مقاله 33 : عيد به مثابه امري اخلاقي

آیا به «زمان» هم می توان از منظر اخلاقی نگاه کرد؟ آیا می شود یک مقطع زمانی را از نظر اخلاقی خوب یا بد دانست؟ نسبت اخلاق با زمان چیست؟

فرارسیدن سال نو و تغییر طبیعت، بهانه خوبی است برای نگاهی به مسئله زمان از دیدگاه اخلاق، با بررسی موردیِ عید. مکتوب حاضر مسئله عید را به مثابه امری اخلاقی مورد توجه قرار می دهد. از این رو ضمن تبریک سال نو به همه فارسی زبانان، به ویژه دوستان مراجعه کننده به وبلاگ، چند نکته ای که درباره عید و اخلاق به نظر می رسد به رسم هدیه تقدیم می شود با این امید که سال جدید سالی سرشار از موفقیت و شادی  و تغییر و تحول برای همگان باشد.

الف) عید نوروز و گرامی داشت آن هر چند از سنت های ملی ایرانیان و برخی کشورهای فارسی زبان است ولی لزوما تضاد و تناقضی با باورهای اسلامی و دینی ندارد. به همین خاطر است که می بینیم ایرانیان از زمان پذیرش اسلام تا عصر حاضر هم باورهای دینی خود را پاس داشته اند هم سنت های ملی خود را و زمانی که عید نوروز با برخی مناسبت های دینی مثل ایام محرم یا فاطمیه هم زمان شده معمولا به بهترین وجهی توانسته اند این امر را مدیریت کنند به گونه ای که نه حرمت این مناسبت ها شکسته شود نه خوبی های عید نادیده گرفته شود. بنابراین، به نظر می رسد تلاش برای ایجاد تضاد بین باورهای دینی و آداب و رسوم ملی و کنار زدن یکی به نفع دیگری کاری نادرست باشد که می تواند به هر دو آسیب برساند.    

ب) از منظر دینی، «زمان» هم می توانند محل تجلی اخلاق و معنویت باشد. به همین خاطر است که برخی از ایام سال، مثل ماه رمضان و به ویژه شب های قدر، از جهت تربیت معنوی و اخلاقی مورد تاکید بیشتری قرار گرفته است.

ج) عید نوروز را می توان یکی از زمان های تجلی اخلاق و در واقع زمانی برای تربیت اخلاقی فرد و جامعه دانست. در این مقطع، همانطور که زمین و زمان نو می شوند آدمی هم می تواند تغییر و تحولی در جان خویش ایجاد نماید. از منظر اخلاقی، ایام عید می تواند زمان تجلی فضایل اخلاقی و کلاس فراگیری درس های اخلاقی بزرگی باشد که هر کدام سهمی در ایجاد «بهارِ جان» دارد. موارد زیر درس هایی است که امروز بیش از هر زمان دیگر باید از بهار آموخت و به نظر می رسد این زمان بیشتر از هر زمان دیگر ما به آنها نیاز داریم:

  1. تحول طلبی: من از درخت کمتر نیستم. بهار یعنی تحول طبیعت. یعنی عدم ایستایی و رکود. بهار یعنی زمین و زمان راکد نمی مانند. رکود موجب گندیدن و اضمحلال می شود. ما کمتر از زمین و زمان نیستیم؛ پس می توانیم متحول شویم. مهم آن است که به آن چه هستیم راضی نشویم. به آن چه داریم دل نبندیم. تحول خواهی، نخستین گام تغییر است. این البته شرط لازم است نه کافی. به شرط دیگر آن در بند بعدی اشاره می شود.
  2. کمال طلبی: دارم می روم یا بر می گردم؟ بهار رو به شکوفایی و رشد دارد. این نیز درسی دیگر است که باید برای اخلاقی بودن از آن فرا گرفت هر تغییری لزوما رو به کمال نیست؛ تغییری ارزشمند است که گامی به پیش باشد. شاید به همین خاطر است که در دعای تحویل سال از خدا می خواهیم که حال ما را به «احسن الحال» تبدیل نماید. این تعالی طلبی اگر هم در عرصه زندگی فردی هم در زندگی اجتماعی ما تحقق یابد موجب رشد و شکوفایی مادی و معنوی می گردد.
  3. امیدواری و عدم یاس: سبزم یا سترون؟ طبیعت با امید به فرارسیدن بهار است که سرمای زمستان را تحمل می کند. می توان از نو شدن سال این درس را گرفت که از سختی ها و مشکلات زندگی نباید ناامید و مایوس شد. هم تجربه زندگی انسان ها هم دستورات دینی ما نشان می دهد که فرد یا جامعه ای که ناامید نمی شود و از مواجهه با سختی ها و دشواری ها زندگی نه تنها مایوس نمی گردد بلکه این سختی ها را موجبی برای کار و تلاش بیشتر می کند در نهایت می تواند شاهد موفقیت را در آغوش بگیرد. (قرآن کریم در سوره انشراح آیه های 5 و 6 تاکید داردکه فان مع العسر یسرا. ان مع العسر یسرا) تقویت امید و امیدواری یکی از نیازهای مهم در زندگی فردی و اجتماعی ماست. درباره علل و عوامل و ابزارهای ایجاد امید در جامعه نکته های فراوانی مطرح است که باید در نوشته ای مستقل به آن پرداخته شود. از این رو پر بی راه نیست که بگوییم امیدوار بودن و امیدوار کردن دیگران یکی از درس های اخلاقی است که از بهار می توان آموخت.
  4. رفع كدورت ها: می توان آیینه ها را تمیزتر کرد. مشغولیت انسان ها به امور روزمره و سرگرم شدن هر کس به گرفتاری های خود، افزون بر ایجاد دوری جسمی، دوری روحی را نیز ایجاد می نماید. این دوری ها به مرور غبار کدورت را بر آینه جان ها می نشاند. عید فرصت مغتنمی است برای زدودن کثافت کدورت ها و دشمنی ها و احیای دوستی ها و مهربانی ها. عید این فرصت را فراهم می کند که هر یک از ما «خویش» را در نسبت با «دیگران» ببینیم و به خود به باورانیم که هر یک از ما به نسبت به یکدیگر وظایفی داریم که باید ادا کنیم.
  5. صله رحم: دیگران نیز آدمی هستند. انسان در مراوده و ارتباط با  دیگران است که می تواند علاوه بر ایجاد محبت و مهربانی، سختی ها و مشکلات زندگی خود را با دیگران سرشکن نماید تا تحمل آنها آسان تر شود. به نظر می رسد در عصر حاضر به رغم آن که ابزارهای اطلاع رسانی و ارتباطی هر روز بیشتر شده، ولی ارتباط حضوری آدم ها کمتر از گذشته شده است و روشن است که ارتباط های غیرحضوری نمی تواند جای دیدارهای چهره به چهره را بگیرد. دید و بازدیدهای نوروزی علاوه بر آن که خود تجلی یکی از فضایل اخلاقی دینی، یعنی صله رحم، است موجب بروز یافتن اخلاقیات دیگری چون احوال پرسی از دیگران، رفع مشکلات و کمک به دوستان و آشنایان نیز می شود. صله رحم می تواند انسان را از «تفرد و تنهایی» که یکی از دستاوردهای دوران مدرن است تا اندازه ای رهایی بخشد.
  6. سر زدن به خود! : من نیز آدمی هستم. اشتغال به فعالیت های روزمره و وظایفی که به هر حال بر عهده داریم، گاه موجب می شود که ما از «خود» خودمان غافل شویم. در طول سال معمولا همه ما در پی تلاش برای دیگران (مثلا خانواده، همکاران، یا ارباب رجوع) هستیم و در این میان خواسته یا ناخواسته جسم و جان خویش را به فراموشی می سپاریم. عید فرصت خوبی است که به خودمان سری بزنیم و اندکی از حق خویش بر خود را جبران نماییم. هم به جسم خود استراحتی دهیم هم به روح خود شادابی ببخشیم. گر چه این کار در همه زمان های دیگر هم ممکن است هم لازم، ولی ایام عید یکی از فراخ ترین زمان های برای انجام چنین کاری است.
  7. سير آفاق و انفس: این کتاب تمام شدنی نیست. بخشی از درس هایی که آدمی باید در زندگی خویش فراگیرد در کتاب «طبیعت» و در  متن زمین و زمان نگاشته شده است. این درس ها را در هیچ مدرسه و دانشگاهی نمی توان فراگرفت. از این رو در منابع دینی ما بر درس آموزی از طریق «سیر در آفاق» تاکید شده است. ایام عید و تعطیل، فرصتی فراهم می شود که باانجام مسافرت، انسان هم با سرزمین های جدید هم با شیوه زندگی دیگران آشنا شود هم از هر کدام درسی و تجربه ای بیاموزد. گردش در طبیعت در واقع قرائت کلام تکوینی خداوند است که اگر به خوبی انجام شود بر ایمان و معرفت او می افزاید.
  8. دستگيري از محرومان و کاستن آلام دیگران: من با دیوار تفاوت دارم. وجود دشواری ها و سختی ها در زندگی انسان امروز و برای برخی افراد جامعه ما امری غیرقابل تردید است. اما علاوه بر دستورات دینی، «انسان بودن» انسان نیز حکم می کند که به سهم و توان خود برای کاستن از مشکلات دیگران قدم بر دارد. ایام عید فرصتی خوبی را برای چنین کاری فراهم می کند. نکته مهم در این میان آن است که نباید پنداشت کمک های اندک، تاثیری ندارد. تجربه نشان داده همین کمک های به ظاهر کوچک وقتی بر روی هم انباشته شده گره های بسیار بزرگی را باز می کند. هر قدمی که در راه کاستن از آلام و رنج های دیگران برداشته شود در واقع برداشتن گامی برای ایجاد امید و شادی و نشاط بیشتر در جامعه است. این امر نوعی سرمایه گذاری است که در نهایت سود آن به همه افراد جامعه می رسد. نخستین گام برای رسیدن به این مقصود آن است که ما از رنج و سختی دیگران احساس رنج کنیم و نسبت به وضعیت دیگران بی تفاوت نباشیم. «من از بینوایی نیم رنگ زرد/ غم بینوایان رخم زرد کرد». این صفتی است پیامبرانه که در انسان های بزرگ دیده می شود (قرآن کریم درباره پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل می کند که: «عزیز علیه ما عنتم». آن چه شما را به سختی می افکند برای او بسیار گران می آید. (سوره توبه آیه 128).  
  9. رفع موانع: من موثرم یا علف؟ در راه رشد و تعالی اخلاقی علاوه بر ایجاد مقتضی، موانع را نیز باید از سر راه برداشت. یکی از این موانع، غرق شدن در رذایل اخلاقی یا دل بستن به خرافات و امور موهوم است. باید مواظب بود که مبادا زیبایی های زندگی را به خرافه ها پیوند زنیم. گشت و گذار در طبیعت و استراحت دادن به جسم و جان کاری است ضروری و لازم؛ ولی افتادن به وادی اموری که پشتوانه عقلی یا شرعی ندارد کاری است غیرقابل دفاع. گره زدن سبزه ها اگر کاری سرخوشانه و به طبع جوانی باشد شاید مشکلی ایجاد نکند ولی اگر بر اساس این باور باشد که براستی گرهی از کار آدمی می گشاید، به ویژه اگر موجب سستی و تنبلی و بی تدبیری او شود، کاری است که وجه عقلایی ندارد. نه مشکلات آدمی ریشه در عدد سیزده و نحوست آن دارد نه بخت و موفقیت او مشروط گره زدن به سبزه است. خداوند به آدمی هم پیامبر درونی، یعنی عقل، را داده است هم پیامبر بیرونی، یعنی دین را . با بهره گیری از این دو است که می توان بر مشکلات غلبه کرد و گره از کارها گشود. گره زدن دل و دیده به این دو در واقع کلید رفع مشکلات و ایجاد طراوت در روح و روان است.
  10. عید ماندگار: عید بدون تعطیلی. اگر از نگاه تعلیم و تربیت اسلامی به عید بنگریم، متوجه می شویم که هر روز زندگی ما می تواند عید باشد. در واقع هر روزمان نوروز و نوروزمان پیروز باشد. معیار این عید، عدم سرپیچی از دستورات خداوند است. از امام علی(ع) نقل شده است که «كل يوم لايعصي الله فيه فهو يوم عيد» (نهج البلاغه، حکمت 428) هر روزی که در آن معصیت خداوند نشود روز عید است.

مقاله 32: ما و اين موجودات زبان نفهم!: بحثي در اخلاق ربات ها و ماشين هاي هوشمند

«با مسوول يك شركت قرار مهمي داريد. شركت در طبقه يازدهم است و چون آسانسور خراب است مجبور مي شويد علاوه بر اين كه از پله ها به سختي بالا مي رويد وسائل سنگين تان را نيز با خود بكشيد. در ميانه راه مرد جواني، كه بعدا متوجه مي شويد منشي شركت است، در حمل وسائل به شما كمك مي كند. وارد دفتر شركت كه مي شويد منشي ضمن عذرخواهي، براي شما يك نوشيدني گوارا مي آورد و سعي مي كند به شما كمك كند كه كارهاي تان به بهترين وجه انجام شود. شما كه از اين همه دلسوزي و نوع دوستي مرد جوان به وجد آمده ايد هم از صميم قلب هم به صورت زباني از او تشكر مي كنيد و تصميم مي گيريد  با دادن هديه اي لطف او را جبران كنيد ولي وقتي تصميم خود را با رئيس شركت در ميان مي گذاريد او با خنده اي شما را از اين كار منصرف مي كند و مي گويد كار شما هيچ فايده اي ندارد. رئيس هنگامي كه با چهره متعجب شما مواجه مي شود مي گويد: چون او آدم نيست بلكه يك ماشين هوشمند پيشرفته است كه طوري طراحي شده كه بتواند در موقعيت هاي مختلف تصميم گيري كند»

اكنون آيا ديدگاه شما درباره منشي همان ديدگاه چند لحظه قبل است؟ اگر نگاه تان عوض شده چه چيزي باعث اين امر شده است؟ آيا تشكرتان از ربات منشي كاري بي معنا بوده است؟ آيا بايد به جاي منشي از سازنده آن يا از رئيس شركت تشكر كنيد؟ اگر منشي، و در واقع ربات يا ماشين هوشمند، در بين راه، خواسته يا ناخواسته به وسائل شما كه بسيار گران قيمت هم هستند، آسيبي مي رساند كار او را بد مي دانستيد؟ آيا سرزنش كردن او ممكن و معنادار بود؟ آيا بايد سازنده اش را تقبيح مي كرديد يا رئيس شركتي كه او را به كار گرفته است؟ (نمي گوييم شكايت به مراجع قضايي، چون اين امر در حوزه اخلاق جاي نمي گيرد و مسئله اي حقوقي مي شود كه اكنون مورد بحث نيست). اصلا مي شود كار او را خوب يا بد دانست؟

ماشين ها و ربات هاي هوشمند هر روز بيش از پيش وارد زندگي انسان ها مي شوند و كارهاي بيشتري را بر عهده مي گيرند.«شرکت IBM می‌گوید در پنج سال آینده کامپیوترها خواهند توانست لمس کنند، بچشند، بوکنند، بشنوند و ببینند. ابزارهای حسگر به کمک خریداران آنلاین برای لمس محصولات، پدر و مادرها برای دریافت صدای گریه بچه، آشپزهای آنلاین برای پخت پز و یک غذای خوشمزه و سالم، و غیره خواهد آمد. اما تاکنون چیزی در مورد حس ششم نگفته‌اند!»(منبع

حضور اين ميهمانان خوانده (!) در جامعه انساني امروز، مباحث و سوال هاي فراواني را مطرح كرده و مي كند كه بخشي از آن ها به حوزه اخلاق كاربردي مربوط مي شود. به همين خاطر است كه امروزه «اخلاق ربات ها» (roboethics) يك اصطلاح نسبتا متداول در ادبيات اخلاقي شده است (اطلاعات بيشتر در اينجا و اينجا) و «اخلاق روبات هاي هوشمند» (intelligent robots ethics) يكي از شاخه هاي مورد توجه در فلسفه اخلاق است و درباره آن كتاب ها و مقالات مختلفي متاسفانه نه به زبان فارسي - نوشته شده است(چند نمونه از آنها در پايان همين مطلب معرفي خواهد شد) و همايش هاي گوناگوني درباره آنها برگزار مي شود (بنگريد به اينجا)

/**/

درباره ربات هاي هوشمند چند سوال از منظر اخلاقي قابل طرح است: 1. آيا كارهاي اين ماشين ها را مي توان به خوب يا بد اخلاقي متصف كرد؟ 2. اگر اينها عملي انجام دهند كه از منظر اخلاقي نادرست باشد(مثلا به كسي آسيب رساندند يا اموال كسي را سرقت كردند) چه كسي قابل سرزنش است و اخلاقا بايد اين آسيب و ضرر را جبران نمايد؟ سازنده يا به كار گيرنده يا فرد ثالث؟  3. آيا مسئله «استقلال عامل اخلاقي» براي اين ماشين ها صدق مي كند؟ آيا مي توان مدعي شد كه هوشمندي آنها موجب مي شود كه خوب و بد كارهاي شان به خودشان مربوط شود؟ 4. اگر خود اين ماشين ها را به سبب ميزان استقلال و هوشمندي كه دارند از نظر اخلاقي بتوانيم مقصر بدانيم، اين كار چه فايده اي دارد؟ چون قاعدتا نمي توانند آسيب وارده شده را جبران نمايند. پس چه كسي بايد اين كار را انجام دهد؟ آيا منافع آنها به اندازه اي هست كه بتوان از ضررهاي احتمالي شان چشم پوشي كرد؟

/**/

به نظر مي رسد قضاوت درباره اخلاقي بودن يا نبودن كار ماشين هاي هوشمند مبتني بر روشن شدن تكليف موارد زير است:

  1. آيا كار اخلاقي فقط براي «انسان ها» مطرح است و ديگر موجودات، از قبيل حيوانات يا ماشين هاي هوشمند، هر چند كارهايي بكنندكه مي توان آنها را «خوب يا بد» دانست، مانند نجات ده ها نفر از زير آوار زلزله، كارشان قابل اتصاف به خوب و بد اخلاقي نيست.
  2. آيا مي توان بين «عمل اخلاقي» و «عامل اخلاقي» تمايز قائل شد؟ به اين معنا كه بگوييم خوب و بد بودن درباره نفس عمل قابل طرح هست ولي درباره خود ربات ها نيست.
  3. ملاك (يا ملاك هاي) اخلاقي بودن يك كار چيست؟ آيا علاوه بر آگاهي و اختياري بودن، شرط يا شرط هاي ديگري هم براي اخلاقي بودن يك عمل لازم است يا خير.
  4. چه كسي بايد درباره اخلاقي بودن يا نبودن كار ديگران، مثلا ماشين هاي هوشمند، قضاوت كند. خود فاعل اخلاقي يا ديگران؟ اگر اختلاف پيش آمد چه بايد كرد؟
  5. هوشمند بودن ربات ها و ماشين هاي هوشمند به چه معنا است؟ ميزان آن چه اندازه است؟ اين هوشمندي چه اندازه به استقلال در تصميم گيري منجر مي شود؟ آيا همه حالات و موقعيت هاي احتمالي كه ماشين با آن مواجه مي شود از قبل براي او تعريف شده است؟

با توجه به موارد بالا مي توان گفت:

  1. براي اخلاقي بودن يك عمل، «آگاهانه و اختياري بودن» شرط لازم است. از اين رو اگر ميدان عملي كه تاكنون براي  ربات ها و ماشين هاي هوشمند فراهم شده را بتوان مصداق آگاهي و اختياري بودن دانست، كارهاي آنها متصف به خوب و بد مي شود. ولي نكته اين است كه اولا اختيار و آگاهي اين ماشين ها مصنوعي و بر اساس برنامه هايي است كه ديگران (سازندگان آنها) برايشان تعريف كرده اند. لذا  كارهاي آنها را بيشتر مي توان نوعي عكس العمل مكانيكي دانست كه بر اساس برنامه ريزي ديگران و با توجه به آزمون و خطا و تجربه به دست مي آيد، نه يك رفتار برخواسته از تمايلات قلبي و دروني. ثانيا كار ربات براي او هيچ هزينه اي ندارد. به عبارت ديگر، اخلاقي عمل كردن براي او نه مستلزم چشم پوشي از لذات و منافع است نه مي تواند مثلا به قصد كسب رضايت دروني يا رضايت خداوند يا حتي رسيدن به منافع مادي باشد.
  2. نمي توان «فقط» اختياري و آگاهانه بودن را ملاك فعل اخلاقي قرار داد. چرا كه بر اين اساس بايد بسياري از كارهاي انسان، مانند غذا خوردن و قدم زدن، را نيز اخلاقي محسوب كرد. بنابراين لازم است قيد / شرط / يا صفت ديگري را نيز براي اخلاقي بودن يك عمل در نظر بگيريم كه عبارت است از «قصد و نيت» عامل. يعني كار اخلاقي بايد با نيت خيرخواهانه و انگيزه نيك انجام پذيرد. حال اگر نيت و قصد را نيز در اخلاقي بودن سهيم بدانيم، كار ربات ها و ماشين هاي هوشمند را نمي توان از مصاديق كارهاي اخلاقي دانست؛ چرا كه در حد اطلاع بنده، دست كم در ماشين هايي كه تاكنون ساخته شده اند مسئله احساسات و عواطف دروني و داشتن نيت و قصد وجود ندارد.
  3. البته اگر قصد و انگيزه خير را هم در اخلاقي بودن موثر بدانيم ، كار تا اندازه اي دشوار مي شود چرا كه اولا فهم و احراز حسن نيت افراد كار آساني نيست و شايد در اين زمينه بتوان فقط به اعتراف خود فرد استناد كرد (كه البته در آن هم احتمال خلاف هست. چرا كه دست كم انسان ها مي توانند به دلائل مختلف، از جمله براي كسب منفعت يا دفع ضرر حتمي يا محتمل دروغ بگويند).
  4. باتوجه به موارد فوق، اگر قصد و نيت خيرخواهي را نيز در ايجاد عمل اخلاقي موثر بدانيم، كار اين  ماشين ها را نمي توان اخلاقي دانست. چرا كه چنين امري براي آنها مقدور نيست. البته اگر در آینده ماشین هایی ساخته شوند که بتوانند قصد و نیت هم برای کارهای خود داشته باشند دراین صورت باید بحث حاضر مورد بررسی مجدد قرار گیرد.
  5. حال اگر كار خود ماشین ها را از مشمول حسن و قبح اخلاقي ندانيم، به نظر می رسد درباره سود و زيان كار آنها، هر کس به هر اندازه اي كه نقش داشته شايسته تحسين يا مستحق سرزنش است و از نظر اخلاقي (يا حقوقی) باید پاسخگو باشد و ضررهاي احتمالي را جبران نمايد.
  6. از منظر اخلاق اسلامي اگر بخواهيم به ماجرا نگاه كنيم به نظر مي رسد مي توان با بهره گيري اخلاقي از قواعدي چون «لاضرر و لاضرار في الاسلام» و با توجه به اين كه اموري چون آگاهي و اختيار از شرايط تكليف است و با توجه اين كه ماشين هاي هوشمند را از قبيل «شيء» و «كالا» يا «مبيع» بدانيم كه صاحب يا سازنده آن در قبال آن مسوول است، و همچنين با توجه به اين كه از ديدگاه اسلام متصف شدن به حسن و قبح اخلاقي فقط مربوط به انسان است مي توان چنين برداشت كرد كه كار ماشين هاي هوشمند در دايره اخلاق نمي گنجد و مسووليت اخلاقي كارهاي اين ماشين ها  بر عهده صاحبان يا سازندگان آنها است. و اگر بر عهده اين دو ندانيم مي شود فرض هاي ديگري را مطرح كرد. مثل اين كه بگوييم ضرر و زيان هاي ناشي از كار اينها، دست كم در مواردي كه در اختيار نهادهاي عمومي يا دولت هستند، بايد از بيت المال جبران شود.
درباره وجه اخلاقي ربات ها و ماشين هاي هوشمند در حد جست و جويي كه در اينترنت كردم مشخص شد كه متاسفانه در اين زمينه هم مثل بسياري از ديگر موضوع هاي جديد اخلاقي، كار چنداني به فارسي نشده است. اميد است طلاب و دانشجويان علاقه مند به مباحث فلسفي و اخلاقي در اين زمينه ها بيش از پيش فعاليت نمايند. در اينجا براي اطلاع اجمالي، چند منبع انگليسي و فارسي معرفي مي شود: 
  1. كتاب «اخلاق ربات ها» Robot Ethics (Intelligent Robotics and Autonomous Agents series).(منبع)
  2.  كتاب «اخلاق ربات ها: استلزامات اخلاقي و اجتماعي دانش ماشين هاي هوشمند» Robot Ethics: The Ethical and Social Implications of Robotics (Intelligent Robotics and Autonomous Agents series)    هر دو با ويراستاري پاتريك لين، كيت آبني و جورج بكر (منبع)
  3. مقاله «اخلاق ربات ها»(انگليسي)(دانلود)
  4. مقاله «اگر رباتي بي اخلاقي كند» (فارسي)(در اينجا)
  5. مقاله «اخلاق ماشين هوشمند»، مجيد اكبري، نامه فرهنگ، ش 53، پاييز 1383. (دانلود)
  6. مقاله «تازه ترین یافته های اخلاق رایانه: از هوش مصنوعی دنیای مجازی تا واقعیت مجازی» نوشته جوزف میگا کیزا، ترجمه رضا بخشایش، مجله اطلاعات حکمت و معرفت، س6، ش 4(64)، مرداد 1390، ص 18 24.(اینجابخوانید)
پ. ن: دوستی گفته اند چند کتاب جدید درباره اخلاق روبوتیک و ماشینهای هوشمند روی سایت libgen.info وجود دارد. همچنین اشاره کرده اند که یک رساله ارشد در دانشگاه قم دفاع شده که موضوعش همین اخلاق و هوش مصنوعی بوده است.(از یاداوری ایشان متشکرم. امیدوارم اگر دوستان دیگر هم به خصوص درباره منابع فارسی اطلاعاتی دارند اعلام فرمایند)


مقاله 31: برای تقویت «صندوق ذخيره اخلاقی جامعه» چه باید کرد؟

از منظر انديشه اسلامي همه افراد در صيانت از مرزهاي اخلاقي و معنوي جامعه مسووليت و وظيفه دارند. از آن جا که هر جامعه ای که دین در اداره آن نقش جدی دارد و شهروندان آن هم انسان های دین دار هستند بیش از جوامع دیگر، مسئله اخلاق را به عنوان یک هدف بنيادين براي خود مطرح می کند، از این رو از مدیران و شهروندان چنین جامعه ای  هم طبیعتا بیش از مدیران یا شهروندان جوامع دیگر انتظار می رود که به فضائل اخلاقی مقید باشند. در چنین جامعه ای، اخلاق در واقع ضامن موفقیت و کارآمدی مدیران و رشد و تعالی مردم است. لکن سوالی که پیش می آید این است که برای تقویت هر چه بیشتر اخلاق در چنین جامعه ای چه باید کرد؟ موارد زیر برخی از راه کارهایی است که به نظر می رسد در این زمینه می تواند موثر واقع شود:
  1. تقویت سرمایه های اخلاقی و اجتماعی جامعه: یک جامعه در طي زمان، برخوردار از ارزش ها و هنجارهایی می شود که سرجمع آن همچون سرمایه ای ارزشمند و گران قیمت است. این سرمایه است که باعث حفظ انسجام جامعه و یافتن یک هویت دینی، فرهنگی و ارزشی و اجتماعی مشخص می شود. این سرمایه می تواند در خدمت دین و دین مداران برای ایفای هر چه بهتر وظایف‌شان قرار گیرد. بنابراین، وظیفه مدیران و مردمان است که هر کدام به سهم خود در حفظ و تقویت این سرمایه اجتماعی کوشا باشند. مهربانی و عطوفت نسبت به یکدیگر، ایثار و از  خودگذشتگی، ترحم و دلسوزی، دوستی و مودت، دستگیری از نیازمندان، احساس مسوولیت در قبال دیگران، کمک به بهتر زیستن هم‌نوعان و اموری از این دست می تواند به حفظ و تقویت ذخایر معنوی و ا خلاقی جامعه کمک کند.
  2. آگاهی افزایی دینی و اخلاقی: با توجه به نسبت بین اخلاق و دین از یک طرف و ارتباط عمل اخلاقی با معرفت اخلاقی از سوی دگر، به هر میزان که مردم و مسوولان جامعه برای افزایش معرفت اخلاقی خود تلاش نمایند در واقع زمینه مهیاتری را برای عمل اخلاقی فراهم کرده اند.
  3. تلاش برای نهادینه کردن اخلاق در جامعه. به نظر می رسد تا وقتی اخلاق و اخلاقی زیستن در یک جامعه دینی نهادینه نشود نمی توان انتظار داشت که آن جامعه و حکومت به اهداف خود دست یابد. نهادینه سازی اخلاق، ضامن صیانت از کرامت انسانی است. نهادینه سازی به معنای فراهم ساختن شرایطی است که فرد برای اخلاقی عمل کردن نیاز به محرک ها و مشوق های بیرونی نداشته باشد (یا کمترین نیاز را داشته باشد)؛ و  انگیزه های درونی اش به اندازه ای قوی باشد که او را به مراعات اخلاق ترغیب نماید؛ به گونه اي كه اخلاقی بودن را به زمان و مکان و شرایط و امیتازات خاصي مقید نكند.
  4. توجه به پیش‌گیری هاي اخلاقي: همواره گفته اند و تجربه هم تایید کرده است که «پیش‌گیری بهتر از درمان است». از این رو بهتر آن است که هم شهروندان هم مسوولان در حکومت دینی، این امر را نصب العین خود قرار داده و راه را برای اعمال غیر اخلاقی خود یا دیگران از همان ابتدا سد نماید. برخورد با رفتارها و گفتارهای غیراخلاقی باعث می شود که هزینه نقض اخلاق در جامعه هر روز بالاتر رود و علاوه بر مدیران، شهروندان عادی هم بیش از پیش خود را مقید به مراعات اخلاق بدانند.
  5. معرفی و برجسته سازی اسوه های اخلاقی: یکی از بهترین راه های تربیت و رشد اخلاقی جامعه، معرفی اسوه های اخلاقی است که هر کدام در عرصه عمل و در طول زمان، مقید بودن خود را به اخلاق و تهذیب نفس نشان داده اند. تجربه نشان داده که نفس حضور این افراد در جامعه و شناخت مردم نسبت به آنها خود بیش از صدها تبلیغ اخلاقی موثر واقع مي شود. از این رو هم مردم هم مدیران حکومت دینی باید وجود چنین افرادی را قدر دانسته و از آنان به عنوان یکی از سرمایه ها و پشتوانه های معنوی خود بهره بگیرند. این اسوه ها می توانند به طور غیر مستقیم تقویت کننده کارآمدی دین و دین مداران در اداره جامعه باشند.
  6. عمل به باورهاي اخلاقي: اگر بپذیریم  دوگانگی عقیده و عمل، یکی از مهم ترین چالش های فراروی یک جامعه دینی است، لاجرم باید این را بپذیریم که عمل به باورهای اخلاقی یکی از راه‌کارهای مفید و موثر برای افزایش اين کارآمدی ا ست. این کار در واقع تبلیغ عملی توانمندی دین و دین داران در اداره جامعه است.
  7. تقویت نظارت درونی و بیرونی: آدمی تا وقتی خود را در زیر نظارت ناظر بیرونی و درونی نبیند احتمال این که اخلاق را زیر پا بگذارد افزايش پيدا مي كند. از این رو بر مدیران و مردمان جامعه لازم است که علاوه بر تربیت اخلاقی و نظارت درونی افراد، ناظران امین بیرونی نیز بر آنها بگمارند و آنان را نسبت به نقض اصول اخلاقی مورد بازخواست قرار دهند.
  8.  توجه به صداقت و راستگویی: سیره پیشوایان دینی چون امام علی(ع) در این زمینه ها می تواند بهترین الگو برای آحاد افراد یک جامعه  دینی باشد. این وجه اخلاقی امام است که باعث می شود حتی پیروان ادیان دیگر هم شیفته او شوند. بی جهت نیست که جرج جرداق مسیحی كه سال های زیادی از عمر خود را وقف امام علی(ع) كرده است مي گويد: «من بعد از سال ها تحقيق، شيعه را در يك كلمه يافتم و آن هم «اخلاق» بود.» (هفته نامه بعثت،، س33، ش20، 1391، ص1).
  9. برنامه ریزی و تامین امکانات لازم برای  تربیت اخلاقی. بدون برنامه ریزی های خرد و کلان درباب تربیت و رشد اخلاقی جامعه، و بدون تهیه و تدارک امکانات نرم افزاری و سخت افزاری، نمی توان به اعتلاي اخلاقي جامعه اميد داشت. البته این برنامه ریزی ها باید به گونه ای باشد که مانع از شکل گیری رذائل اخلاقی ای چون ریا، تظاهر و دروغ در جامعه شود. برای رسیدن به این مقصود و مقصد مهم لازم است مسئله «درونی سازی اخلاق» مد نظر قرار گیرد. همچنین بایستی راه های وصول به این هدف، با بهره گیری از علوم مختلف و صاحب‌نظران عرصه هایی چون تعلیم و تربیت، جامعه شناسی، اخلاق، و روان شناسی تدوین گردیده و در اختیار دست اندرکاران امر تربیت اخلاقی جامعه قرار گیرد.
  10. تبیین مفهومی و مصداقی قوانین اخلاقی اسلام:  متولیان امور می توانند با بهره گیری از اندیشوران آگاه و دلسوز و زمان آشنا، به تبیین، تعریف و تفسیر صحیح مفاهیم اخلاقی پرداخته و حد و مرز مفهومی و مصداقی مفاهیمی چون زهد، قناعت، مردم داری، و مانند آن را تبیین کنند تا هم نصب العین خودشان شود هم افراد جامعه.
  11. توجه به تربیت اخلاقی خود و اطرافیان: از برخی آموزه های قرآنی چون «یاایها الذین آمنوا قو انفسکم و اهلیکم نارا» (تحریم، 6) و «و انذر عشیرتک الاقربین»(شعرا، 214) می توان چنین برداشت كرد که هم مدیران هم مردم باید کار تربیت اخلاقی را از خویشتن و نزدیکان خود شروع کنند. البته به نظر مي رسد در بحث از اخلاق اجتماعی باید دایره «اقربین» را بسی وسیع تر از اخلاق فردی دانست. می توان چنین برداشت که در عرصه عمومی این مفهوم شامل نزدیکان سیاسی، اداری، گروهی و شغلی هم می شود.
  12. توجه به دین در عمل و نظر: با توجه به جایگاه ارزشمند اخلاق در بین آموزه های دینی از یک طرف، و نقش دین در پشتیبانی از اخلاق از طرف دیگر، این از وظایف شهروندان است که با آگاهی افزایی نظری و تقید عملی به دین و آموزه های دینی، به رشد و اعتلای اخلاقی جامعه و تقویت اخلاقی کارآمدی دین در اداره جامعه کمک نمایند.

              (برگرفته از مقاله ای جدیدالتالیف درباب چالش های اخلاقی فراروی کارآمدی دین در جامعه)

مقاله 30: چگونه تصميم مي گيريم اخلاقي عمل كنيم؟ (2)

در پست قبلي نمونه اي از آزمون هاي گروه فلسفه همراه با برخي از پاسخ هاي ارائه شده به آن سوال ارائه شد. ضمن تشكر از دانشجويان گرامي كه زمينه اين بحث را فراهم كردند و همچنين تشكر از دوستاني كه در مبحث مشاركت كردند، چند نكته را يادآور مي شوم:

  1. هدف پرسش مطرح شده يك بررسي جامع علمي درباره استدلال اخلاقي و مانند آن نبود. بلكه بيشتر منظور اين بود كه مخاطب با دشواري ها و ظرافت هاي مسئله تصميم گيري و استدلال اخلاقي آشنا شود. هدف ديگر اين بود كه افراد به ارتباط منطق و اخلاق توجه نمايند. بنابراين مطالب مطرح شده به معناي يك بحث جامع و مانع نبود.
  2. در اين جامعه آماري، از بين دو گروه موافق و مخالف، به نظر مي رسد مخالفان خبر دادن به بيمار بيشتر از موافقان آن هستند. عمده استدلال آنها هم ضرر اين كار براي بيمار است. ظاهرا آنها در تزاحم دو اصل «لزوم صداقت با همسر»  و «لزوم حفظ سلامتي همسر»، سلامتي را بر صداقت ترجيح داده اند و اين نكته قابل تاملي است. چرا كه معمولا ما همواره بر صداقت با ديگران، به ويژه با همسر، تاكيد داريم ولي مي بينيم كه در اين مورد خاص افراد حاضرند صداقت را فداي سلامتي كنند. خود اين كه بر اساس چه معيارهايي چنين قضاوتي شده مطلبي قابل تامل است.
  3. همان گونه كه از پاسخ ها هم به دست مي آيد به نظر مي رسد بيشتر پاسخ دهندگان در اين مورد دچار ترديد شده اند و تصميم گيري براي آنها دشوار است. اين امري است كه در تصميم گيري هاي اخلاقي در زندگي روزمره براي همه ما پيش آمده يا مي تواند پيش بيايد. لذا موضوع از اين جهت هم جاي بررسي و تامل جدي دارد.
  4. توجه به استدلال هاي هر يك از پاسخ گويان هم مهم است و تا حدودي مي تواند نشان دهد كه افراد هنگام تصميم گيري يا استدلال اخلاقي معمولا چه نكاتي را مد نظر قرار مي دهند.
  5. از اين آزمون تا اندازه اي مي توان فهميد كه اتخاذ تصميم هاي اخلاقي و عمل كردن بر طبق آنها گاه تا چه اندازه دشوار است. اگر اين نكته را كه اخلاقي عمل كردن گاهي مستلزم چشم پوشي از منافع اقتصادي و اجتماعي يا لذت هاي فراوان است را هم در نظر بگيريم اهميت مطلب بيشتر روشن مي شود. به همين خاطر است كه كساني كه اخلاقي عمل مي كنند از نظر شرع و عرف، انسان هايي شريف و قابل تقدير هستند. چون تصميم هايي مي گيرند كه برايشان هزينه هاي فراوان دارد.
  6. از آنجا كه جامعه آماري پاسخ دهندگان محدود بوده طبيعتا نمي توان از آزمون حاضر نتايج كلي و يقيني گرفت ولي به هر حال تا اندازه اي مي تواند به فهم فرايند تصميم گيري و استدلال اخلاقي، همچنين به فهم برخي از دشواري هاي اين امر كمك كند.
  7. به نظر مي رسد بحث تصميم گيري و استدلال اخلاقي به چند حوزه مرتبط مي شود و بايد آن را با توجه به مباحث مطرح در اين حوزه ها مورد مطالعه و بررسي قرار داد، حوزه هايي چون 1. روان شناسي اخلاق 2. تزاحم قواعد اخلاقي 3. استدلال اخلاقي 4. نسبي يا مطلق بودن اخلاق 5. نسبت منطق با اخلاق 6. نسبت اخلاق با فقه و دين.
  8. تصميم گيري در اين موارد مبتني بر استدلال است ولي چون استدلال ها گاهي از نظر اخلاقي هم ارز هستند يا اين گونه به نظر مي رسند، شخص براي ترجيح يكي بر ديگري، نيازمند يك قاعده آمره اخلاقي است. تصميم او بستگي به اين دارد كه آگاهانه يا ناآگاهانه تابع چه نظريه اخلاقي باشد. مثلا سودگرا باشد يا نه. خود گرا باشد يا ديگر گرا.
  9. اين آزمون نشان مي دهد كه ظاهرا اخلاقي عمل كردن لزوما تابع منتج بودن استدلال هاي ما ، به ويژه از نظر صوري، نيست و عوامل و شرايط نااخلاقي مي تواند بر تصميم هاي اخلاقي تاثير بگذارد. (چون عبارت «غير اخلاقي» حالتي ارزشداورانه و منفي دارد به جاي آن از واژه «نااخلاقي» استفاده شد).
  10. در اين گونه آزمون ها نقش جنسيت هم البته بايد در پاسخ دهي مد نظر قرار گيرد. هم جنسيت پاسخ دهندگان هم جنسيت فرد مورد بررسي. لذا در مثال حاضر، اگر مرد به يك بيماري لاعلاج دچار شده بود و زن قصد مثلا جدايي يا سپردن همسرش به سراي سالمندان را داشت شايد پاسخ ها به نوعي ديگر بود.
  11. از دانشجويان همچنین خواسته شده بود  نظرشان را درباره عوامل موثر بر تصميم گيري و استدلال اخلاقي بیان کنند. از نظر آنها برخی از این عوامل عبارت است از: نوع مخاطب، محتواي استدلال، شيوه استدلال، پيامدهاي استدلال، ترس از تخريب وجهه اجتماعي فرد، و عوامل محيطي.
  12. مطالعات و مباحث مربوط به روان شناسي اخلاقي، تصميم گيري و استدلال اخلاقي و مانند آن، تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، هنوز در جامعه علمي ما به طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته و تا اندازه اي جوان است. از اين رو  اميد است اساتيد و طلاب و دانشجويان علاقه مند به اين گونه مباحث، در اين زمينه ها تلاش بيشتري داشته باشند و ثمره تاملات خود را به صورت مكتوب در اختيار ديگران قرار دهند.
پ ن : درباره نسبت منطق و اخلاق دست به نقد مي توانيد مقاله «منطق، بنياد اخلاقي زيستن: بررسي ديدگاه گنسلر» از آقاي دكتر مهدي اخوان را از اينجا  دانلود كنيد.
/**/

مقاله 30: چگونه تصمیم می گیریم اخلاقی عمل کنیم؟ (1)

«زني به بيماري شديد M S (اختلال شديد سيستم عصبي بدن) مبتلا شده است و همسر او قصد ازدواج مجدد دارد. خانواده او و خانواده همسرش با اين كار موافق اند. درباره اين كه آيا اين خبر را به زن بگويند يا نه دو ديدگاه وجود دارد: گروهي مخالف هستند با اين استدلال كه «اين خبر براي سلامتي بيمار مضر است. هيچ يك از خبرهايي كه براي سلامتي بيمار مضر است را نبايد به بيمار گفت. پس اين خبر را نبايد به بيمار گفت.» اما گروهي ديگر معتقدند بايد به بيمار خبر داده شود. استدلال آنها اين است: «انجام اين كار (گفتن خبر) نشانه صداقت با همسر است. هر كاري كه نشان دهنده صداقت با همسر است بايد انجام داد. پس بايد اين كار را انجام داد(و خبر را گفت)».

چرا و چگونه انسان ها تصمیم می گیرند یک عمل اخلاقی را انجام دهند یا یک کار غیر اخلاقی را ترک کنند؟ فرایند و سازوکار این تصمیم گیری ها به چه صورت است؟ آیا تصمیم ها و فعالیت های اخلاقی ما تابع استدلال است؟ چگونه مقدمات لازم برای این استدلال ها را فراهم می کنیم؟ درمواردی که بین دو دلیل تعارض ایجاد می شود چه باید کرد؟ نسبت منطق با اخلاق چیست؟

اینها بخشی از سوال هایی است که در فلسفه اخلاق مطرح می شود. این مباحث از جهتی به روان شناسی اخلاق مربوط است و از جهتی به بحث استدلال اخلاقی.

برای تجزیه و تحلیل هر چه بهتر سوال های فوق، ماجرایی که در ابتدای بحث خواندید و برگرفته از یک ماجرای واقعی بود - را به عنوان یک سوال امتحانی به گروهی از  دوستان رشته فلسفه دادم و از آنها خواستم نظرشان را بگویند. برخورد هر یک از دانشجویان با این موضوع، و قضاوت و  استدلال های آنها درباره این مسئله برایم جالب بود و موجب شد این مطلب را در وبلاگ بیاورم. از مجموع پاسخ های آنها میتوان نکات مفیدی را درباب تصمیم گیری و استدلال اخلاقی دریافت. شما هم در صورت تمایل می توانید در این بحث مشارکت کنید.

در ابتدا نظرات را که در سه گروه دسته بندی شده می آورم و بعد از آن چند نکته که به نظرم رسیده بیان می کنم.

الف) افراد موافق:

  1. بايد خبر داده شود و صداقت مراعات گردد.
  2.  با استدلال مرد موافق هستم. بايد خبر را با همسر خود درميان بگذارد تا موجبات اختلاف و درگيري هاي شديد بعد از ازدواج دوم كه ناشي از بي اطلاعي است، را فراهم نكند. چرا كه اين اختلاف ها باعث ضرر و زيان بيشتري براي بيمار مي شود.
  3. بايد با همسر خود درميان بگذارد، چون نشانه صداقت است ولي نبايد ازدواج بكند، چون خيانت به همسر است.
  4. هر چند خبر دادن به بيمار ناراحت كننده است ولي هميشه دانستن واقعيت با اين كه تلخ است اما بهتر از ندانستن است. حداقل اين كه مرد وجدانش آسوده است.

ب) افراد مخالف:

  1. هميشه هر كاري كه نشانه صداقت است را نمي شود انجام داد.
  2. سلامتي مهم تر از صداقت است. بايد بگذارد بيماري همسرش بهبود پيدا كند بعد به او بگويد.
  3. در اين مورد به خاطر اهميت سلامتي شخص، مي توان مطلق بودن اخلاق را ناديده گرفت و صداقت را زير پا گذاشت.
  4. چون دادن خبر به همسر موجب درد و رنج بيشتر او مي شود نبايد گفت.
  5. (پاسخ يك خانم:) ازدواج مجدد اشكالي ندارد. در اين موارد صداقت معنا ندارد و بايد دروغ مصلحت آميز گفت. با خبر دادن به بيمار مخالفم.
  6. با توجه به شرايط  زن، صداقت با همسر قابل دفاع نيست. نبايد خبر دهد.
  7. هر دو ديدگاه درست مي گويند ولي من مخالف گفتن خبر هستم. چون اگر به بيمار خبر داده نشود بهتر به زندگي خود ادامه مي دهد. در غير اين صورت، با اضطراب و افسردگي و استرس، به مرگ نزديك تر مي شود.

ج) افراد مردد يا داراي موضع نامشخص:

  1. استدلال خيلي محكم نيست. از جهتي صحيح است و از جهتي غلط. اگر به همسرش بگويد عواقب دارد و اگر نگويد ممكن است در بي خبري مانده و شرايط كمي راحت تر باشد ولي بعد از مطلع شدن، اوضاع بدتر مي شود. بنابراين نمي شود با يقين گفت دادن خبر درست است يا ندادن آن.
  2. هر دو استدلال از نظر صوري درست هستند ولي از نظر مادي بايد از اهل فن مرتبط با موضوع، مثلا پزشكان يا روان شناسان، كمك گرفت.
  3. صادق بودن خوب است ولي ازدواج مجدد نادرست است.
  4. استدلال كردن در اين موارد بيشتر توجيهي است براي اقدامات شخص.
  5. هر دو استدلال درست و منتج است ولي بايد شرايطي چون ميزان پيشرفت بيماري زن، وضعيت مالي خانواده او، ديدگاه هاي عقيدتي و فكري او را در نظر گرفت و بعد تصميم گيري كرد.
  6. از اين جهت كه موجب ضرر به همسر و درد و رنج بيشتر او مي شود نبايد گفت و از اين جهت كه نشان دهنده صداقت است بايد گفت.
  7. پاسخ يك خانم: مرد نبايد مجددا ازدواج كند. صداقت او در اين است كه زندگي با همسر بيمارش را ادامه دهد.
  8. او نبايد ازدواج بكند. شهوت، جهل  و غضب دست و پاي عقل مرد را بسته است.
  9. مخالفان دادن خبر، مغالطه مي كنند. چون از احساسات خود تبعيت مي كنند. اين كه گفتن خبر بد براي بيمار مضر باشد از يقينيات نيست. موافقان هم استدلال شان درست نيست. چون در واقع حد وسط ندارد. چرا كه «صداقت» در هر دو مقدمه به يك معنا نيست.
  10. با ازدواج مرد مخالفم. بايد تا روزي كه همسرش زنده است از او مراقبت كند و سعي كند روزهاي آخر زندگي اش را شيرين كند.
  11. تاثير يا عدم تاثير اين خبر بر سلامتي زن از هميت بيشتري برخوردار است.لذا بايد با پزشك معالج صحبت شود. در صورتي كه از نظر او دادن خبر تاثير منفي ندارد، صداقت رجحان خواهد داشت.
  12. به نظر مي رسد هر دو استدلال درست است اما داوري درباره اين كه بر اساس كداميك بايد عمل كرد به عهده علم اخلاق و شايد علم حقوق باشد. براي انتخاب استدلال قابل قبول تر بايد ادله اي داشت كه آن ادله هم از فرايند داوري و ارزيابي سربلند بيرون آيند. بنده در حال حاضر چنين ادله اي ندارم.
  13. هر دو استدلال در جاي خود درست و منطقي است ولي فرقي به حال بيمار ندارد. چون وقتي بحث مردن در ميان است هيچ فرقي ندارد كه بخواهيم مراعات حال بيمار را بكنيم يا نه. در هر دو صورت، موجب مرگ بيمار مي شود. وقتي مردي چنين تصميمي مي گيرد يعني همسر خود را مُرده فرض كرده است.

/**/

/**/

/**/

بخش دوم اين مطلب را در اينجا مطالعه كنيد.

ديدگاه ها ديگران را در بخش نظرات مطالعه كرده و در صورت تمايل، در بحث مشاركت كنيد.

مقاله 29: ادب ارادت،  آداب عاشقي

در روزهاي اخير ويدئوي كوتاهي از يك مراسم عزاداري در فضاي مجازي منتشر شد كه مداح در آن خود را «رقاصه» حضرت عباس (ع) مي دانست! اين موضوع در برخي رسانه هاي فضاي مجازي و حقيقي هم بازتاب داشت و مورد اعتراض افراد مختلف قرار گرفت. در عزاداري هاي حضرت اباعبدالله(ع) گاهي شاهد اين گونه تعبيرها هستيم كه البته برخي اوقات همراه با حركات غيرمعمول نيز هست. با توجه به پيامدهاي اين گونه كارها شايد تذكر چند نكته بد نباشد:

1. در اين كه برگزاري مراسم بزرگداشت و عزاداري براي پيامبر گرامي اسلام(ص) و اهلبيت ايشان (ع) به ويژه حضرت سيدالشهدا(ع) و يارانش امري لازم و ضروري است و در صورتي كه همراه با اخلاص باشد اجر اخروي دارد شك و ترديدي نيست. افزون بر اين، شركت در اين گونه مراسم علاوه بر زنده نگاه داشتن شعائر ديني مي تواند موجب تربيت و تهذيب افراد شود.

2.اين كه هر مداح يا هيات عزاداري سبك و سياق خاصي داشته باشد في نفسه امر ناپسندي نيست؛ ولي نكته مهم اين است كه دراين ميان فلسفه اصلي برگزاري اين مراسم فراموش نشود و در حاشيه قرار نگيرد. يكي از دلائل شكل گيري مجالس عزاي حسيني و تاكيدهايي كه براي اين امر شده اظهار محبت به خاندان نبوت و امامت و ابراز احساس علاقه مندان به اين خاندان در سوگ فاجعه خونباري است كه توسط شقي ترين مردمان نسبت به امام حسين(ع) و يارانش انجام شد. ولي اين تمام ماجرا نيست. وجه ديگر اين است كه همان گونه كه خود امام و يارانش با حركت خود توانستند موجب تحول دروني فردي و اجتماعي شوند شركت در مراسم آنها هم بايد چنين تاثيري داشته باشد. از سوي ديگر بزرگداشت حماسه حسيني در واقع بزرگداشت ارزش هاي الاهي است كه امام و ياران و خاندان اش در براي آنها از جان مايه گذاشتند. از اين رو سازوكار برگزاري مراسم بزرگداشت و عزاداري براي آنها و اشعاري كه خوانده مي شود يا حركاتي كه انجام مي گيرد بايد به گونه اي باشد كه در راستاي اين اهداف باشد. بر اين اساس استفاده از شعرهايي از اين قبيل كه «من سگ عباسم» يا «من رقاصه عباسم» هر چند از سر اخلاص و شدت علاقه باشد نمي تواند با شعارها و آرمان هاي حسيني هم سو باشد. به ويژه كه مخاطبان امروز معمولا از اين گونه واژه ها تعبيرها و برداشت هاي مثبتي ندارند.

3. همان گونه كه حماسه انسان ساز  حسيني همراه با شعور و خردورزي و آگاهي بود و امام و يارانش اهداف و آرمان هايي چون دين داري، آزادگي و ظلم ستيزي و در يك كلام تعليم و تربيت انسان را در شعارهاي خود متبلور كردند، ما هم در مجلس تعزيت و بزرگداشت آنان بايد به گونه اي عمل كنيم كه علاوه بر سويه عاطفي ماجرا، وجه آگاهي بخشي و تعليمي و تربيتي آن حفظ و تقويت شود و كساني كه در اين مجالس شركت مي كنند به معناي واقعي كلمه «حسيني» و «زينبي» شوند. بنابراين همه كساني كه دست اندركار مراسم بزرگداشت عاشورا و مجالس حسيني هستند، از سخنران  و مداح گرفته تا مسوولان هيات ها و افراد عادي، بايستي براي حركت در راستاي اين اهداف احساس مسووليت كنند.

4. ابراز علاقه و احساسات نسبت به حادثه عاشورا گر چه امري بسيار ارزشمند است ولي سيره و سنت پيامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) به ما ياد داده است كه براي رسيدن به هدف درست بايد از ابزارها و روش هاي درست هم استفاده شود و هدف وسيله را توجيه نمي كند. هدف دين ضابطه مند كردن زندگي انسان است. از اين رو انسان مسلمان چه در مراسم شادي چه در مراسم عزاي خود اجازه ندارد هر حركتي را انجام دهد يا هر سخني را بر زبان آورد. معيار اين امر هم، هم راستا بودن يا نبودن گفتار و كردار ما با اهداف عالي دين است كه در كلام و رفتار سيدالشهدا و يارانش تجلي كرد. شيوه برگزاري مراسم عزاي حسيني درمحضر بزرگان ديني مي تواند الگوي عملي خوبي براي مراسم عزاداري  باشد.

5.امروزه با توجه به ابزارهاي اطلاع رساني فراواني چون اينترنت كه در دسترس همگان است هرگونه سخن يا حركت نامناسبي به طور سريع در منظر ميليون ها انسان در سراسر جهان قرار مي گيرد و بنابراين تاثيرات منفي آن نيز در شعاعي بسيار گسترده منتشر مي شود. بدخواهان يا مخالفان دين گر چه در انعكاس وجوه مثبت زندگي مومنان كوتاهي مي كنند ولي در انتشار كارهايي كه براي مخالفت با دين و مذهب يا استهزاي دين داران است ترديدي به خود راه نمي دهند. چنين امري طبيعتا مسووليت كساني كه متولي مناسك و مراسم ديني هستند  را دو چندان مي كند و آنان را وا مي دارد كه بيش از گذشته مواظب گفتار و كردار خود باشند. به همان اندازه كه مجالس حسيني مي تواند موجب جذب افراد جامعه به ويژه جوانان، به دين شود، بيان مطالب سست و سخيف يا حركات نامناسب مي تواند موجب گريز آنان از مراسم ديني، و گاهي از خود دين و دين داران، گردد. از اين رو بسيار خوب است كه هر هيات عزاداري همواره براي برگزاري مراسم خود و انتخاب مطالب و نوحه هاي مورد استفاده، از مشورت چند انسان دين شناس و آگاه به زمان استفاده نمايد.

6. آنچه به نام «مكتب حسيني» ناميده مي شود ميراثي است كه در طي صدها سال با هزينه هاي مالي و جاني و سخت كوشي ها و تلاش هاي ميليون ها عاشق مخلص حفظ شده و امروزه به دست ما رسيده است. اين ميراث را بايد به درستي و با امانتداري حفظ كرد و ضمن بهره گيري از آن، آن را به دست آيندگان سپرد. بي توجهي به اين امر و از جمله مخدوش كردن شعارها و شعائر آن، نوعي كوتاهي در حفظ اين امانت است كه بي ترديد موجب مسووليت دنيوي و اخروي مي شود.

7. به همگان، به ويژه سخنرانان و مداحان هيات ها، پيشنهاد مي شود هر از گاهي به كتاب هايي چون كتاب «حماسه حسيني» نوشته استاد مرتضي مطهري مراجعه و آن را مطالعه نمايند.

8.درباره واقعه عاشورا و نهضت امام حسين(ع) نكات ديگري هم قابل طرح است كه برخي از آنها را در کتاب «از کعبه تا عشق: نگاهی دوباره به حماسه انسان ساز عاشورا» گفته ام.
/**/

نکته 26:  آیا کبوتران «صفر و یک» مقصراند؟

امروزه استفاده از اینترنت و بهره گیری از فضای سایبر آن چنان با زندگی انسان ها عجین شده است که تصور وجود آدمی بدون استفاده از آن تقریبا غیر ممکن شده است. اگر زمانی انسان را به عنوان «حیوان ناطق» تعریف می کردند شاید اکنون باید او را «حیوان دیجیتال» یا چیزی شبیه این بنامند. حضور همه جانبه اینترنت در حیات و ممات آدمیان این روزگار ابعاد و جنبه های مختلفی دارد که صاحب نظران رشته های گوناگون به آن توجه کرده و درباره آنها کتاب ها و مقاله های فراوان نوشته و می نویسند (البته، متاسفانه، نه در کشور ما). یکی از این جنبه ها بعد اخلاقی حضور در سپهر سایبر است. برخی از سوال های اصلی، درباب اخلاق فناوری اطلاعات از این قرار است: استفاده از این فناوری ها چه پیامدهای اخلاقی برای کاربران آن دارد؟ آیا گناه نقض قوانین اخلاقی در این عرصه را باید به گردن خود اینترنت (یا کبوتران نامه بر صفر و یک) انداخت، یاآدمی هم در این اخلاق گریزی ها یا اخلاق ستیزی ها نقش دارد؟ برای اخلاقی تر کردن هر چه بیشتر فضای سایبر چه باید کرد؟

در باره اخلاق فناوری اطلاعات توجه به چند نکته لازم است:

1. به رغم اهمیت بحث اخلاق فناوری اطلاعات و موضوع های مرتبط با آن مثل اخلاق کامپیوتر، و به رغم نیاز امروز کشور ما به به این مطلب، متاسفانه جوامع حوزوی و دانشگاهی جامعه ما هنوز آن گونه که شایسته است به این بحث ورود نکرده اند. نگارنده یکی دو سال گذشته که در حال تدوین «ماخذشناسی اخلاق فناوری اطلاعات» بود بیش از ... (بقيه در ادامه مطلب)
ادامه نوشته

سال گذشته در چنین روزهایی

سال گذشته در چنین روزهایی یادداشتی با عنوان «سال تحصیلی جدید و توبه های شکسته» در وبلاگ نوشتم. با توجه به نزدیک بودن شروع سال جدید تحصیلی و موضوعیت داشتن آن مطلب، اینک آن را مجددا خدمت دوستان دانشجو تقدیم می کنم. این مطلب درباره «تحصیل» فلسفه است، انشاءالله در مطلبی جدید نکاتی درباره «تدریس فلسفه» بیان خواهم کرد.


شروع سال تحصیلی جدید را به همه دانشجویان و اساتید تبریک می گویم. بالاخره سه ماه تعطیلی هم (خیلی زود!؟) تمام شد و از یکی دو روز دیگر باز هم شاهد فضای پر شور و شوق دانشگاه ودرس و بحث هستیم. طبیعتا سال اولی ها ... (بقيه در ادامه مطلب)

آیا فلسفه را به عنوان یک رشته انتخاب کنم؟ قسمت اول ، دوم ، سوم


ادامه نوشته

نکته 25 : كتاب هاي ديني براي كودكان و چند نكته باريك تر ز مو (1)

در يكي از پست هاي گذشته يادي كردم از كتاب خاطره انگيز «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب». در آنجا وعده ادامه مطلب را دادم و اينك الوعده وفا.

لب مطلب اين كه به نظر بنده امروز بيش از هر زمان ديگري نياز به نگارش كتاب هاي ديني براي كودكان و نوجوانان داريم و براي اين كار هم بايد اصول و ضوابطي را در نظر بگيريم. اين كتاب ها مي تواند در قالب گوناگوني مثل شعر يا نثر و به صورت رمان و داستان يا نمايش نامه و فيلم نامه و قطعه ادبي نگاشته شود. روزگاري بود كه هنوز از ادارات و سازمان هاي گوناگون متصدي نگارش كتاب ديني خبري نبود، همچنين اين همه شبكه تلويزيوني و ماهواره اي يا سايت هاي اينترنتي وجود نداشت تا مايه سرگرمي و اتلاف وقت بچه ها شود. يكي از چيزهايي كه هم موجب گذراندن اوقات فراغت كودكان و نوجوانان مي شد هم كلي مطالب آموزنده را به صورت غير مستقيم به آنان ياد مي داد، كتاب هايي بود كه به صورت رمان يا داستان كوتاه نوشته مي شود. طبيعتا در اين جا منظور آثاري است كه با صبغه ديني و در راستاي تقويت باورهاي ديني مخاطبان منتشر مي شد. در آن زمان چند نويسنده مذهبي نويس، مانند محمود حكيمي، با كتاب هاي خود بار تربيت ديني نسل جديد زمان خود را به دوش مي كشيدند. بعد از پيروزي انقلاب هم گر چه كم وبيش نويسندگاني پا به عرصه گذاشتند كه دراين زمينه فعاليت داشته و دارند ولي واقعيت، و سخن اصلي نوشته حاضر، اين است كه امروز ما بيش از هر زمان ديگري به اين گونه نويسندگان و آثار جذاب با درون مايه هاي ديني و اخلاقي نيازمنديم.

در اين زمينه چند نكته به نظر مي رسد كه اميدوارم بيان آنها براي علاقه مندان و اهل فن مفيد واقع شود:

1. اهميت كتاب ديني و اخلاقي براي كودكان: يكي از مهم ترين راه هاي تربيت ديني و اخلاقي كودكان و توجوانان، تشويق آنان به مطالعه آثاري است كه با درون مايه ديني نگاشته شده و فضائل اخلاقي را به آنان معرفي مي كند. تبليغ و تربيت ديني ما براي كودكان و نوجوانان به هر اندازه كه با بهره گيري از شيوه بيان غير مستقيم باشد تاثير آن نيز بيشتر است. در اين راه استفاده از قالب جذابي چون داستان و رمان مي تواند نقش كليدي و موثري را داشته باشد.

2.هيچ چيز جاي كتاب را نمي گيرد: هر چند امروزه اينترنت و تلويزيون وماهواره و مانند آن وجود دارد؛ ولي تجربه نشان داده كه هر يك از اين رسانه ها مزايا و معايب خاص خود را دارند ولي جاي كتاب را نمي گيرند. حتي كتاب هاي ديجيتال و «اي بوك» ها جاي كتاب كاغذي را نمي تواند بگيرد. اين امر بخصوص براي كودكان و نوجوانان به طور ملموس تري صدق مي كند؛ چرا كه اولا دسترسي آنان به اينترنت و كتاب هاي الكترونيكي كمتر از بزرگ سالان است ثانيا با كتاب هاي كاغذي بهتر مي توانند انس و ارتباط برقرار كنند و آن را به همراه داشته باشند و مطالعه نمايند. هر چند البته مقصود نوشته حاضر تاكيد بر لزوم نگارش كتاب هاي ديني جذاب است حال به صورت كاغذي باشد يا غير كاغذي.

گاهي پدر و مادرها گمان مي كنند به صرف خريد كامپيوتر يا تبلت براي بچه ها، و خريد چند نرم افزار بازي و غير آن، كار تمام شده و بچه ها باسواد و با آگاهي ديني بار مي آيند. در حالي كه لزوما اين گونه نيست و بچه ها براي تربيت ديني خود نياز به مطالعه كتاب هاي مناسب هم دارند.

3.سيطره ترجمه و غفلت از تاليف: هر بار كه جهت خريد كتاب براي خودم يا بچه هايم به كتابفروشي ها سر مي زنم در يك بررسي ميداني و البته نه چندان دقيق، احساس مي كنم تعداد آثار ترجمه شده براي كودكان بيش از كتاب هاي تاليفي است. هر چند ترجمه آثار مفيد براي كودكان و نوجوانان هم كاري ارزشمند است و هر چند هنگام ترجمه معمولا هم محتوا و گاهي هم تصاوير به صورتي اصلاح مي شود كه با ارزش هاي فرهنگي و ديني ما تضادي نداشته باشد ولي باز هم اين گونه آثار غذايي است كه در خانه ديگران و براي كودكان و نوجوانان فرهنگ هاي ديگر پخته شده است و احتمال اين كه با هاضمه بچه هاي ما نسازد بسيار است. وقتي كار تاليفي از نويسندگان خودمان كم باشد ظاهرا چاره اي جز روي آوردن به كتاب هاي ترجمه اي نيست.

عادت بيش از اندازه بچه هاي ما به خواندن آثار ترجمه شده هر چند مزاياي فراوان دارد ولي از طرف ديگر معايبش هم كم نيست. يكي اين كه به مرور زمان ممكن است بچه ها دچار نوعي خود كم بيني درباره فرهنگ و آداب و رسوم و باورهاي خودشان بشوند. وقتي كه از بچه ها سوال شود كه چند تا از بهترين كتاب هايي كه خوانده اند را نام ببرند يا نام چند نويسنده معروف را بگويند و بيش از نيمي از آثار و اسامي كه به ذهن بچه ها مي رسد غير ايراني باشند اين يك زنگ خطر براي فرهنگ وادبيات و هنر و تربيت ديني و اخلاقي ماست. چرا كه رنگ رخساره اي است كه نشان گر ضمير فرهنگي  نسل آينده ساز ماست. رخساره اي كه ممكن است به مرور زمان رنگ خودباختگي نسبت به داشته هاي خود، و شيفتگي نسبت به داشته هاي ديگران را بگيرد. بنابراين، امروزه ما بيش از هر زمان ديگري به نويسندگاني نياز داريم كه با قلم جذاب خود براي بچه هاي مان بنويسند؛ نوشته هايي كه رنگ و بوي سرزمين خودمان و باورها و اعتقادات خودمان را داشته باشد. روشن است كه تربيت چنين افرادي با صرف كارهاي اداري و بخشنامه و امثال آن نمي شود. بلكه نيازمند فراهم ساختن بستر و شرايط و امكانات مناسب است تا كساني كه ذوق و علاقه و استعداد قلم زني در اين عرصه را دارند پا به ميدان بگذارند و انگيزه لازم را براي كار پيدا كنند.

4.توجه به محتوا: در نگارش آثار داستاني براي كودكان، آن هم با صبغه ديني، بايستي هم به فرم توجه كرد هم به محتوا. از نظر محتوا بايد مواظب بود كه آن چه گفته مي شود از مبناي ديني و عقلاني صحيحي برخوردار باشد. اهميت اين امر ازآنجا بيشتر مي شود كه بدانيم مخاطب چنين آثاري كودكان و نوجوانان هستند كه معمولا توان عملي و تحليلي لازم را براي تشخيص سره از ناسره ندارند و ثانيا به طور معمول به نويسنده اعتماد مي كنند و مطالب او راتلقي به قبول مي كنند. از اين رو لازم است كساني كه در صدد نگارش آثار ادبي و هنري با صبغه ديني هستند اولا مطالعات ديني خوبي داشته باشند و  ثانيا حتي المقدور از مشاوره با افراد متخصص در مسائل ديني و اخلاقي كمك بگيرند. به همان اندازه كه آموزش مباني ديني و اخلاقي به كودكان و نوجوانان با بهره گيري از ادبيات و هنر ارزشمند ومفيد است ، بي دقتي در ارائه محتواي مناسب مي تواند مضر و آسيب رسان باشد؛ آسيب هايي كه ممكن است تا ساليان سال، و گاه تا پايان عمر امكان تصحيح يا زدودن آنها از ذهن و ضمير افراد امكان پذير نباشد.

با توجه به آن چه گفته شد نويسندگان حوزه ادبيات و هنر ديني كودكان و نوجوانان بايد مواظبت كنند كه مبادا مطالب غير عقلاني، خرافي، سست مايه و مانند آن را به مخاطبان خود عرضه نمايند. كار نگارش براي كودكان و نوجوانان، بر خلاف آن چه كه ممكن است گاه به نظر آيد، كاري است بس دشوار، فني و حساس كه اگر به گونه اي درست انجام نپذيرد موجب نقض غرض مي شود و نه تنها به تربيت ديني منتهي نمي شود كه ممكن است مخاطب را از دين هم دل زده بكند.

5.فرم مناسب: علاوه بر آن چه درباره محتوا و درون مايه گفته شد، در توليد و نشر و توزيع ادبيات ديني بايد به مسئله فرم و شكل هم توجه جدي شود. اين يكي از نكته هايي است كه در موارد فراواني ديده شده نويسندگان و ناشران از آن غفلت مي كنند. اگر قرار است مطلبي در قالب شعر بيان شود بايد ويژگي ها و قواعد و اصول شعر در آن رعايت شود. حتما شما هم كتاب هايي درباره زندگي پيامبر(ص) يا ائمه (ع) را ديده ايد كه نويسنده با كنار هم گذاشتن برخي كلمات منقطع يا موزون به خيال خود شعر گفته است در حالي كه نوشته او نه وزن درست و درماني دارد نه رديف و قافيه اي. اين گونه آثار وقتي با نقاشي هاي سردستي و ناشيانه و رنگ آميزي هاي نادرست همراه شود و به نام كتاب ديني به كودكان و نوجوانان عرضه شود نه تنها باعث گريز بچه ها از مطالعه كتاب هاي ديني مي شود بلكه گاه ممكن است آنان را از مباحث ديني هم گريزان يا به دين بدبين نمايد.               (بخش دوم این مطلب)

نکته 24: کتابی با خاطره جمعی چند نسل


  1. معمولا همه ما در دوران کودکی و نوجوانی خود کتاب هایی خوانده ایم که تاثیر عمیقی بر ما داشته یا جذابیت هایی داشته که با گذشت زمان هنوز هم شیرینی اش را در کام حافظه مان حس می کنیم، به طوری که هر وقت نام آن کتاب یا نویسنده را می شنویم برای مان یک حس نوستالوژیک و خوشایندی زنده می شود. خاطرات نوجوانی دوباره شکل می گیرد و البته کمی هم متوجه می شویم که عمرمان مثل برق و باد گذشته است.
  2. یکی از بزرگ ترین نعمت های زندگی من، وجود پدر و مادر بزرگواری است که هر کدام به گونه ای در شکل گیری شخصیت و اندیشه ام تاثیر داشته اند. انشاءالله خداوند به این دو وجود نازنین طول عمر با صحت و سلامت بدهد و حق شان را در حق من و دیگر فرزندانشان حلال و دعای آنها را در حق ما مستجاب گرداند. از جمله محبت های پدرم در حق من، تشویق من به درس خواندن از یک طرف و فراهم کردن شرایط مطالعه کتاب های غیر درسی از طرف دیگر بود. از کتاب های درسی دوره ابتدایی که (ظاهرا مثل بقیه دانش آموزان) چیز چندان جذابی برایم نمانده، ولی آن چه هم اکنون یادآوری اش برایم لذت بخش است کتاب های غیر درسی است که از کتابخانه مسجد و حسینیه محله به امانت می گرفتم. خوشبختانه (!!) در آن روزها اینترنت و کامپیوتر وجود نداشت، تلویزیون هم ما نداشتیم و مجموع اینها باعث شد که بهترین سرگرمی و تفریح مان کتاب خواندن باشد. الان که کاربردهای غفلت زای رسانه های جدید و مشغول شدن بیش از اندازه بچه ها (و بزرگ ترها) را به آن ها را می بینم که چگونه مانع از مطالعه جدی خانواده ها شده بیش از پیش متوجه می شوم که نبود این وسائل در زمان های گذشته چه اتفاق مبارکی بوده است. چرا که اولا باعث انس بیشتر افراد خانواده با یکدیگر می شد ثانیا موجب می شد که اگر مجال یا بهانه ای برای فرار از درس و مشق پیدا می کردیم مقداری هم مطالعه کنیم. (روشن است که منکر فواید و مزایای این رسانه ها نیستم).
  3. یکی از کتاب های که در دوران ابتدایی خواندم و هنوز هم پس از گذشت سال های طولانی ، شیرینی و حلاوتش در کام من است، مجموعه چند جلدی کتابی بود با عنوان «قصه های خوب برای بچه های خوب». نویسنده این کتاب مهدی آذر یزدی  است که همین روزها سالگرد درگذشت اوست و همین نکته هم باعث نگارش مطلب حاضر شد. زبان ساده و نثر شیوا همراه با جذابیت حوادث داستان های این مجموعه باعث می شد که آنها را با ذوق و شوق بخوانیم. خواندن این کتاب ها نه تنها موجب گسترده شدن دایره لغات ذهنی ما می شد بلکه شیوه درست نویسی و درست خوانی را هم به طور غیر مستقیم به ما یاد می داد. اثرات تربیتی و اخلاقی و آموزشی آن هم که غیر قابل انکار بود. این مجموعه دارای طرح ها و نقاشی هایی از مرتضی ممیز  بود که به تنوع و جذابیت آن کمک می کرد. یکی از نکات جالبی که درباره این کتاب هنوز در یادم مانده این است که مرحوم ممیز نام خود را به شیوه ای خاص در کنار نقاشی هایش می نوشت که من آن را «فمیز» می خواندم و تا مدت ها مانده بودم که مگر می شود فامیل کسی «فمیز» باشد.
  4. نکته ای که درباره کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب قابل توجه است این است که این کتاب به یک عنصر مشترک در حافظه فرهنگی چندین نسل جامعه ما تبدیل شده است. به گونه ای که وقتی من این کتاب ها را برای فرزند خودم خریدم دیدم خواندن آنها برای او هم جالب و لذت بخش است و این مسئله ناخودآگاه من را پرتاب کردم به دوره نوجوانی و خاطرات شیرینی که با این کتاب داشتم. از زبان افراد مختلف هم خوانده ام که آنها هر کدام به نوعی با این کتاب انس داشته اند و یا خود آن را خوانده اند یا فرزندانشان یا  هر دو.
  5. مطلب حاضر با نیت پاسداشت این کتاب و به قصد یادکردی از نویسنده گرامی اش نوشته شد که در 27 اسفند 1300 به دنیا آمد و در 18 تیرماه 1388 از دنیا رفت و این روزها سالگرد درگذشت اوست. انشاءالله خدایش رحمت کناد که (همچون برخی نویسندگان دیگر) بر تربیت دینی و اخلاقی و فرهنگی چندین نسل و احیای تراث دینی و فرهنگی و ادبی ما در حد توان و وسع خود حق جدی داشته و دارد.
  6. نگارش مطلب حاضر البته بهانه ای برای طرح یک سوال هم هست که اگر بخواهیم کار مرحوم مهدی آذر یزدی و نگارش مجموعه کتاب های «قصه های خوب برای بچه های خوب» را از منظر تربیت اخلاقی جامعه ، به ویژه کودکان و نوجوانان، از طریق نگارش متون مناسب برای آنها مورد بررسی قرار دهیم، چه درس ها و نکته هایی می توانیم از آن فراگیریم و متناسب با شرایط و نیازها و امکانات امروزمان آنها را به کار گیریم. این مطلبی است که امیدوارم در پست دیگری فرصت طرح آن پیدا شود.

نکته :23  چالش هاي فراروي گفتمان مهدویت

چالش هاي فراروي گفتمان مهدویت

فرارسيدن ميلاد امام مهدي(ع) فرصت مناسبي است براي اين كه مسئله مهدويت و موعودگرايي با گشودگي و گستردگي بيشتري مورد تامل و بررسي قرار گيرد. درباره اين موضوع هر يك از افراد و موسسات و نهادهاي جامعه به سهم خود مسووليتي دارند كه بايستي نسبت به انجام آن متعهد باشند. شايد براي مردم عادي برگزاري مراسم جشن و سرور و بزرگداشت تولد حضرت بقیه الله كافي باشد ولي بي ترديد وظيفه انديشمندان جامعه، اصحاب رسانه و مراکز علمي، تحقيقي، تبلیغی و ديني جامعه ما چيزي به مراتب فراتر از اين است. مخاطب نوشتار حاضر هم بيشتر اين دسته هستند. یکی از این مسوولیت ها شناخت چالش های فراروی مسئله مهدویت و یافتن راه حل ها و راهکارهای لازم برای مواجهه معقول و منطقی با آنها است. در این جا به برخی از مهم ترین چالش ها اشاره می شود:

  1. غلبه غفلت: مسئله موعود مسئله انتظار است. از آن جا که ما آدمیان با امور محسوس انس و الفت بیشتری داریم از آن چه که در منظر و مرآی مان نباشد سریع تر غافل می شویم. درباب مسئله مهدویت هم این امکان هست که سرگرم شدن به مادیات و محسوسات و امور روزمره باعث غفلت و فراموشی یا کم توجهی به وجود امام مهدی(ع) شود. یکی از دلائل این که در ادبیات مهدویت معمولا به یاد امام بودن را تذکر داده اند همین احتمال غفلت و فراموشی است. این که گفته شده برای ظهور امام دعا کنید شاید یکی از دلائلش احتمال غفلت باشد. دعا نوعی واگویه و سخن گویی عاشقانه است. دعا باعث یادآوری داعی و مدعو می شود. در راستای زنده نگاه داشتن گفتمان مهدویت در ذهن و ضمیر جامعه همه علاقه مندان به فرهنگ مهدویت باید احساس مسوولیت کنند. در این میان رسانه ها به خاطر برد و عمق تاثیر و جذابیت هایی که دارند نقشی جدی تر می توانند ایفا نمایند. این که راهکارها و ابزارهای این کار چیست مطلبی است که بررسی آن از حوصله نوشتار حاضر بیرون است.
  2. استفاده نا به جا از سرمایه مهدویت: مسئله موعودگرایی، مهدویت و انتظار یک سرمایه بزرگ و ارزشمند نه تنها برای فرهنگ شیعی بلکه برای فرهنگ اسلامی و برای همه انسان ها است. هزینه های معنوی و مادی فراوانی شده تا این گنجینه به دست ما برسد و طبیعتا ما نیز باید تلاش کنیم تا حاملان شایسته ای برای آن باشیم و آن را به آیندگان بسپاریم. بر این اساس باید در استفاده بهینه از این سرمایه دقت فراوان داشته باشیم. استفاده بی رویه و نا به جا از آن در هر مسئله ای مثل رقابت ها یا اختلاف های جناحی، سیاسی، فکری و مانند آن نه تنها برد و تاثیر فرهنگ انتظار را کم می کند بلکه موجب نقض غرض شده و در واقع  استفاده از آن در غیر محل خود است. این کار را می توان نوعی کفران نعمت و جفا در حق گفتمان دینی ارزشمندی دانست که امروزه به خوبی می تواند به عنوان یک گفتمان نجات بخش و امیدآفرین مطرح شود؛ آن هم در دنیایی که خسته از مشکلات و بحران های گوناگون است و به دنبال راه برون رفتی از این وضعیت می گردد. فرهنگ انتظار و باور به ظهور موعود و گسترش عدالت و امید ذخیره ای گران قیمت است و مثل هر ذخیره دیگری بایستی از استفاده نا به جا و نادرست از آن پرهیز نمود.
  3. شبهه در وجود امام مهدی(ع): گر چه درباره وجود امام در زمان های گذشته هم شاید شبهه افکنی هایی بوده است ولی امروزه به مدد ابزارهای اطلاع رسانی این گونه دیدگاه ها با سرعت در دسترس دیگران قرار می گیرد. طرح تردید و سوال درباره مهدویت چه ناشی از عناد و کینه ورزی باشد چه ناشی از تلاش برای کشف حقیقت و با نیت خیر، در هر صورت مدافعان و مبلغان فرهنگ انتظار باید این سوال ها یا شبهه ها را به طور واقع بینانه بررسی و شناسایی کرده و به طور منصفانه به آن پاسخ دهند. در این میان موسسات و مراکزی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم عهده دار تبیین فرهنگ انتظار هستند از وظیفه ای سنگین تر برخوردارند. باید توجه داشت که هر گونه غفلت یا تغافل از سوال هایی که ممکن است در ذهن افراد، به ویژه نسل جوان، پدید آید و عدم پاسخ گویی مناسب به این سوال ها باعث ریشه دار تر شدن آنها می شود و طبیعی است که این امر کمکی به گسترش فرهنگ مهدویت نمی کند.
  4. غلبه یافتن انتظار منفعلانه: یکی از انتقادهایی که در زمان های مختلف و در عصر حاضر به شیعیان یا به طور کلی به علاقه مندان مسئله مهدویت می شود این است که اعتقاد به ظهور منجی موجب کم کاری، مسوولیت گریزی و بی تعهدی می شود. شاید یکی از چیزهایی که مستمسک این گونه منتقدان قرار می گیرد تبیین نادرستی است که برخی از ما از مسئله انتظار فرج ارائه می کنیم به گونه ای که گویی قرار است ما هیچ تلاشی برای رشد و پیشرفت همه جانبه نداشته باشیم و همه مسوولیت ها و تعهدات انسانی و دینی خود را به امید ظهور امام مهدی(ع) رها نماییم تا ایشان ظهور کنند و همه مسائل حل شود. بگذریم از این که کسی بخواهد معتقد باشد که باید گناه زیاد شود تا امام ظهور نمایند! روشن است که چنین دیدگاهی هم با روح فرهنگ اسلامی و شیعی سازگار نیست هم با سیره و سنت نبی گرامی اسلام(ص) و خاندان وی، و هم با عملکرد انسان های آگاهی که در طول تاریخ مبلغ فرهنگ انتظار بوده اند. اسلام دین مسوولیت است و قرار نیست وجود پیشوایان دینی موجب مسوولیت گریزی و انفعال افراد شود. اتفاقا وجود امام برای تبیین هر چه بهتر مسوولیت ها است. در نگرش اسلامی هر کس به سهم خود مسوولیت دارد و به اندازه «وسعی» که دارد مورد مواخذه قرار می گیرد. انتظار مورد دفاع در فرهنگ اسلامی انتظاری است که انسان را مسوول و متعهد و پر تلاش ولی امیدوار تربیت می کند. انتظاری است که به شخص اطمینان می دهد جهت کلی حرکت تاریخ در نهایت به سوی خیر و فلاح و رستگاری و شکوفا شدن استعدادهای انسان ها است. بنابراین یکی از چالش های فراروی گفتمان موعودگرایی در دنیای امروز، شکل گیری یا گسترش انتظار منفعلانه یا مسوولیت گریزانه است؛ که اندیشمندان و دلسوزان و مدافعان فرهنگ مهدویت و انتظار بایستی ضمن نقد آن، انتظار مطلوب و منتظر واقعی را از منظر تفکر شیعی معرفی نمایند تا هم از دین و هم از مسئله مهدویت رفع اتهام شود. عدم تبیین مبانی نظری و شاخصه های عملی مهدویت: مهدویت و انتظار موعود در فرهنگ تشیع صرف یک باور عادی نیست؛ بلکه نوعی گفتمان است که برای خود اصول ومبانی و ساختار دارد. چنانچه این اصول و شاخصه ها به خوبی تبیین و معرفی نگردد, بیم این هست که یا اصل این فرهنگ در جامعه کم رنگ شود یا این که تفسیر های نادرست جای آنها را بگیرد. از سوی دیگر از جهت عملی و مصداقی نیز بایستی جامعه موعود و آرمانی مهدوی به خوبی ترسیم و معرفی شود تا باورمندان به این فرهنگ بدانند که از چه عقیده ای دفاع می کنند و به آن دل بسته اند. تبیین مبانی نظری و شاخصه های عملی مهدویت و ترسیم دورنمای جامعه مهدوی باعث می شود که هم این فرهنگ مخاطبان بیشتری پیدا کند هم دلبسته گان و باورمندان به آن در باورهای خود آگاهی، اعتقاد و اتقان بیشتری پیدا کنند.
  5. خرافه گرایی: مثل هر باور یا پدیده دینی و غیر دینی دیگر، مسئله امامت و انتظار حضرت مهدی(ع) هم می تواند در طول زمان آغشته به خرافات و مطالب سست و بی مبنا شود. طبیعتا به هر اندازه که غبار باورهای غیر قطعی، سست مبنا یا غیر معقول و غیر مشروع بر آیینه جمال مهدوی بنشیند تشخیص چهره واقعی آن دشوارتر خواهد شد و از طرف دیگر زمینه برای سوءاستفاده سود جویان و فریب انسان های ساده و صادق فراهم تر می شود. از این رو یکی دیگر از وظایف آگاهان جامعه و انسان های مسوول و متعهد آن است که با بهره گیری از منطق و استدلال و منابع متقن و معتبر و با شیوه ها و ابزارهای مناسب به آگاهی افزایی در این عرصه بپردازند. انجام این مسوولیت هم سنگین است هم حساس و ظریف، و هر گونه بی دقتی می تواند کار را دشوار تر نماید. شیوه بزرگانی چون استاد شهید مطهری که از چهره های شاخص خرافه زدایی از باورهای دینی در عصر ماست می تواند برای فرهیختگان و اندیشوران جامعه ما الگویی مناسب باشد.
  6. در پایان کلام، میلاد امام امید و انتظار، و پیشوای عدالت و مسوولیت و تعهد را به همه انسان های عدالت طلب تبریک گفته و توفیق برداشتن گام های هر چه بیشتر برای تربیت منتظران حقیقی را از خدای بزرگ طلب می کنم.

نکته 22: مجلات علمي دانشجويي؛ ابزاري مهم ولي مغفول (2)

(بخش اول این مطلب)(دانلود pdf هر دو قسمت)


  1. جداي از كمك هاي مراكز علمي، خود دست اندركاران نشريات دانشجويي هم مي توانند با تدبيرها و برنامه ريزي هايي به انتشارهر چه بهتر اين مجلات كمك نمايند. در اين جا چند نكته كه به ذهن نگارنده مي رسد بيان مي كنم. قطعا خود دانشجويان با همفكري يكديگر مي توانند راه هاي بهتري را پيشنهاد كنند. بعضي از كارهاي قابل انجام از اين قرار است: 1. تبليغ حضوري: به اين معنا كه با حضور در كلاس ها يا جلسات دانشجويي يا گپ و گفت هاي دوستانه، ديگران را به همكاري با مجله تشويق نمايند. تاثير اين گونه كارها گاهي از ده ها اطلاعيه بيشتر است. 2. ارتباط مداوم با اساتيد و درخواست تشويق دانشجويان به انجام كار علمي براي مجله 3. برنامه ريزي براي استفاده از تحقيقات  كلاسي و پايان نامه هاي دانشجويي. اگر هر دانشجوي ارشد يا دكتري بر اساس پايان نامه خود فقط يك مقاله براي مجله بنويسد معمولا دست مجله براي استفاده از مقالات علمي بسيار باز مي شود. 4. ارائه مشاوره به دانشجويان: گاهي دانشجو علاقه به كار علمي دارد ولي از چم و خم آن بي اطلاع است. دست اندركاران مجلات علمي دانشجويي مي توانند با معرفي موضوع، منبع و برگزاري كارهاي روش مقاله نويسي و مانند آن، دانشجويان را به نوشتن مقاله ترغيب نمايند. 5. ايجاد يك وبلاگ در اينترنت و معرفي مجله به ديگران، راهنمايي آنها و ارائه مقالات مجله به علاقه مندان. با اين كار گستره مخاطبان مجله بيشتر مي شود و افراد بيشتري مايل به همكاري با مجله مي شوند. 6. برگزاري نشست هاي دوره اي بين مجلات علمي دانشجويي: در هر شهر يا استان كم وبيش چند مجله علمي دانشجويي منتشر مي شود. دست اندركاران اين مجلات مي توانند با برگزاري نشست هاي دوره اي از تجربه هاي موفق و ناموفق يكديگر استفاده نمايند. 7. برگزاري مسابقات يا همايش هاي علمي: هر مجله دانشجويي مي تواند خود به تنهايي يا با همكاري ديگر واحدهاي دانشگاه اقدام به برگزاري مسابقه يا همايش علمي نمايد و مقالات برگزيده را در مجله منتشر نمايد. 8. تبيين اهميت و كاربردهاي همكاري با مجلات علمي: اگر بتوان براي دانشجو تبيين كرد كه همكاري با مجلات علمي چه به صورت كار اجرايي و بخصوص چه به صورت نگارش مقاله، براي او چه منافع و مزايايي در آينده در بر خواهد داشت، طبيعتا انگيزه او براي فعاليت علمي بيشتر مي شود. 9. بهره گيري از رسانه هاي محلي و ملي: اگر بشود مجله را در رسانه هايي چون صدا وسيما يا در مجلات و روزنامه ها يا در سايت هاي معتبر و پر بيننده معرفي كرد، اين امكان هست كه افراد بيشتري جذب مجله شوند. 10. توجه هر چه بيشتر به توليد محتواي علمي قوي و جذابيت هاي شكلي: شايد لازم بود اين نكته زودتر بيان مي شد. يكي از مهم ترين عواملي كه باعث مراجعه افراد به مجلات علمي مي شود توجه مجله به موضوع ها و مباحثي است كه به حوزه علائق و سوالات افراد مربوط مي شود. دانشجو اگر احساس كند با مراجعه به يك مجله دانشجويي مي تواند با مباحث جديد، ديدگاه هاي مختلف و منابع مورد نياز خود آشنا شود و رد پايي از سوال ها و دغدغه هاي خود را در آن بيابد معمولا انگيزه جدي تري براي مراجعه به مجله يا همكاري با آن پيدا مي كند. توجه به نكات فني و هنري هم البته بي تاثير نيست. برخورداري مطالب از يك ويرايش مناسب، صفحه آرايي و طراحي جلد زيبا و اموري از اين دست هم از جمله نكته هايي است كه بايستي مورد توجه دست اندركاران نشريات علمي دانشجويي قرار گيرد.
  2. آفات و خطرات سر راه نشريات علمي دانشجويي: به رغم ارزش و اهميتي كه براي اين مجلات گفته شد ولي خطراتي هم آنها را تهديد مي كند كه اگر به آنها توجه و براي آنها برنامه ريزي نشود، گاه ثمره زحمات چند ساله دانشجويان ناقص و ابتر مي ماند. در اين جا به چند مورد از اين خطرات اشاره مي شود: 1. اتمام تحصيل دست اندركاران: محيط دانشجويي يك محيط سيال و هميشه در حركت است؛ به اين معنا كه در هر سال دانشجويان جديدي وارد مي شوند و دانشجوياني هم با اتمام درس خود از آن خارج مي شوند. با اتمام درس مسوولان يك نشريه، ممكن است كارها نصفه نيمه باقي بماند و كار انتشار متوقف شود. از اين رو هر نسل از دست اندركاران يك نشريه بايستي همواره در صدد يافتن افراد جاي گزين و انتقال مسالمت آميز قدرت (!!) باشند. 2. وارد شدن به مسائل حاشيه اي و غير علمي: عدم توجه به واقعيت هاي اجتماعي و طرح موضوع ها و مسائل قومي، صنفي يا سياسي و مانند آن كه مي تواند به امور حاشيه اي و گاه كم فايده دامن بزند باعث مي شود كه مجله علمي از اهداف خود بازماند. 3. جو گير شدن يا مُد زدگي علمي:  دانشجويان جزو اقشار فرهيخته و اهل علم جامعه و جزو گروه هاي مرجع هستند. از اين رو بايستي در عين آشنايي با ديدگاه و نظريات مطرح در جوامع ديگر، مواظب باشند كه به دام آماده خوري و خام خواري علمي نيافتند. مروري بر مجلات دانشجويي و غير دانشجويي چند دهه اخير نشان مي دهد كه برخي از مجلات ما گاه جوگير برخي مباحث شده اند. به اين معنا كه ديده اند فلان بحث علمي يا فلان انديشمند يا فيلسوف به اصطلاح توي بورس است لذا همه سراغ آن رفته اند و بعد از مدتي كه شرايط عوض شده سراغ مطلبي ديگر رفته اند. توجه و تمركز بيش از اندازه بر روي ترجمه صرف ديدگاه هاي ديگران و غفلت از حركت در مسير ارائه نظرات علمي ناظر به شرايط جامعه ما و با توجه به زيست بوم ديني، فكري ، تمدني و تاريخي ما موجب مي شود نه تنها در وادي تقليد صرف باقي بمانيم كه حتي در استفاده از داشته هاي ديگران هم به مشكل دچار شويم. (يكي دو سال قبل در پست ديگري اجمالا به اين موضوع اشاره كردم. اينجا را ببيند) 4. ضعف صوري و محتوايي مقالات: نگارش مقاله و انجام تحقيق براي خود حساب و كتاب و اصول و قواعدي دارد كه اگر از آن غفلت شود كار به نتيجه خود نمي رسد. مباحثي كه در كتاب ها و جزوه ها يا كلاس ها و كارگاه هاي روش تحقيق گفته مي شود به همين خاطر است. درست است كه بيشتر دانشجويان تجربه چنداني در انجام كارهاي پژوهشي ندارند و نمي توان از آنها انتظار داشت كه همه نكات لازم را مراعات نمايند ولي دست كم اين هست كه بايد مواظب بود كه مبادا از اصول كلي و قواعد اصلي نگارش و تحقيق غفلت شود. انتخاب موضوع هاي تكراري و كم يا بي اهميت، استفاده از منابع غير معتبر، كپي كردن كار ديگران به نام خود (خداي ناكرده) ، عدم آدرسي دهي و مستند سازي لازم، نداشتن چكيده و واژگان كليدي، نداشتن سير منطقي مناسب، خطاهاي ويرايشي و نگارشي و اموري از اين دست باعث مي شود كه اعتبار علمي و جايگاه مجله تنزل كند. با كنترل و ارزيابي جدي مطالب و راهنمايي دانشجويان نويسنده مقاله به راحتي مي توان بسياري از اين اشكالات را برطرف كرد تا كارها هر چه بيشتر قوي شود. دانشجويي بودن يك نشريه نبايد باعث سهل انگاري، راحت طلبي و ساده گرفتن ساحت علم و انديشه شود.
  3. گر چه مطالبي كه در اين پست گفته شد بيشتر ناظر به نشريات علمي دانشجويي بود ولي اين مطالب درباره نشريات علمي طلبگي هم كم وبيش صدق مي كند، هر چند درباره آنها انشاءالله بايد در فرصتي ديگر سخن گفت.
  4. نگارنده كه كم و بيش شاهد تلاش دانشجويان براي انتشار مجلات علمي بوده ام و ديده ام كه چگونه اين افراد بدون هيچ چشم داشتي براي تهيه و انتشار مجلات علمي دانشجويي زحمت مي كشند، در اين جا بر خود لازم مي دانم به سهم خود از همه آنها تشكر و قدرداني كنم. اميدوارم آنها خود قدر كارشان را بدانند و با همت و پشتكار و برنامه ريزي و تجربه اندوزي به پيشرفت علم وتحقيق در جامعه اسلامي مان ياري نمايند.
  5. يك خطر بيخ گوش دست اندركاران مجلات دانشجويي: در پايان اين نوشته خطري كه ديده ام دست اندركاران مجلات علمي دانشجويي را تهديد مي كند و معمولا هم از آن غافل هستند را دوستانه يادآور مي شوم. اين خطر، عدم نگارش مقاله توسط خود اين دوستان است! بايد اين افراد دقت كنند كه مبادا باعث انتشار مقالات ديگران شوند ولي خود هيچ مقاله اي ننويسند. اين سخن البته به معناي پارتي بازي و انتشار بي حساب و كتاب مطالب دست اندركاران مجله نيست، بلكه به اين معناست كه همكاري با يك مجله علمي را فرصتي مغتنم بشمارند هم براي كسب تجربه هم نگارش مقاله.

نکته 22: مجلات علمي دانشجويي؛ ابزاري مهم ولي مغفول (1)


  1. يكي از نشانه هاي پويايي و شادابي يك محيط علمي، بروندادهاي مكتوب آن است كه معمولا به صورت كتاب و مجله ارائه مي شود. مجلات همچنين نمايانگر و ويترين هر موسسه علمي حوزوي و دانشگاهي هستند. از اين رو به هر اندازه تعداد مجلات منتشره از سوي يك مركز علمي بيشتر و متنوع تر و داراي رتبه علمي بالاتري باشد امتياز و مزيت آن مركز نيز بيشتر است.
  2. مجلات دانشجويي يكي از بروندادهاي مكتوب محيط هاي دانشگاهي است. برخي از اين مجلات صبغه ادبي، هنري يا سياسي دارند و برخي هم صبغه علمي و پژوهشي، كه گر چه هر كدام آنها ارزش و تاثير خاص خود را دارد ولي در اين نوشته تاكيد بيشتر بر روي مجلات علمي دانشجويي است. دست اندركاران اين مجلات، از نويسنده و تايپيست و صفحه آرا تا ويراستار و دبيران علمي و اجرايي معمولا دانشجو هستند. اين مجلات در برخي موارد با هزينه دانشگاه منتشر مي شود و در مواردي هم با همت و هزينه خود دانشجويان. در هر صورت مجلات علمي دانشجويي معمولا مثل خود دانشجويان ساده و بي آلايش و كم و بيش داراي فضايي دوستانه و خودماني است. از برخي رقابت ها و (خداي ناكرده) حسادت ها كه در مجلات بزرگسالان دانشگاه !! وجود دارد در مجلات علمي دانشجويي خبري نيست. چون نه به نويسنده ها حق التحرير پرداخته مي شود و نه نگارش مقاله تاثير چنداني در ارتقاي رتبه و پايه و استخدام و اضافه حقوق دانشجويان دارد. لذا كساني كه در اين مجلات قلم مي زنند معمولا انگيزه هاي جدي علمي دارند و براي كسب تجربه در اين مسير وارد مي شوند.
  3. مجلات علمي دانشجويي با وجود اهميت، تاثير و كاربردهاي فراواني كه دارند تا آنجا كه بنده اطلاع دارم در اغلب دانشگاه ها مورد توجه و عنايت كافي قرار نمي گيرند. درباره اهميت و تاثير آنها بايد گفت اين مجلات اولا فضايي را فراهم مي كنند كه ترس دانشجويان از ورود به عرصه تحقيق و نگارش ريخته شود، ثانيا باعث مي شوند كه دانشجويان به بهانه نگارش مقاله با شيوه تحقيق و طي مراحل پژوهش آشنا شوند، ثالثا از نقاط قوت و ضعف خود اطلاع بيشتري كسب كنند و با تجربه اندوزي كارهاي بهتري ارائه نمايند، رابعا همكاري با اين مجلات موجب مي شود كه دست اندركاران آن، از سردبير و دبيران علمي تا افراد ديگر، مديريت در يك مجموعه علمي و همكاري در يك محيط دانشجويي و شنيدن آرا و نظرات مختلف و تحمل ديدگاه هاي ديگران را فرا گيرند. هر يك از اين ها مي تواند در آينده زندگي فردي و اجتماعي دانشجويان كه به محيط هاي بزرگتري وارد مي شوند براي آنها بسيار مفيد و كارساز باشد.
  4. نگارنده به چشم خود ديده است كه هر شماره مجله علمي دانشجويي كه منتشر مي شود حدود بيست تا سي دانشجو را به نوعي درگير كار خود مي كند. به عبارت ديگر، هر شماره نشريه باعث مي شود كه بيست تا سي نفر از نويسندگان، محققان و مديران آينده جامعه ما گامي به سوي تجربه اندوزي و كسب موفقيت بيشتر بردارند. افراد مختلفي را مي شناسم كه كار خود را با نگارش مقاله در نشريات دانشجويي شروع كردند و الان هر كدام عضو هيئت علمي يك موسسه يا سردبير و دست اندركار يك مجله علمي غير دانشجويي هستند. هر يك از اين افراد و موفقيت هاي آنان را كه مي بينم به ارزش و اهميت مجلات دانشجويي بيشتر پي مي برم و آرزو مي كنم كه تعداد اين مجلات هر روز در دانشگاه ها بيشتر شود. اهميت ديگر مجلات علمي دانشجويي از آن روست كه امروزه مجلات غير دانشجويي، به ويژه آنها كه رتبه هاي علمي پژوهشي دارند، معمولا مقالات دانشجويان را نمي پذيرند. به همين خاطر دانشجو گاه مجبور است دست به دامان اساتيد شود تا از اعتبار آنان براي پذيرش مقاله خود استفاده كند؛ اساتيدي كه گاه ممكن است مقاله را مطالعه هم نكرده باشند. اين يك معامله(؟!) دو يا سه طرفه است. هم مقاله دانشجو چاپ مي شود هم استاد از بخشي از امتياز آن استفاده مي كند هم كار مجله راه مي افتد. اگر نگاهي به فهرست مقالات مجلات علمي پژوهشي بياندازيد مي بينيد كه بسياري از آنها يك نويسنده دانشجو دارد و يك استاد. البته اگر واقعا كار زير نظر استاد انجام شود و از نظري شكلي و محتوايي متقن شود اشكال ندارد، بلكه بسيار هم خوب است و لازم، ولي مشكل اين جاست كه در بسياري از موارد اين گونه نيست و نام استاد صرفا مجوزي است براي پذيرش مقاله. به همين خاطر مجلات دانشجويي كه معمولا چنين محذوراتي را ندارند مكان و محيط مناسب تري هستند كه ثمره تلاش دانشجو صرفا به نام خودش منتشر شود، و طبيعتا خود او هم مسووليت كارش را بپذيرد.
  5. درباره كم توجهي به نشريات علمي دانشجويي چند عامل را مي توان برشمرد: يكي خود دانشجويان كه بايد از يك طرف باني راه اندازي اين مجلات شوند و مسووليت هاي مختلف و پيگيري هاي لازم را به عهده بگيرند و از طرف ديگر با نوشتن مقالات علمي اين مجلات را پشتيباني نمايند و نگذارند چراغ آنها خاموش و عمرشان كوتاه شود. گروه ديگر اساتيد هستند كه مي توانند با تشويق و ترغيب دانشجويان به انجام فعاليت هاي علمي و پژوهشي، آنان را براي انتخاب موضوع، پيدا كردن منابع، شيوه نگارش و مانند آن ياري نمايند. قطعا وقتي دانشجو ببيند كه استاد بر اهميت و ارزش مقاله نويسي و انتشار مقاله تاكيد دارد انگيزه بيشتري براي اين گونه فعاليت ها پيدا مي كند. گروه سومي كه در انتشار مجلات علمي دانشجويي موثرند مسوولان و دست اندركاران مراكز علمي هستند. مهم ترين كمك مسوولان وزارت علوم و خود دانشگاه ها به مجلات علمي اين است كه از نظر سازمان اداري امكان انتشار مجله را فراهم كنند و از نظر مالي هم آنها را پشتيباني نمايند. هزينه انتشار اين مجله ها نسبت به بسياري از هزينه هاي مراكز آموزش عالي، رقمي بسيار ناچيز است ولي با توجه به اهميت و ارزشي كه دارد واقعا به هزينه كردن آن مي ارزد. هزينه كردن در اين راه ها در واقع كاشت نهالي است كه ممكن است ثمره آن بعد از خروج دانشجو از دانشگاه آشكار شود ولي تا ساليان سال همگان از آن استفاده مي كنند.                      (ادامه دارد)

نکته 21: پیام مبعث: نهادینه شدن اخلاق

فرارسیدن مبعث رسول گرامی اسلام(ص) را خدمت همگان تبریک و تهینت می گویم. به نظرم رسید به عنوان عیدی به مخاطبان گرامی، بخشی از یک پژوهش در دست انجام را تقدیم نمایم.

بی گمان یکی از مهم ترین پیام های بعث پیامبر اسلام(ص) تربیت اخلاقی جامعه است. این مطلبی است که ایشان به آن تصریح داشته و در عمل هم به آن مقید بوده است. هر چند اخلاقی زیستن نیاز جدی جامعه و دنیای امروز ماست ولی نکته قابل توجه آن است که تا وقتی باور و عمل اخلاقی در جامعه «نهادینه» نشود آن تاثیر شایسته خود را نخواهد داشت. توجه به نکات ذیل، به فهم بهتر «نهادینه شدن اخلاق» یاری می رساند:

  1. سخن از نهادینه شدن به معنای آن نیست که افراد جامعه کم و بیش به اخلاق عمل نمی کنند یا اجمالا به ارزش های اخلاقی باور ندارند، بلکه به این معناست که اخلاقی عمل کردن باید به عنوان یک باور و ارزش دائم و همیشگی در ذهن و ضمیر همه افراد جامعه پذیرفته شود.
  2. نهادینه سازی به معنای فراهم ساختن شرایطی است که فرد برای اخلاقی عمل کردن نیاز به محرک ها و مشوق های بیرونی نداشته باشد (یا کمترین نیاز را داشته باشد)؛ و  انگیزه های درونی اش به اندازه ای قوی باشد که او را به مراعات اخلاق ترغیب نماید.
  3. از طرف دیگر نهادینه کردن اخلاق به معنای ایجاد بستری است که افراد برای ترک رذایل اخلاقی هم نیاز چندانی به موانع یا فشارهای بیرونی نداشته نباشند؛ بلکه یک نوع ملکه درونی مانع تخطی از فرامین اخلاقی باشد.
  4. نهادینه شدن اخلاق یعنی فرد به گونه ای تربیت شود که اخلاقی عمل کردن او مقید به مخاطب خاصی نباشد. به عبارت دیگر، نگاه عامل اخلاقی از نظر لزوم رعایت اصول اخلاقی به همه افراد بالسویه و فارغ از مثلا وضعیت مالی یا موقعیت و منصب اجتماعی و سیاسی آن ها باشد.
  5. نهادینه  شدن اخلاق به این معناست که اخلاقی کردن مقید به مکان و موقعیت و زمان خاصی نباشد. یعنی از نظر موقعیت و جایگاه عامل اخلاقی یک امر استثناناپذیر باشد. به این معنا که شخص چه وقتی که در یک موقعیت اجتماعی یا سیاسی یا اداری بالا هست به اخلاق مقید باشد و چه در زمانی که موقعیتی  پایین در جامعه دارد. البته نگرش اسلامی بر این نکته تاکید دارد که به هر اندازه جایگاه فرد از نظر اجتماعی و مانند آن بالاتر باشد مسوولیت او نیز بالاتر است. از این رو حاکمان یا  گروه های مرجع جامعه باید بیش از دیگران مقید به رعایت اصول اخلاقی باشند.
  6. نهادینه شدن اخلاق، به این معناست که اخلاقی عمل کردن مختص یکی از دنیاهای آدمی نباشد. به این معنا که شخص  فقط  در دنیایی که «تحت نظر و نگاه دیگران» است اخلاقی عمل کند ولی در موارد دیگر، رغبتی به اخلاقی زیستن نداشته باشد.
  7. نهادینه شدن اخلاق به این معناست که اخلاقی عمل کردن نه تنها مقید به پاداش و طمع یا ترس خاصی نباشد، بلکه از روی اخلاص، و با نیت خیر انجام شود، نه برای دواعی و منافع فردی یا اجتماعی و سیاسی و مانند آن.
  8. نهادینه شدن اخلاق یعنی اخلاقی عمل کردن گستره ای وسیع تر از دایره انسانی را در بر بگیرد. به عبارت دیگر، عامل اخلاقی نه فقط نسبت به انسان ها بلکه نسبت به دیگر موجودات، خود را مقید به مراعات اخلاق بداند.
  9. نهادینه شدن اخلاق یعنی رهنمون شدن انسان به سوی عمل کردن بر طبق فطرت پاک خود. روشن است این امر مبتنی است بر این دیدگاه که اخلاقی زیستن و میل به ارزش های اخلاقی یک امر فطری است، بر خلاف کسانی که ممکن است اخلاق را فطری ندانند.

پ. ن: پست سال گذشته درباره مبعث را هم اگر دوست داشتید اینجا مطالعه کنید.

نکته 20:  امتحانات: نمایش حفظیات یا آزمون فهمیات؟

1. همیشه ایام برگزاری امتحانات که فرامی رسد نوعی دلمشغولی و دغدغه هم برای اساتید هم برای شاگردان  پیش می آید. شاگردان بیشتر نگران آن هستند که آیا می توانند از پس پاسخ دادن به سوال های امتحان برآیند یا  نه. برای رفع این دغدغه نیز سعی می کنند با مراجعه به جزوه های خود یا همکلاسی هایشان اگر خوش شانس! باشند و استاد کتاب معرفی  نکرده باشد -  آنچه در طول ترم گفته شده را حفظ کنند و از آزمون سربلند بیرون بیایند. در واقع بسیاری از دانشجویان پس دادن آنچه سر کلاس فراگرفته اند را مهم ترین هدف امتحان و راه نجات را نیز در حفظ کردن گفته های استاد می دانند. از این منظر، امتحان در واقع عبارت است از رقابت بر سر این که چه کسی بهتر مطالب گفته شده را حفظ کرده و توانسته دست کم تا سر جلسه امتحان آنها را در حافظه خود نگه دارد و به روی کاغذ منتقل کند.

2. اساتید هم کم و بیش برای طرح سوال دچار دغدغه هستند. آنان از یک طرف تمایل دارند آنچه گفته اند و بلکه فراتر از آن را دانشجو فراگرفته باشد و بتواند با حضور خود در جلسه امتحان نشان دهد که زحمت ها و تلاش های استاد و وقت و هزینه دانشجو هدر نرفته است و از طرف دیگر با این مسئله مواجه هستند که سوال ها را چگونه طرح کنند که بتواند به خوبی نشان دهنده توانایی علمی دانشجو باشد و استاد هم بتواند با خیال راحت و به نظر خود عادلانه نمره لازم را به دانشجو بدهد.

3. برخلاف تصور برخی از دانشجویان، امتحانات برای اغلب استادان هم خالی از دشواری و دغدغه نیست. این امر هم در هنگام طرح سوال هم به خصوص در هنگام تصحیح برگه های امتحانی ظهور و بروز بیشتری دارد. به نظر می رسد گاهی ناراحتی اساتید هنگام مواجهه با نمره پایین برخی دانشجویان از ناراحتی خود دانشجو هم بیشتر باشد. بخصوص که توجه داشته باشیم نمره دادن نوعی قضاوت کردن است و قضاوت هم یکی از دشوارترین کارهای دنیا است. البته اگر سوال ها چهارگزینه ای (به قول معروف تستی) باشد کار تصحیح هم سریعتر هم با وجدان راحت تری انجام می شود؛ چرا که مشخص کردن صحیح یا عدم صحیح بودن پاسخ دانشجو کار آسانی است، ولی امان از وقتی که سوال ها تشریحی است و دانشجو هم به نکاتی اشاره کرده است هم پاسخ جامع و کامل را نداده است. یا وقتی که استاد ببیند با وجود همه توضیح و تفصیل ها و تکرار مکرراتی که در سر کلاس داشته و حتی گاه به اشاره یا تصریح گفته که این سوال در امتحان می آید ولی باز هم دانشجو پاسخ درست را ننوشته است. در این موارد قضاوت کار بسیاری دشواری می شود که فقط خدا باید به یاری استاد بشتابد تا مبادا حقی ضایع شود.

4. به نظر می رسد شیوه امتحانی که اکنون در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما مرسوم است ، همان گونه که اشاره شد، بیشتر مسابقه ای است برای مشخص کردن میزان حفظیات دانشجو. این شیوه لزوما نمی تواند به خوبی میزان «درک و توان تجزیه و تحلیل» دانشجو را نشان دهد. حال اگر هدف یا یکی از اهداف - تحصیلات عالیه را آموزش و تقویت قوه درک و فهم دانشجو و یاد دادن چگونه فکر کردن به او بدانیم، شیوه سنجش حفظیات از نشان دادن این امر عاجز است. برای همین است که برخی از دانشجویان ما هنگامی که با موضوعات و مباحثی که حتی به رشته درسی شان مربوط می شود مواجه می شوند از تجزیه و تحلیل منطقی آن مسائل و یافتن راه حل های معقول و منطقی عاجز هستند. در واقع دانسته ها و حفظیات آنان کمک چندانی به ایشان نمی کند. و همین امر است که گاه مورد تعجب پدر و مادر و دیگر افراد می شود و از آنها می پرسند: «پس در دانشگاه به شما چی یاد داده اند؟» ممکن است گفته شود دانشگاه نمی تواند همه امور را به دانشجو بیاموزد و نباید انتظار بیش از اندازه ای از استاد و دانشگاه و دانشجو داشت. پاسخ این است که این حرف فی الجمله درست است ولی بالجمله نه. به این معنا که به نظر نمی رسد اگر انتظار داشته باشیم دانشجو در دانشگاه شیوه فکر کردن را فرابگیرد و در آن مهارت پیدا کند انتظار بی جایی باشد.

5. این که راه چاره چیست و چگونه می توان به گونه ای طرح سوال کرد که امتحان بتواند نشان دهنده مهارت و هنر فکر کردن و تجزیه و تحلیل دانشجو و فراگیری دروس باشد نکته ای است که شاید نتوان یک پاسخ ساده و روشن به آن داد و هر کس با توجه به آگاهی و تجربه خود ممکن است پاسخی متفاوت داشته باشد. آنچه اینک می توان به طور مختصر گفت این است که برای بهبود وضعیت حاضر هم اساتید هم دانشجویان می توانند نقش موثر داشته باشند. استادان می توانند تدریس خود را به گونه ای طراحی کنند که ناظر به تلاش و تکاپوی فکری دانشجو - و نه صرف حفظ کردن مطالب باشد. سوال های امتحانی را نیز می توان به گونه ای طرح کرد که نشان دهنده تکاپوگری ذهنی دانشجو و توان علمی او باشد. روشن است که موفقیت دانشجو در پاسخ به این گونه سوال ها نشان دهنده فراگیری مطالب مطرح شده در کلاس نیز هست.  البته طرف دیگر ماجرا هم دانشجویان هستندکه می توانند با همکاری و همراهی اساتید و تلاش و جدیت بیشتر در تحصیل، اکتفا نکردن به مباحث مطرح شده در کلاس و انجام مطالعات بیشتر، همچنین انجام تمرین و مباحثه بیرون از کلاس، علاوه بر استفاده بهینه از وقت و هزینه خود، به رشد و تعالی هر چه بیشتر جامعه نیز کمک نمایند.

6. بارها در این نوشته کلمه «برخی» را به  کار بردم تا بگویم آنچه گفته شد درباره همه دانشجویان نیست اما به هر حال تعداد زیادی از دانشجویان را در بر می گیرد.

7. فرصت را مغتنم شمرده برای همه دانشجویان، و به ویژه برای دوستانی که در این ترم در خدمت شان بودم، آرزوی موفقیت روزافزون دارم و  امیدوارم توجه داشته باشند که مطالب مطرح شده لزوما ناظر به آنان نیست بلکه یک امر کلی است که برای دانشجویان همه رشته ها و مقاطع تحصیلی صدق می کند. امیدوارم اگر دوستان هم نظری موافق یا مخالف آن چه گفته شد دارند مطرح کنند تا بحث روشن تر و منقح تر شود.

8. مطالب مطرح شده در این پست درباره نظام آموزش دانشگاهی ما بود . در مورد نظام آموزشی حوزوی هم مطالبی و مباحثی هست که بایستی در جای خود بررسی شود. (فعلا می توانید درباره امتحانات حوزه این مطلب را در وبلاگ «نامه های حوزوی» بخوانید. برخی وجوه اشتراک بین طلبه ها و دانشجویان درباره امتحانات جالب است).


نکته 19: شبِ آرزو و صبحِ امید

  1. در فرهنگ اسلامی برخی ایام سال را با نام مشخصی عنوان بندی کرده اند. به نظر بنده بهره گیری از این ایام و نام هایی که برای آنها انتخاب شده یکی از بهترین راه های تربیت انسان، تبلیغ دین و چشاندن حلاوت انسانی زیستن به کام انسان ها است.
  2. یکی از این ایام «لیله الرغائب» است که با خوش ذوقی به نام «شب آروزها» ترجمه شده و در چند سال اخیر وارد ادبیات دینی جامعه ما شده است. یکی از ویژگی های آدمیان آن است که اگر با تلاش به چیزی که می خواهند نرسیدند دست کم می توانند آرزوی داشتن آن را در دل بپرورند. داشتن آروزها ا مری کوچک و کم ارزش نیست. به نظر می رسد باید آرزومندی را به عنوان یک موهبت دانست و از آن به خوبی بهره گرفت.
  3. آرزو داشتن غیر از خیال پروری و زندگی در رویاهای دست نایافتنی است. انسان خیال باف از داشته های خود غافل است و معمولا به نداشته های خود دل می بندد. ولی انسان آرزومند داشته های خود را می شناسد و آنها را سرمایه ای قرار می دهد برای رسیدن به ناداشته های خود.
  4. انسان آرزومند، امیدوار است. رو به روشنی دارد. آرزوها صبغه ای مثبت و امیدساز دارند به خلاف خیال پروری ها که یا ریشه در ناامیدی دارد یا دست کم این که آدمی را امیدوار هم نمی کند. شخص آرزومند مثبت نگر است. آرزومندی را با تلاش و تکاپو و توکل در هم می آمیزد. داشتن آرزو نشان گر آن است که برای هر قفلی کلیدی هست، ولی باید به دنبال یافتن آن کلید بود. این خطای ما آدمیان است که چون کلید مناسب را برای کار خود نیافته ایم گمان می کنیم همه چیز قفل شده است و راه چاره ای نیست. گاه هم کلید در جیب ماست یا در گردن مان آویخته ، و از آن بالاتر، گاه کلید از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است (سوره ق، آیه 16) ولی چه حاصل که ما از آن غافلیم.
  5. آرزوها جهت دهنده حرکت انسان نیز هست. آروزها به نوعی سخنان ناگفته آدمیان است. چیزهایی که نشده و آدمی در پی شدن آنهاست. از این رو آرزوها را میتوان نشان دهنده حرکت آدمیان نیز دانست. به همین خاطر است که معمولا به هر اندازه سطح تعالی معنوی و شخصیت درونی آدمها رشد می کند خواسته ها و آروزهاشان هم ارتقای بیشتری پیدا می کند. اگر نگاهی به دعاها و درخواست های پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه بزرگوار (ع) یا دیگر اولیای الاهی بیاندازیم بهتر متوجه این مطلب می شویم. البته آنها در دعاها و آروزهای خود از خداوند مطالباتی همچون دیگر انسان ها هم داشته اند ولی خواسته های خود را در همان سطح نازل دیگران نگاه نداشته اند.
  6. اینک که در آستانه شب آروزها (لیله الرغائب) هستیم چه خوب است که برای خود و دیگران آروزهای خوب داشته باشیم. البته باز بهتر است که اول برای دیگران آرزو کنیم بعد برای خودمان. مقدم داشتن دیگران بر خود، یک اصل اخلاقی است که اگر در جامعه ما پر رنگ شود بسیاری از سختی ها و دشواری های (خود ساخته و دیگر ساخته) ما کم می شود.
  7. این درست که هنگام آرزو کردن باید امید جدی به برآورده کردن آن داشته باشیم، ولی مکتب تربیتی اسلام بر این نکته تاکید دارد که انسان در مقام «رضا» باشد. به این معنا که خدا را به خاطر «داده ها و نداده ها و گرفته ها» شکر و سپاس گوید. اگر آرزویی برآورده شد شاکر باشد و اگر برآورده نشد آن را به حساب حکمت و مصلحتی بگذارد که از سوی خدا در نظر گرفته شده  است.
  8. در شب آرزوها برای همه شما آروزی صحت، سلامت، عاقبت بخیری، شادکامی، تعالی معنوی، رشد علمی، و کاستن از دشواری های مادی را دارم. امیدوارم خدای عزیز آرزوهای ما را در حق همدیگر برآورده به خیر کند.

نکته 18: مقاله خود را در چه مجله ای منتشر کنم؟


(این مطلب را برای برخی دوستان نوشته بودم که الان برای اطلاع دیگران در اینجا قرار می دهم)


آیا تاکنون این پرسش برای تان مطرح شده که مقاله خود را برای انتشار به چه مجله ای بسپارید؟ این سوال وقتی جدی تر می شود که بدانید در حوزه موضوعی مقاله شما، مثلا فقه یا فلسفه، مجلات مختلفی وجود  دارد. در این جا به چند نکته درباره انتخاب مجله اشاره می کنیم.

اهمیت مجله:

برای هر نویسنده ای مهم است که اگر در قبال زحمتی که برای نگارش یک مقاله متحمل می شود مزد مادی دریافت نمی کند، لااقل ثمره تلاش های او به دست مخاطبان واقعی اش برسد. از آنجا که مجلات علمی یکی از شایع ترین راه های ارتباط با مخاطب و عرضه دستاوردهای علمی پژوهشگران است، و با توجه به این که میزان اعتبار مجله در قضاوت نسبت به اعتبار خود مقاله و نویسنده آن، و حتی برخورداری او از مزایای مادی و معنوی تاثیرگذار است، از این رو بهتر است توجه داشته باشیم که مقاله خود را برای چه مجله ای ارسال می کنیم.

لزوم توجه به چند نکته:

بهتر است برای انتخاب مجله ای که در صدد ارسال مقاله برای آن هستید نکته های زیر را در نظر بگیرید:

1.      ارتباط با موضوع مقاله شما.  خوشبختانه امروزه در کشور ما مجلات تخصصی رو به افزایش است. از این رو مقاله خود را برای مجله ای بفرستید که بیشترین ارتباط را با موضوع مقاله شما دارد. یک مقاله فقهی را برای مجلات فقهی و یک مقاله فلسفی را برای مجلات تخصصی فلسفه باید فرستاد.

2.      ارتباط با مخاطب مقاله شما. هر مجله ای مخاطبان خاص خود را دارد. لذا اگر مثلا مقاله شما دربردارنده یک بحث عمیق فقهی است و آن را برای مجله ای بفرستید که مخاطب عام دارد، بی تردید بخش مهمی از مخاطبان اصلی خود را از دست داده اید. همچنین اگر یک مطلب فلسفی را به زبانی ساده و برای نوجوانان یا جوانان نوشته اید بهترین کار آن است که آن را برای مجلات خاص نوجوانان و جوانان ارسال کنید.

3.      مقید بودن مجله به رعایت ضوابط علمی شکلی و محتوایی. مقاله شما حکم اولاد شما را دارد  که برای تولد و رشدش زحمت فراوان کشیده اید. از این رو بهتر است از سپردن آن به دست مجلاتی که در انتخاب اثر یا در انتشار آن کم سلیقه اند یا دقت های لازم را ندارند خودداری کنید.

4.   داشتن هیات تحریریه و هیات علمی قوی. به هر اندازه دست اندرکاران یک مجله از تخصص و تجربه بالاتری برخوردار باشند، ارزیابی ها و نقطه نظراتشان نیز برای شما مفیدتر و سازنده تر است.

5.   داشتن رتبه علمی.  امروزه مجلات علمی را در جامعه ما رتبه بندی کرده اند. بالاترین رتبه «علمی پژوهشی» است و بعد از آن «علمی ترویجی». امروزه رتبه علمی یک مجله تا اندازه ای معیار قضاوت درباره توان علمی و پژوهشی یک نویسنده هم هست. به عنوان مثال چنین قضاوت می شود که نویسنده  ای که مقاله اش در مجله علمی پژوهشی منتشر شده توانمندتر و فاضل تر از کسی است که مقاله اش در مجله ای بدون رتبه یا دارای رتبه پایین تر منتشر شده است. این حرف به معنای بی عیب و ایراد بودن چنین قضاوتی نیست، ولی به هر حال اشاره به واقعیتی است که وجود دارد. البته باید توجه داشت که نه رتبه داشتن لزوما به معنای قوی و کامل بودن همه مقالات و مطالب یک مجله است و نه بدون رتبه بودن نشان گر ضعف آن.  اما به هر حال چنین قضاوت هایی وجود دارد.

درباره تفاوت ............  (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

نکته 17: فلسفه ورزی زایشی؛ نیاز امروز ما

علم و دانش در تیول و انحصار هیچ کس نیست. خداوندی که خالق انسان است به همه آدمیان قدرت تعقل و اندیشیدن را عطا کرده است. بدیهی است در این میان هر فرد یا جامعه ای که این نعمت خدادادی را بهتر و بیشتر به کار گیرد از مواهب آن نیز بهره بیشتری خواهد برد. فلسفه و شاخه های متنوع و مختلف آن نیز، به عنوان محصول به کار گیری عقل و اندیشه، در نزد افراد و جوامع گوناگون وجود داشته و دارد. از این رو نمی توان فلسفه را مثلا منحصر به فلسفه غرب نمود و از تاملات فلسفی دیگر  جوامع غافل شد یا آن ها را تحقیر کرد. البته این نکته هست که به خاطر ارتباطی که بین فیلسوف/فلسفه و جامعه وجود دارد، اندیشه ورزی های فیلسوفان معمولا ناظر به مسائل و مشکلات جامعه خود و ناظر به سنت، تمدن و تفکری است که به آن تعلق خاطر دارند. در دوره جدید و معاصر که ارتباط فلسفه با جامعه بیشتر شده و انتظار از آن هم تغییراتی کرده است این مسئله به صورتی پر رنگ تر به چشم می خورد. به هر اندازه که یک فیلسوف از منابع و ذخائر دینی، فکری و تمدنی خود بیشتر استفاده کند و به هر اندازه که این..........(بقیه در ادامه مطلب)

(دانلود pdf مطلب از اینجا )

(دانلود pdf مطلب از اینجا )

ادامه نوشته

نکته 16: افزايش امكان انتشار مقاله در مجلات علمي

اخيرا در مطلب كوتاهي كه براي جايي نوشته بودم چند نكته كه مي تواند  موجب بالا رفتن امكان (از كلمه شانس استفاده نمي كنم) پذيرش مقالات در مجلات علمي شود را يادآوري كردم. از آنجا كه شايد اين نكته ها براي ديگران هم مفيد باشد آنها را در وبلاگ هم منتشر مي كنم.

اين مطالب را مي توانيد در ادامه مطلب مطالعه كنيد يا فايل pdf آن را از اينجا دانلود كنيد.

ادامه نوشته

نکته 15: شيوه نگارش متون فلسفي (بخش دوم)


بخش دوم: برخي نكته هاي كاربردي:

در بخش اول این مطلب گفته شد که برای موفقیت در نگارش آثار فلسفی بایستی برخی اصول و قواعد را در نظر گرفت.

حتما شما هم این جمله معروف را شنیده اید که «هم باید حرفِ خوب زد و هم باید خوب حرف زد». این امر درباره فلسفه خوانی و فلسفه نویسی هم صدق می کند. مقصود  این است که مقالات و دیگر نوشته های فلسفی بایستی هم از نظر محتوا و درون مایه و هم از نظر شیوه نگارش و ساختار ظاهری کم عیب و نقص باشد. یکی از عواملی که باعث می شود مخاطب انگیزه کافی برای مطالعه نوشته شما را نداشته باشد ممکن است این باشد که شیوه نگارش شما روان و دلپذیر نیست. در راستای مطالب گفته شده در بخش اول، در این قسمت به برخی نکته های عمدتا کاربردی اشاره می کنیم که می تواند برای بهتر نوشتن مفید واقع شود. اين پيشنهادها را به خصوص به محضر دوستان طلبه و دانشجويي عرضه مي كنم كه در ابتداي مسير فلسفه خواني و فلسفه ورزي هستند و قرار است يافته هاي خود را در قالب نوشته هاي فلسفي به ديگران ارائه كنند، ولی ممکن است هنوز تجربه چنداني در نوشتن نداشته باشند.

  1. با کوتاه نویسی آغاز کنیم: اگر تاکنون تجربه نوشتن مقالات و دیگر آثار فلسفی را نداریم و اگر در ابتدای مسیر نوشتن هستیم بهتر است کار خود را با نوشتن مطالب کوتاه آغاز کنیم. به عنوان مثال می توانیم برای مجلات و روزنامه های مختلف یا برای وبلاگ خودمان شروع کنیم به نوشتن «معرفی کتاب». یکی از خوبی های این کار آن است که زود به سرانجام می رسد و وقت و هزینه چندانی نمی خواهد. می توان یک کتاب مثلا فلسفی را در یک یا دو صفحه معرفی کرد. این کار علاوه بر آن که توفیق اجباری است برای خواندن یک بحث فلسفی، موجب تمرین نویسندگی هم می شود. پس از آن می توان نگارش مقاله های کوتاه (مثلا سه یا چهار صفحه ای) را آغاز کرد و به مرور زمان به نگارش مقاله های حجیم تر یا کتاب اقدام نمود. معرفی کوتاه موضوع های فلسفی یا اندیشه های یک فیلسوف، یا یک مکتب و نظریه فلسفی هم می تواند برای آغاز کار نویسندگی مفید واقع شود.
  2. خواندن آثار نويسندگان موفق را فراموش نکنیم: برخی نویسندگان هستند که قلم شیوا و روانی دارند و می توانند مقصود  خود را در قالب الفاظی گویا و روان بیان کنند. یکی از راه های فراگیری شیوه نگارش آن است که آثار این ا فراد را مطالعه کنیم. این آثار می تواند فلسفی باشد می تواند هم غیر فلسفی باشد. کسانی که نمونه آثارشان در کتاب های درسی به عنوان نمونه یک نوشته خوب ارائه می شود  از جمله افرادی هستند که می توان به آثارشان مراجعه کرد. در حوزه فلسفه شیوه نگارش کسانی چون محمدعلی فروغی در کتاب «سیر حکمت در اروپا» یا استاد شهید مطهری در آثار مختلف خود می تواند نمونه هایی از نثرهای قابل قبول باشد. کتاب هایی مثل «روش نویسندگان بزرگ معاصر» از دکتر حسین رزمجو هم می تواند برای آشنایی با شیوه نویسندگان مفید باشد.
  3. خود را جاي مخاطب بگذاريم: در قسمت قبل به اهمیت مخاطب شناسی اشاره شد. در این جا یادآور می شویم که بهتر است هنگام نوشتن یک متن، خود را به جای مخاطب بگذاریم و از نگاه او مطالب را بنویسیم. ببینیم علاقه داریم که نوشته به چه صورتی باشد و نویسنده چه مطالبی را بیان کرده باشد؛ همچنین در نظر بگیریم که چه سوال هایی ممکن است برای مخاطب پیش آید. توجه داشته باشید که اطلاعات مخاطب درباره موضوع مورد تحقیق شما لزوما به اندازه شما نیست. از این رو بهتر است خواسته ها و نگاه و نیاز او را در نظر بگیرید و پیشاپیش به خواسته ها و پرسش های او هم از نظر شیوه نگارش و هم از نظر محتوا توجه داشته باشید.
  4. همواره بنویسیم: دقت ها، ظرافت ها و ریزه کاری هایی که موجب زیبا و دلنشین شدن یک نوشته می شود آن قدر زیاد است که نمی توان با یکی دو نوشته انتظار فراگیری آنها را داشت. همچنین اگر  با نوشتن چند مطلب به آن وضعیت دلخواه خود نرسیدیم نباید ناامید شویم. مهم این است که انسان انگیزه و شوق حرکت را داشته باشد. «خود، راه بگویدت که چون باید رفت». بنابراین ناامید نشدن و تمرین و تداوم در نوشتن خود یکی از بهترین راه های کسب تجربه است. ممکن است سال ها طول بکشد تا آدمی به شیوه  نگارشی برسد که مختص خود او باشد؛ به  گونه ای که اگر نام او هم در ابتدای نوشته نیامده باشد بتوان فهمید که نویسنده اش چه کسی است اما باید توجه داشت که نویسندگان بزرگ هم با قدم های کوچک آغاز کرده اند.
  5. با روش ويرايش آشنا شویم: گر چه از یک نویسنده یا محقق نمی توان انتظار داشت که یک ویراستار حرفه ای باشد ولی این نکته قابل توجه است و تجربه هم نشان داده است که به هر اندازه یک دانشجو یا محقق فلسفه با اصول و قواعد ویرایش آشنایی بیشتری داشته باشد اولا قلم او پاکیزه تر و شیواتر است ثانیا نوشته های او از سوی دیگران کمتر مورد جرح و تعدیل و حک و اصلاح قرار می گیرد. برای آشنایی با شیوه ویرایش علاوه بر شرکت در کارگاه ها و دوره های آموزشی ویرایش، می توان به کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است هم مراجعه کرد.موارد زیر را می توان به عنوان نمونه پیشنهاد کرد:

1.       طریقه دار، ابوالفضل ، انواع ویرایش، انتشارات بوستان کتاب، چاپ چهارم، 1383.

2.       پورجوادی، نصرالله (زیر نظر)، درباره ویرایش، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1373.

3.       سمیعی، احمد، «آداب ویراستاری»، در: درباره ویرایش، زیر نظر: نصرالله پورجوادی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1373.

4.       قهرمانی، ابوالفتح (گردآوری و نوشته) ، راه های درست نویسی و ویراستاری، تهران: نشر نخستین، چاپ اول،  1381.

5.       معصومی همدانی،حسین، «بیماری های ویراستاری»، در: درباره ویرایش، زیر نظر: نصرالله پورجوادی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1373.



نکته 15: شيوه نگارش متون فلسفي (بخش اول)

مدتي پيش، يكي از دوستان ترجمه (منتشر نشده) كتابي از السدر مك اينتاير را به من داد تا مطالعه اي بكنم. حقيقت مطلب اين است كه خواندن متن برايم آسان نبود. جمله هاي تو در تو، عطف چندين جمله به يكديگر، و فاصله افتادن بين اجزاي مرتبط يك جمله، باعث مي شد كه خواندن كتاب با دشواري و سختي به پيش رود. ابتدا گمان كردم شايد مترجم محترم در تبديل متن انگليسي به فارسي بايستي تلاش بيشتر مي كرده است، ولي وقتي به خود كتاب مراجعه كردم و بعضي قسمت هاي آن را با ترجمه تطبيق دادم ديدم قلم خود مك اينتاير قلمي دشوار و پيچيده بوده است. البته شيوه نگارش اين كتاب را با كتا ب هاي ديگر مك اينتاير مقايسه نكردم تا ببينم وضعيت آنها چگونه است. بنابراين قضاوتم درباره دشوار نويسي او بيشتر ناظر به همين كتاب خاص از او است، هر چند از بعضي اساتيد شنيده ام كه ديگر آثار او هم كم وبيش همين وضعيت را دارد. به هر حال، خواندن كتاب مك اينتاير و شيوه نگارش او بهانه اي شد براي نوشتن مطلب حاضر.

در اين جا نمي خواهم درباره مك اينتاير و ديدگاه هاي او يا قلم او صحبت كنم؛ بلكه به اين بهانه قصد دارم چند نكته را درباره شيوه نوشتن مطالب فلسفي مطرح كنم.

واقعيت اين است كه در مواجهه با دوستان طلبه يا دانشجو هم بسيار ديده ام كه به رغم علاقه اي كه به مطالعه و تحقيق دارند و به رغم زحمت هايي كه برخود هموار مي كنند گاهي خواندن نوشته هاي شان كار آساني نيست؛ چرا كه اصول و قواعد درست نويسي را مراعات نمي كنند يا اين كه درست مي نويسند ولي روان و گويا نمي نويسند. يكي از عوامل اين امر آن است كه در مراكز علمي ما معمولا به «روش تحقيق» توجه مي شود ولي به «روش نگارش» توجه چنداني نمي شود.

مطالبي كه در اين جا بيان مي شود گرچه ناظر به نگارش مطالب فلسفي است، ولي در واقع يك سري اصول و نكته هاي كلي است كه براي همه رشته ها مفيد است انشاءالله.

بخش اول:  اصول نگارش:

به نظر مي رسد براي نوشتن يك متن علمي قابل قبول اعم از كتاب، مقاله، پايان نامه يا حتي پستي كه در يك وبلاگ يا وب سايت گذاشته مي شود اصول و قواعد زير را بايد مورد توجه قرار داد:

  1. گويا نويسي: هنگام نوشتن يك مطلب علمي بايستي هدف اصلي نويسنده انتقال درست مفاهيم و معاني مورد نظر خود به مخاطب باشد. از اين رو بايستي مواظب بود كه مبادا تاكيد بيش از اندازه بر استفاده از كلمات و عبارت هاي زيبا مانع از رسيدن به اين مقصود شود. به عبارت ديگر بايستي گويا نويسي را بر زيبا نويسي مقدم داشت. روشن است كه اگر هم بتوان زيبا نوشت و هم گويا، بسيار خوب است، ولي به هر حال نبايد گويايي را فداي زيبايي كرد. مخاطب بايد بتواند با خواندن نوشته شما مقصود شما را به درستي دريابد. البته تذكر اين نكته هم بد نيست كه منظور از گويا نويسي اين نيست كه بايد به گونه اي نوشت كه يك متن فلسفي را حتي افراد عادي كوچه و بازار هم بفهمند؛ چرا كه چنين كاري معمولا نه لازم است و نه ممكن؛ و بلكه گاهي مضر.......

ادامه نوشته

نکته 14: آداب مناظره

الف) مناظره اي كه اخيرا بين آقايان محسن غرويان و مهدي نصيري درباره نسبت عرفان و فلسفه با اسلام برگزار و از صدا و سيما پخش شد تا آن جا كه نگارنده مطلع است بازتاب مناسبي در بين علاقه مندان به اين گونه مباحث داشته است.(برای اطلاع بیشتر بنگرید به اینجا و اینجا) طبيعتا اين گونه گفت و گو ها باعث نشاط هر چه بيشتر فضاي انديشه ورزي مي شود. افراد مختلفي هم در پايگاه هاي اينترنتي به اين مناظره و مباحث مطرح شده در آن پرداخته اند و در موافقت يا مخالفت با هر يك از دو ديدگاه مباحثي را مطرح كرده اند. تا آن جا که می دانم این مناظره در رسانه های مکتوب تاکنون بازتاب جدی نداشته است. برگزاری این مناظره بهانه ای را فراهم کرد  که اندکی درباره آداب مناظره سخن بگوییم. بدیهی است مناظره های علمی هم ، مثل هر فعالیت علمی دیگر، آداب و اصولی دارد که اگر مورد توجه قرار نگیرد نه تنها گفت و گوی علمی به نتیجه مطلوب نمی رسد، چه بسا که نقض غرض هم گردیده و باعث بدفهمی یا مشکلات دیگری هم بشود.

ب) درباره مناظره مورد بحث هم از جهت شكلي مي توان سخن گفت و هم از جهت محتوايي. مقصود نوشتار حاضر بررسي محتوايي ديدگاه هاي مطرح شده نيست؛ چرا كه اولا قضاوت منصفانه درباره آن نياز به تامل و مطالعه بیشتری دارد که هم اکنون فرصت آن فراهم نیست، ثانيا از آنجا كه معتقدم در هر مناظره و گفت و گويي اصول و قواعد مشخصي بايد مورد توجه قرار گيرد تا بتوان ديدگاه هاي شركت كنندگان را به خوبي فهميد و بعد درباره صحت و سقم آنها قضاوت كرد، و به نظر بنده در اين مناظره به برخي از اين نكته ها كم توجهي شد، لذا بررسي شكلي و ساختاري اين گفت و گو را بر بررسي محتوايي آن ترجيح دادم. امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان به برخی از مطالب مطرح شده در این مناظره پرداخت.

ج) باید توجه داشت که آن چه درباره ضعف هاي ساختاري و شكلي اين گفت و گو بيان مي شود به معناي تنقيص طرفين گفت و گو نيست؛ بلكه همان گونه که گفته شد پیش از هر چیز، بیان نکته هایی است که امیدوارم بتواند برای نویسنده این مطالب و دیگران انشاءالله مفید واقع شود. بايستي از كساني كه در اين گفت و گو شركت كردند سپاسگزار بود كه به سهم خود تلاش كردند تفاوت دو ديدگاه مطرح در جامعه ما  درباره نسبت دين را با عرفان و فلسفه را روشن تر نمايند، همچنین بهانه اي فراهم كردند براي نگارش مطلب حاضر.

د) در ابتداي نگارش هر مقاله يا طرح يك موضوع علمي، ابتدا بايستي مباني و اصول مورد نظر نويسنده، كه بر اساس آنها به نقد ديدگاه هاي ديگران مي پردازد، بيان گردد. براين مبنا بايد گفت: از نظر بنده يك گفت و گو يا مناظره علمي وقتي فايده و تاثير بيشتري دارد كه در آن موارد و قواعد زير رعايت گردد:

  1. متمركز شدن بر يك موضوع مشخص و پيگيري بحث تا رسيدن به نتيجه.
  2. مشخص كردن مدعاي هر يك از شركت كنندگان در گفت و گو به طور روشن، و بيان ادله مرتبط با آن مدعاها.
  3. تعريف واضح و روشن هر يك از اصطلاحات و واژه هاي كليدي كه آگاهي از آنها در فهم هر چه بهتر بحث موثر است.
  4. فراهم بودن فرصت و شرايط برابر براي هر يك از افراد.
  5. رعايت اخلاق و ادب نقد و گفت و گو.
  6. رعايت اصول و قواعد منطقي در هنگام استدلال.
  7. اجتناب از مطالب و حركاتي كه ممكن است حمل بر مچ گيري از ديگران شود.

با توجه به موارد فوق، باید گفت در مناظره آقایان غرویان ونصیری به برخی از موارد فوق، کم توجهی شد. این مطلب را در نوشته ای دیگر بیان خواهم کرد.

نکته 13 :  چگونه برای تحقیق خود موضوع انتخاب کنیم؟ (قسمت آخر)

در قسمت اول این مطلب، برخی نکته ها درباره انتخاب موضوع برای تحقیق مطرح شد. در این جا به چند نکته دیگر نیزاشاره می شود. طبیعتا مشارکت دوستان در این بحث و بیان دیدگاه ها و تجربه هایشان می تواند موجب مفید تر شدن مطالب شود.

توجه به نیاز های جامعه. گر چه در ابتدای کار تحقیق ممکن است پژوهش با توجه به نیازهای مختلف فکری جامعه برای تان چندان مقدور نباشد ولی بهتر است توجه به نیازها را همواره به عنوان یک اصل و معیار برای انتخاب موضوع در نظر بگیرید. یکی از عواملی که باعث می شود افراد رغبت داشته باشند نوشته ها و تحقیقات شما را مطالعه کنند آن است که احساس کند تحقیق شما به نوعی ناظر به پاسخگویی به سوال ها و دغدغه ها و نیازهایی است که

ادامه نوشته

نکته 13 :  چگونه برای تحقیق خود موضوع انتخاب کنیم؟ (قسمت اول)

انتخاب موضوع معمولا نخستین گام برای انجام یک تحقیق و پژوهش است که اگر درست انجام نشود کار تحقیق به خوبی پیش نخواهد رفت. انتخاب موضوع برای کسانی که تجربه چندانی در این زمینه ندارند ممکن است با دشواری هایی همراه باشد. از آن جا که دوستان گوناگونی در این باره سوال داشتند، در این جا به طور مختصر چند نکته که می تواند مفید باشد را بیان می کنیم. این نکته ها به شرح زیر است:

  1. انتخاب بر اساس علاقه. طبیعتا عرصه ای مثل فلسفه معرکه ای از آرا و اندیشه های فیلسوفان گوناگون است. تاریخ فلسفه چه در جهان اسلام و چه در جوامع دیگر شرق و غرب، تاریخی کهن و چند هزار ساله است. در عصر حاضر هم .............
ادامه نوشته

نکته 12: سال تحصیلی جدید و توبه های شکسته !

شروع سال تحصیلی جدید را به همه دانشجویان و اساتید تبریک می گویم. بالاخره سه ماه تعطیلی هم (خیلی زود!؟) تمام شد و از یکی دو روز دیگر باز هم شاهد فضای پر شور و شوق دانشگاه ودرس و بحث هستیم. طبیعتا سال اولی ها حال و هوای خاص خود را دارند و سابقه دارها (!) هم افکار و اندیشه ها و برنامه های خود را. به نظرم رسید به این مناسبت هدیه ای به محضر هر دو گروه این دانشجویان تقدیم کنم. طبیعتا این هدیه از جنس حرف و سخن است و امیدوارم مورد قبول واقع شود.

حتما شما هم بارها با دانشجویانی برخورد کرده اید (یا خودتان این تجربه را دارید) که می گویند این ترم که گذشت، از ترم آینده می خواهم به طور جدی درس هایم را بخوانم و مطالعه های جنبی را جدی بگیرم و حتی نوشتن تحقیق و مقاله را از ترم آینده شروع کنم. گاه دیده شده که چند ترم گذشته و هر بار توبه ها انجام شده و باز هم توبه ها شکسته شده و هنوز هم این وعده ها و امیدها تحقق نیافته است.

به هر حال، برای این که حتی المقدور به توبه های شکسته مبتلا نشوید به نظر می رسد توجه به مطالب زیر مفید باشد:

1 . برای کل ترم یک .....

ادامه نوشته

نکته 11: آيا فلسفه را به عنوان يك رشته انتخاب كنم؟ (3)

قسمت اول. قسمت دوم

ب) انتخاب رشته با توجه به برنامه های آینده زندگی:

1. یکی دیگر از نکته هایی که هنگام تصمیم گیری درباره انتخاب یا عدم انتخاب رشته فلسفه لازم است در نظر گرفته شود، توجه به برنامه هایی است که شخص برای آینده زندگی خود در نظر دارد. بهتر است از همین الان از خود بپرسیم که من در نظر دارم در آینده چه کاره شوم؟ آیا تمایل دارم که به طور جدی و حرفه ای مباحث فلسفی را دنبال کنم؟ آیا دوست دارم در آینده مدرس یا محقق فلسفه شوم؟ آیا قرار است از طریق این رشته کسب درآمد کنم و زندگی را بگذرانم؟  به عبارت دیگر از همین الان باید مشخص کرد که فلسفه خوانی و فلسفه دانی در آینده زندگی شخصی و علمی من قرار است چه نقشی را بازی کند. کسی که در نظر دارد در آینده مثلا از طریق شغل آزاد گذران زندگی کند طبیعتا نگاهش به فلسفه بیشتر بر اساس علاقه به مباحث نظری و فکری و تقویت قوه استدلال خود و لذت بردن از تجزیه و تحلیل چالش های نظری و علمی باشد. بر خلاف کسی که می خواهد به هر حال از طریق مدرکی که در حوزه فلسفه می گیرد برای خود منبع درآمدی کسب کند (درباره آینده کاری و شغلی رشته فلسفه امیدوارم بشود در یک فرصت جداگانه صحبت کرد).

2. در هر صورت، اگر در حال تصمیم گیری درباره انتخاب رشته فلسفه هستید بهتر است که از همین الان با توجه به وضعیت آینده خود نسبت به انتخاب یا عدم انتخاب این رشته اقدام کنید. این کار باعث می شود که از انجام فعالیت های زیگزاگی در زندگی خود که باعث هدر رفتن فرصت ها و هزینه ها می شود تا اندازه زیادی دوری کنید. این که مثلا در دوره کارشناسی فلسفه بخوانیم بعد برای ارشد خود رشته اقتصاد یا روان شناسی را انتخاب کنیم و بعد برای دوره دکتری در صدد تغییر رشته باشیم ثمره ای جز از دست دادن فرصت ها و سردرگمی بیشتر ندارد. این البته بدیهی است که هر انسانی در هر مقطع زندگی خود ممکن است دچار خطای در انتخاب شود. روشن است که هر گاه آدمی به خطای خود پی برد بایستی در صدد اصلاح آن برآید. اما این منافاتی ندارد با این مطلب که انسان از هم اکنون برای آینده زندگی خود با فکر و مشورت و تامل دورنمایی را ترسیم کند و سعی کند همه انتخاب هایش را در راستای رسیدن به این دورنما انجام دهد.

3. گاهی که با افرادی مواجه می شوم که از روی شانس و باری به هر جهت در صدد انتخاب رشته فلسفه هستند یا چون در رشته های دیگری که برایشان اولویت داشته قبول نشده اند سعی در انتخاب رشته فلسفه دارند، و حتی گاه با صراحت می گویند که به رشته فلسفه علاقه ندارند و با این حال باز هم در صدد انتخاب آن هستند ، از این که به راحتی حاضرند سال هایی از بهترین ایام عمر خود را این گونه به بازی بگیرند تعجب می کنم. سخن من با این دوستان معمولا این است که اولا لازم نیست همه افراد به دانشگاه بروند، ثانیا لازم نیست انسان رشته ای را انتخاب کند که دل و دماغ آن را ندارد و «مجبور» است که آن را تحمل کند. این گونه افراد اگر واقعا دوست دارند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند بهتر است یک سال دیرتر قبول شوند ولی سعی کنند با اصلاح نقاط ضعف خود و با تلاش بیشتر در رشته ای قبول شوند که واقعا و از صمیم قلب به آن علاقه دارند و از آموختن مطالب آن لذت می برند.

4. به هر حال، مقصود از آن چه گفته شد این است که تحصیل در دانشگاه را به عنوان یک مرحله از مراحل زندگی خود در نظر بگیریم و این مرحله با نگاهی به مراحل بعدی انتخاب کنیم تا انتخاب رشته ای چون فلسفه بتواند گامی به پیش در رسیدن به برنامه ها و طرح های بزرگ زندگی مان باشد نه این که موجب حسرت و پشیمانی و از دست رفتن سرمایه عمر و سرمایه های مادی و معنوی مان شود.

نکته 11:  آيا فلسفه را به عنوان يك رشته انتخاب كنم؟ (2)

در ادامه آن چه در بخش اول گفته شد، می توان موارد زیر را درباره انتخاب رشته فلسفه بیان کرد:

1. انتخاب بر اساس علاقه: مسئله تحصیل در دانشگاه، یک امر زمان بر و فرایندی است که چندین سال از بهترین ایام عمر انسان را به خود اختصاص می دهد. از آن گذشته، درس خواندن هم مثل هر کار و شغل دیگری نیازمند صرف وقت، کلاس رفتن، مطالعه، تحقیق و تلاش و کوشش است. از سوی دیگر، تحصیل در دانشگاه های دولتی مستلزم صرف هزینه های بیت المال است و تحصیل در دانشگاه های غیر دولتی لازمه اش پرداخت هزینه از سوی خود دانشجو یا خانواده اوست. همه این مسائل وقتی به نتیجه درستی می رسد که دانشجو پس از ورود به دانشگاه، به طور جدی مشغول تحصیل علم شود. لازمه این کار هم داشتن علاقه است. دانشجویی که رشته فلسفه را بر اساس علاقه خود انتخاب کرده باشد نه تنها از تحمل سختی های مربوط به این کار خسته نمی شود، بلکه با درک زیبایی ها و لذت های اندیشه و تامل فلسفی، هر روز با ذوق و شوق بیشتری در این راه گام بر می دارد. یکی از دلایل موفقیت و تاثیرگذاری فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی چون استاد مطهری و علامه طباطبایی این است که آنها به مباحث فلسفی و حکمی علاقه جدی داشتند و این مسیر را بر اساس مطالعه ، دقت و برنامه انتخاب کرده بودند.

2. با توجه به آن چه گفته شد مشخص می شود که انتخاب رشته فلسفه به دلایلی چون عدم قبولی در رشته های دیگر، نزدیک بودن دانشگاه به محل زندگی، به خاطر همراه شدن با دوستان خود که در این رشته قبول شده اند یا از سر ناچاری و مانند آن ، کاری غیرمنطقی و بسیار پرهزینه است. تجربه نشان داده چنین کسانی معمولا دوره دانشجویی را یا به پایان نمی رسانند یا آن را با سختی ها و مشکلات فراوان و با نمراتی پایین به سر می آورند. بعد از آن هم سرگردان و مردد می مانند که با مدرکی که گرفته اند چه کنند و از درسی که خوانده (یا نخوانده اند!) چه استفاده ای ببرند. به نظر می رسد اگر انسان اصلا به دانشگاه نرود، یا یک سال صبر کند و با تلاش و کوشش بیشتر در رشته ای که واقعا به آن علاقه دارد قبول شود، بسیار موفق تر از کسی است که بدون علاقه به رشته ای مثل فلسفه آن را انتخاب کند.

3. آن چه گفته شد بیشتر برای کسانی است که به طور جدی می دانند که به فلسفه علاقه دارند یا علاقه ندارند. اما مواردی هم پیش می آید که شخص مردد و سرگردان است. هم احساس می کند به مباحث فلسفی علاقه دارد ، هم می ترسد که مبادا با انتخاب این رشته به موفقیت بالایی دست نیابد. به چنین کسانی می توان پیشنهاد کرد که قبل از انتخاب رشته سعی کنند با فلسفه و فیلسوفان آشنایی بیشتری پیدا کنند، مثلا با اساتید یا دانشجویان فلسفه مشورت کنند، سری به گروه های فلسفه دانشگاه ها بزنند و از برنامه های آنها مطلع شوند، گشت و گذاری در سایت ها و وبلاگ های فلسفی داشته باشند، از طریق اینترنت و مانند آن از نظرات و تجربیات موافقان و مخالفان این رشته آگاه شوند، چند کتاب نسبتا ساده فلسفی را مطالعه کنند، خودشان خودشان را مورد آزمون و بررسی قرار دهند که آیا به سنخ مباحث فلسفی علاقه دارند یا خیر. چنین کارهایی می تواند تا اندازه زیادی تکلیف آنها را برای ورود یا عدم ورود به رشته فلسفه روشن می کند. در غیر این صورت، یک پیشنهاد آن است که شخص برای مدت یک یا دو نیمسال وارد دانشگاه شود و در رشته فلسفه به تحصیل بپردازد. طبیعتا با این کار می تواند  از نزدیک با این رشته آشنا شود و در صورتی که علاقه داشت آن را ادامه دهد.

4. یکی از فایده های انتخاب رشته فلسفه بر اساس علاقه، آن است که اگر دانشجو پس از فراغت از تحصیل و گرفتن مدرک، کاری متناسب با رشته خود پیدا نکرد، دست کم از وقت و سرمایه ای که در این راه گذاشته است چندان متاسف و ناراحت نخواهد شد. چرا که در راستای علاقه خود تلاش هایی را کرده است و مطالب فراوانی را یاد گرفته است. ثمره علمی تحصیل این رشته، ارزشی به مراتب بیشتر از ثمرات مالی احتمالی آن دارد. 

نکته 11:  آيا فلسفه را به عنوان يك رشته انتخاب كنم؟ (1)

بارها با افرادي مواجه شده ام كه مي پرسند آيا فلسفه را به عنوان رشته تحصيلي خودم انتخاب كنم يا نه. اين سوال بيشتر از سوي كساني مطرح مي شود كه در آستانه ورود به دانشگاه يا در صدد تغيير رشته خود هستند. البته فقط اين سوال نيست، بلكه به دنبال آن سوال هاي ديگري را هم مطرح مي كنند. مثلا: رشته اي كه در آن در حال تحصيل هستم بهتر است يا رشته فلسفه؟ آيا واقعيت دارد كه فلسفه رشته سختي است و هر كسي نمي تواند آن را بخواند؟ آينده كاري اين رشته چيست؟ آيا ممكن است بعدا بتوانم كار مناسبي پيدا كنم؟ چه كار كنم كه از انتخاب اين رشته پشيمان نشوم؟ آيا خواندن فلسفه باعث بي ديني و سست شدن اعتقادات ديني من نمي شود؟ آيا مي توانم بدون حضور در كلاس، درس هاي فلسفه را ياد بگيرم؟ و سوال هايي از اين قبيل.

پاسخ دادن به اين گونه سوال ها كار چندان ساده اي نيست. چرا كه معمولا با سرنوشت سوال كننده در ارتباط است و چه بسا كه پاسخ به او باعث علاقه مندي او به فلسفه يا فراري شدن او از اين رشته شود و در هر دو صورت، اين پاسخ از نظر اخلاقي مسووليتي را متوجه پاسخ دهنده مي كند. از طرف ديگر انتخاب رشته فلسفه ، مثل هر رشته ديگر، موجب پرداخت هزينه هاي گوناگون است كه هزينه مالي بخشي از آن است، و عمر عزيز و ارزشمندي كه دانشجو صرف اين كار مي كند، همچنين هزينه اي كه جامعه و حكومت در قبال آموزش او پرداخت مي كند، بعلاوه تلاش ها و زحمت هايي كه اساتيد متحمل مي شوند بخش هايي ديگر از هزينه ها است. اين موارد باعث مي شود كه كسي چون من نتواند به آساني و راحتي و بلافاصله پاسخ واضح و روشني به سوال كننده بدهد.

همان گونه كه گفته شد از آن جا كه اين سوال ها از سوي افراد زيادي مطرح مي شود ، به خصوص در ايام انتخاب رشته و ثبت نام دانشگاه، نكته هايي كه به نظر مي رسد در اين پست و شايد در چند پست ديگر مطرح مي كنم. اين ها مواردي است كه معمولا در پاسخ به سوال هايي از قبيل آن چه در بالا به آن ها اشاره شد به مخاطبان مي گويم. اميدوارم براي علاقه مندان مفيد باشد. همچنين درخواست دارم با ورود به بحث، ديدگاه هاي موافق و مخالف يا توضيحات خود را مطرح نماييد تا كاربرد مطالب بيشتر شود.

نکته ها (10): فهم راز بعثت؛ نیاز شدید امروز ما

امروز روز مبعث پیامبر گرامی اسلام است. روزی که ایشان مسوولیت انسان ساز بزرگ خود را بر عهده گرفت. هر مقطع از زندگی آن حضرت برای علاقه مندان وی - و بلکه برای همه انسان ها - پیام های خاص خود را دارد. این وظیفه دوستداران نبی مکرم اسلام است که پیام های وی را مورد توجه قرار داده و سعی کنند آن را در زندگی فردی و اجتماعی خویش الگوی خود قرار دهند. البته در این میان اندیشمندان جهان اسلام و نهادهای تبلیغی وظیفه ای بس خطیر و دشوار تر دارند. این نکته ای است که باید در جای خود مورد واکاوی قرارگیرد.

اینک و امروز به بهانه عید مبعث نیز بر ماست که پیام این روز را دریابیم. به نظر می رسد هدف بعثت، همان گمشده ای است که نه تنها جامعه ما یا جهان اسلام، بلکه انسان امروز شدیدا به آن نیازمند است. این هدف را خود نبی گرامی اسلام به وضوح بیان کرده است: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». ایشان بیان می دارد که هدف اصلی بعثت، توجه به مکارم اخلاقی و اتمام و تکمیل کردن آنهاست. در واقع ایشان، تزکیه نفس و پاک کردن انسان ها از زشتی ها و رذالت های اخلاقی را مهم ترین و بزرگ ترین هدف خود می داند.
اخلاق، بزرگ ترین - یا یکی از بزرگ ترین - نیازهای ماست در دنیای امروز و در عصر حاضر - و در هر زمان دیگری. پیامبر اسلام(ص) و خاندان گرامی اش نمونه های آشکار و مثال زدنی اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن در عرصه های فردی و اجتماعی بوده اند. در  سنت و سیره باقی مانده آنان نیز بخش عمده ای به اخلاق و دستورات اخلاقی اختصاص یافته است. وظیفه ما است که آنها را باز شناسیم و در پیش چشمان خود قرار دهیم.  در اینجا اشاره به چند نکته لازم می نماید:

 1. اخلاقی بودن در زندگی فردی گر چه امری مهم و ضروری است ولی نبایستی از اخلاق در عرصه های اجتماعی غافل شد . جامعه ما امروز در عرصه های سیاسی و اجتماعی خود نیز نیازمند آن است که بیش از گذشته توجه به اصول اخلاقی اسلام را مد نظر خود قرار دهد. پیامدهای کم توجهی به اصول اخلاقی در عرصه اجتماعی ، بسیار شدیدتر و آسیب زا تر از زندگی فردی است.

2. یکی از آسیب هایی که سلامت اخلاقی فرد و جامعه را تهدیدمی کند ، «تبصره زدن بر اصول اخلاقی» است. به این معنا که ما به ویژه در حوزه های اجتماعی، تا وقتی تقید به اخلاق داشته باشیم که به نفع خودمان یا دوستان یا حزب و گروه مان باشد، و نوبت به دیگران  که می رسد به اصول اخلاقی تبصره بزنیم و خود را مجاز بدانیم که درمورد دیگران اخلاق را نادیده بگیریم و برای این کار خود توجیه درست کنیم. باید توجه داشت – و تجربه هم اثبات کرده است – که اگر بی اخلاقی باب شد و اگر راه برای کم رنگ کردن و زیرپا گذاشتن اخلاق باب شد این امر دیگر منحصر به یک فرد، گروه یا حزب و جماعت و جامعه باقی نمی ماند و دیگران هم از این حربه استفاده خواهند کرد. در متون دینی ما نکته ای به این مضمون هست که هر که سنت سیئه ای را پایه گذاری کرد خود به آن گرفتار می شود.

3. فقط کنشگران اجتماعی و سیاسی ما نیستند که امروزه شدیدا باید به اصول اخلاقی توجه کنند، در حوزه خانواده هم امروزه اهمیت و جایگاه اخلاق بیش از گذشته باید مورد توجه قرار گیرد. اگر پدرها و مادرها امور اخلاقی را مورد توجه قرار ندهند دیگر نمی توان از فرزندان انتظار اخلاقی بودن را داشت.

4. جای تحقیقات اخلاقی بیشتر هنوز در جامعه ما احساس می شود. حوزه ها و موضوع های فراوانی در زمینه اخلاق و فلسفه اخلاق است که بایستی مورد کاوش و تحقیق قرار گیرد. پیدایش مسائل جدید در دنیای امروز، نیازمند آن است که ابعاد و سویه های اخلاقی این مسائل مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد و ضمن استفاده از دیدگاه های اندیشمندان دیگر جوامع، دیدگاه های اسلامی نیز تبیین و به جامعه معرفی گردد.

5. برای تبلیغ اخلاق و فضیلت اخلاقی زیستن، رسانه های گروهی، نشریات و سخنوران و فعالان عرصه های سیاسی و اجتماعی، و موسسات و نهادهای دولتی و غیر دولتی که وظیفه یا مسوولیت تبلیغ دین را دارند، بیش از دیگران باید احساس وظیفه نمایند. در این باره سخن فراوان است که امید است در آینده مجالی برای تبیین آن فراهم شود.

نكته ها (9): روز پدر و مسئله فلسفه ورزي

سيزده رجب كه مصادف با ولادت امام علي ع) است را روز پدر ناميده اند. نامگذاري روزها خوبي هايي دارد، از جمله اين كه باعث احياي سنت هاي ديني يا ملي مي شود كه از قديم الايام در جامعه ما وجود داشته است و امروزه گاه به دلائلي كم رنگ شده است. به مناسبت روز پدر بد نيست حال و احوالي بپرسيم از والدين خودمان. گاهي يك تلفن و سراغ گرفتن ساده هم باعث شادي و خوشحالي آنها مي شود. مهم آن است كه نشان دهيم به ياد آنها و قدردان زحمت هاي شان هستيم.
به هر حال ضمن تبريك ميلاد امام علي(ع)، روز پدر را به همه پدرها، و به ويژه به پدر عزيز و بزرگوار خودم، تبريك مي گويم. انشاءالله كه ساليان سال سايه آنها بر سر ما باشد و خداوند دعاي خير آنها را در حق ما مستجاب گرداند.
هدف من در اين پست سخن درباره شخصيت و سيره امام علي(ع) يا تبيين حق پدران بر فرزندان نيست. اينها موضوع هاي مهمي است كه بايستي در جاي خود بررسي شود. با توجه به فضاي كلي مباحث اين وبلاگ و به بهانه روز پدر ، دوست دارم اين نكته را به خودم و ديگر پدران يادآور شوم كه يكي از وظايف والدين نسبت به فرزندان اين است كه فرزندان خود را به گونه اي تربيت كنند كه بتوانند در زندگي خود  و در مواجهه با مسائل مختلف، به گونه اي منطقي و معقول فكر كنند و تصميم گيري نمايند. لازمه اين كار آن است كه در كنار توجهي كه والدين به تربيت و رشد جسمي فرزندان خود دارند، توجهي جدي نيز به رشد عقلاني و فكري آنها داشته باشند. فرزندي كه از كودكي ياد بگيرد در مواجهه با هر مسئله اي ، هر چند كوچك، نگاهي منطقي و معقول داشته باشد و همه جوانب هر موضوع را بسنجد و بر اساس مباني و اصول منطقي و عقلاني تصميم گيري نمايد در جامعه تبديل به فردي موفق مي شود.
متاسفانه بايد گفت يكي از عوامل اصلي مشكلاتي كه امروزه بر سر راه نوجوانان و جوانان ما وجود دارد، عدم قوت و قدرت تجزيه و تحليل منطقي آنها است، به گونه اي كه ، به مقتضاي سن خود، گاه عواطف و احساسات زودگذر، بر درايت و تفكر و فهم عميق و تجزيه و تحليل مسائل از سوي آنها غلبه مي كند. از اين رو است كه شاهد هستيم در برخي موارد دختران و پسران ما قدرت تصميم گيري صحيح و منطقي را ندارند.
در تربيت عقلاني و فلسفي عوامل گوناگوني نقش و مسووليت دارند. هم معلمان و اساتيد ، هم رسانه ها هم نهادهاي دولتي و غير دولتي، اما در اين ميان پدر و مادر نيز سهمي اساسي دارند. اگر والدين خود در مواجهه با مسائل مختلف فردي و اجتماعي يا در مواجهه با مسائل مرتبط با فرزندانشان به گونه اي معقول و منطقي برخورد كنند و بر اساس فكر و تامل تصميم گيري نمايند، در عمل به فرزندان خود ، فرزانگي و خردمندي را آموزش داده اند. در كنار آن اگر به مطالعه كتاب هاي مناسب در اين زمينه بپردازند و يا از مشورت اهل نظر استفاده كنند بي ترديد در تربيت فكري و رشد عقلي و عقلاني فرزندان خود موفقيت بيشتري خواهند داشت.
زمان شروع تربيت فكري و عقلاني فرزندان از دوره كودكي و نوجواني است. اين نكته اي است كه در متون و روايات ديني ما هم بر آن تاكيد شده است. امروزه هم بيش از زمان گذشته انديشمندان و صاحب نظران تعليم و تربيت متوجه اين موضوع شده اند. به همين خاطر است كه مسئله آموزش فلسفه به كودكان در دنياي امروز جايگاه ويژه اي پيدا كرده است و درباره آن آثار فراواني نگاشته شده است (در اين پست برخي از منابع را معرفي كرده ام)
از آنچه گفته شد مقصود اين نيست كه پدر و مادرها كار و زندگي خود را رها كرده و به دنبال تحصيل فلسفه باشند، بلكه مقصود آن است كه:
1. به تربيت و رشد عقلاني و فلسفي و منطقي فرزندانشان توجه داشته باشند.
2. خودشان تا جايي كه ممكن است الگوي عملي خردمندي و فرزانگي و برخورد متين و معقول براي فرزندانشان باشند
3. در اين زمينه مطالعاتي داشته باشند
4. با كساني كه اهل فكر و نظر هستند مشورت كنند.


درس معلم ار بود ....

امروز روز معلم است. حيفم آمد در حد همين چند سطر هم يادي نكنم از معلماني كه در زندگي داشته ام و اين روز را به آنها تبريك نگويم. بعضي شغل ها ، بعضي كارها و بعضي رفتارها هست كه آنها را با هيچ معيار ظاهري و مادي نمي توان سنجيد. يكي از آنها معلمي است. معلمي به معناي عام آن، كه شامل دبيري و استادي در حوزه و دانشگاه هم مي شود. چرا كه چنين كاري لازمه اش يك احساس مسووليت بزرگ، يك عشق عميق، يك استقامت و صبر و تحمل به درازاي يك عمر است. لازمه اش تحمل سختي ها و مشقت هاي فراوان مادي و گاه طعن و سرزنش هاي اين و آن، يا تحمل بازيگوشي ها و شيطنت هاي شاگردان است. روشن است كه هر كسي نمي تواند پا در اين راه بگذارد. اين كار كار عاشقان است . كسي كه بخواهد با متر و معيارهاي مادي حساب و كتاب كند بهتر است شغل معلمي را براي خود انتخاب نكند. كساني از تدريس و تعليم به ديگران لذت مي برند كه عاشق واقعي اين كار باشند و از دل و جان بخواهند براي نه تنها جامعه خودشان كه براي همه بشريت انسان تربيت كنند.
درباره معلمي هر چه گفته شود كم است. اين بنده كه از كودكي همواره معلمي و تدريس يكي از سه «تاي» مورد علاقه ام بوده است (تحقيق، تدريس، تاليف) اكنون كه به گذشته خودم مي نگرم و گاهي كه سر كلاس شور و شر و شيطنت هاي دانشجويان يا طلاب را مي بينم به ياد دوران لذت بخش حضور در مدرسه ابتدايي، راهنمايي، دانشگاه و حوزه مي افتم و خاطرات تلخ و شيرين آن - كه اكنون طبيعتا همه اش شيرين به شمار مي آيد - برايم زنده مي شود. الان بهتر مي فهمم كه اساتيد و معلمان ما از دست ما دانش آموزان و دانشجويان نسبتا شيطان چه ها مي كشيدند و در بيشتر مواقع هم به روي خودشان نمي آوردند. گويا تنبيه ما را به روزگار و گذشت زمان واگذار مي كردند.  به ياد دارم در دوره راهنمايي وقتي ما سر كلاس مي خنديديم معلمي عزيز داشتيم - خدا رحمتش كند - هميشه مي گفت: «بخند كه روزگار به تو بخندد».
به هر صورت، امروز و به بهانه روز معلم يادي مي كنم از همه كساني كه در هر يك از دوره هاي تحصيلي حوزه يا دانشگاه از ابتدا تا كنون حق معلمي و استادي بر گردن بنده دارند. خدا به هر كدام كه در قيد حيات هستند عمر با عزت و سلامتي دهد و هر كدام كه رخ در نقاب خاك كشيده اند را از رحمت واسعه اش برخوردار گرداند و دعاهاي ما را در حق آنها مستجاب كند.
در پايان اين مطلب دوست دارم بيتي را كه زماني يكي از دبيران براي ما به عنوان نصيحت گفت را براي آگاهي خودم و يادآوري به دوستانم تقديم كنم. ايشان مي فرمود:
مغرور مشو به خود كه خواندي ورقي
زان روز حذر كن كه ورق برگردد


نکته ها(8): اين دكمه ها براي فلسفه ورزي ما خطرناك است! (بخش اول)

موضوعي كه در اين پست قصد اشاره به آن را دارم از مدتها پیش ذهنم را به خود مشغول كرده بود و دنبال فرصتي مي گشتم كه آن را بيان كنم. تا اين كه چند روز پيش نوشته- و در واقع درد دلي از يكي از اساتيد فلسفه درباره موضوع مورد بحث خواندم و اين امر بهانه اي شد براي تعجيل در نگارش مطلب حاضر. لب كلام اين كه..............

ادامه نوشته

نکته ها (7): فلسفه و عکس، عکس و فلسفه

به تصویر زیر نگاه کنید. به نظر شما چه حادثه ای را نشان می دهد؟ از دیدن این تصویر چه حسی به شما دست می دهد؟ برداشت شما از آن چه می بینید چیست؟ آیا در پس این تصویر یا به بهانه این تصویر می توان یک نطریه فلسفی را مطرح کرد؟ مثلا یک فیلسوف اخلاق اگر به این تصویر نگاه کند از آن چه برداشتی می کند؟ نگاه او با نگاه و برداشت افراد دیگری چون یک ورزشکار سالم، یک ورزشکار معلول, یک عکاس یا یک سازنده لوازم ورزشی، یا حتی یک فیلسوف دین، یک فیلسوف ملحد یا فیلسوف مومن چه تفاوت (یا تفاوت هایی) دارد؟

یکی از شرایط فلسفه ورزی آن است که شخص بتواند «نوع نگاه» و «زاویه دید» خود را اندکی تغییر داده و از ظواهر امور فراتر رفته و به هر چیزی عمیق تر نگاه کند. می توان گفت زمینه اندیشه های فلسفی در هر انسانی وجود دارد . شاید تفاوت فیلسوفان با بقیه انسان ها این باشد که سعی می کنند عمیق تر، جدی تر، و جامع  تر نگاه کنند. آنان می خواهد در ورای هر حرکت و کنش انسانی یا هر امر پدیداری (فنومن) آنچه در ذات (نومن) و در پشت پرده این پدیدار ها است را بشناسند و زوایای آن را مورد کاوش قرار دهند.  اگر از این زاویه نگاه کنیم شاید فلسفه ورزی امری قابل حصول و دسترس پذیر برای همه باشد.

بار دیگر به تصویر بالا نگاه کنید و از خود بپرسید من به عنوان یک دانشجو، استاد یا علاقه مند به فلسفه چه برداشتی از آن دارم. و باز از خود بپرسید که نگاه من با نگاه کسی که در وادی فلسفه نیست  چه تفاوت هایی دارد یا می تواند داشته باشد.

نظریه های مهم فلسفی گاه با سوال هایی به ظاهر ساده و عادی ، لکن با نگاه هایی  عمیق و جدی آغاز شده اند. بنابر این اگر می خواهید فیلسوف شوید یا دست کم فلسفه ورزی و تاملات نظری را به عنوان یک کار جدی در دستور کار خود قرار دهید این توصیه را جدی بگیرید که:«چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید.»

پس «نگاه» خود را دست کم نگیرید.

نكته ها(6): تاريخ فلسفه اسلامي ويك افسوس چند صد ساله!

اگر همين الان از شما به عنوان يك استاد، دانشجو يا علاقه مند به فلسفه اسلامي بخواهند كه منابعي را درباره تاريخ فلسفه اسلامي معرفي كنيد نام چند كتاب به ذهن تان مي آيد؟ اگر به شما فرصت دهند كه از ماخذشناسي ها يا جست و جو در اينترنت استفاده كنيد فكر مي كنيد چه منابعي را مي توانيد معرفي كنيد؟ اگر همين حالا خواندن....

ادامه نوشته

نكته ها (5): فلسفه خواني نصفه نيمه، يا فيل شناسي در تاريكخانه فلسفه ! (بخش اول)

تذكر:  مطالعه اين مطلب به فلسفه خوانان كم حوصله و / يا عجول پيشنهاد نمي شود.

1. نظريه فلسفي به مثابه يك پازل. انديشه هاي هر فيلسوفي در واقع يك منظومه فكري است كه از قطعه هاي گوناگون تشكيل شده و هر قطعه اي در يكي از آثار و نوشته هاي او خود را نشان مي دهد. از اين رو........
ادامه نوشته

نكته ها (5 ): فلسفه خواني نصفه نيمه، يا فيل شناسي در تاريكخانه فلسفه ! (بخش دوم)

3. پيامدهاي اين نوع فلسفه خواني: اين شيوه مواجهه با آثار فلسفي يا انديشه هاي يك فيلسوف، پيامدهاي زيانباري دارد. اولا موجب............

ادامه نوشته

نكته ها (4) عادت به فست فودهاي فلسفي براي هاضمه علمي ما ضرر دارد


نماينده فروش آثار چند ناشر معروف كشورمان نمايشگاه كوچكي از آثار فلسفي را براي اطلاع دانشجويان تشكيل داده بود. بر حسب علاقه (و عادت !) و براي اطلاع از جديدترين آثار منتشر شده در زمينه فلسفه، سري به نمايشگاه زدم. گر چه زحمت پديد آورندگان آثار و ناشران و نمايندگان آنها قابل تقدير و تشكر است، ولي ....

ادامه نوشته

نكته ها(3) :اين همه آثار فلسفي را چگونه بخوانيم؟ (بخش سوم)


(2) شروع از آثار ساده به مشكل:  معمولا وقتي شما درباره يك موضوع فلسفي يا درباره يك فيلسوف به جست و جو مي پردازيد با آثار مختلفي اعم از كتاب و مقاله يا پايان نامه مواجه مي شويد. طبيعتا نه همه آثار يك....

ادامه نوشته

نكته ها(2): اين همه آثار فلسفي را چگونه بخوانيم؟ (بخش دوم)


در پست قبل اين مسئله مطرح شد كه دانشجويان براي مطالعه آثار فلسفي ، خواه فلسفه اسلامي و خواه غرب، چه كاري مي توانند انجام دهند. در اينجا چند نكته اي كه به نظر مي رسد مطرح مي كنم و اميدوارم اگر دوستان هم نظري دارند ارائه نمايند. به نظر مي رسد وقتي ...


ادامه نوشته

نكته ها(1): اين همه آثار فلسفي را چگونه بخوانيم؟ (بخش اول)

يكي از مسائلي كه بخصوص براي دانشجويان فلسفه در سال هاي ابتدايي ورود به دانشگاه پيش مي آيد آن است كه از بين آثار مختلف فلسفي كه به آنها دسترسي دارند كدام يك را براي مطالعه انتخاب كنند.  البته....

ادامه نوشته