1. معمولا همه ما در دوران کودکی و نوجوانی خود کتاب هایی خوانده ایم که تاثیر عمیقی بر ما داشته یا جذابیت هایی داشته که با گذشت زمان هنوز هم شیرینی اش را در کام حافظه مان حس می کنیم، به طوری که هر وقت نام آن کتاب یا نویسنده را می شنویم برای مان یک حس نوستالوژیک و خوشایندی زنده می شود. خاطرات نوجوانی دوباره شکل می گیرد و البته کمی هم متوجه می شویم که عمرمان مثل برق و باد گذشته است.
  2. یکی از بزرگ ترین نعمت های زندگی من، وجود پدر و مادر بزرگواری است که هر کدام به گونه ای در شکل گیری شخصیت و اندیشه ام تاثیر داشته اند. انشاءالله خداوند به این دو وجود نازنین طول عمر با صحت و سلامت بدهد و حق شان را در حق من و دیگر فرزندانشان حلال و دعای آنها را در حق ما مستجاب گرداند. از جمله محبت های پدرم در حق من، تشویق من به درس خواندن از یک طرف و فراهم کردن شرایط مطالعه کتاب های غیر درسی از طرف دیگر بود. از کتاب های درسی دوره ابتدایی که (ظاهرا مثل بقیه دانش آموزان) چیز چندان جذابی برایم نمانده، ولی آن چه هم اکنون یادآوری اش برایم لذت بخش است کتاب های غیر درسی است که از کتابخانه مسجد و حسینیه محله به امانت می گرفتم. خوشبختانه (!!) در آن روزها اینترنت و کامپیوتر وجود نداشت، تلویزیون هم ما نداشتیم و مجموع اینها باعث شد که بهترین سرگرمی و تفریح مان کتاب خواندن باشد. الان که کاربردهای غفلت زای رسانه های جدید و مشغول شدن بیش از اندازه بچه ها (و بزرگ ترها) را به آن ها را می بینم که چگونه مانع از مطالعه جدی خانواده ها شده بیش از پیش متوجه می شوم که نبود این وسائل در زمان های گذشته چه اتفاق مبارکی بوده است. چرا که اولا باعث انس بیشتر افراد خانواده با یکدیگر می شد ثانیا موجب می شد که اگر مجال یا بهانه ای برای فرار از درس و مشق پیدا می کردیم مقداری هم مطالعه کنیم. (روشن است که منکر فواید و مزایای این رسانه ها نیستم).
  3. یکی از کتاب های که در دوران ابتدایی خواندم و هنوز هم پس از گذشت سال های طولانی ، شیرینی و حلاوتش در کام من است، مجموعه چند جلدی کتابی بود با عنوان «قصه های خوب برای بچه های خوب». نویسنده این کتاب مهدی آذر یزدی  است که همین روزها سالگرد درگذشت اوست و همین نکته هم باعث نگارش مطلب حاضر شد. زبان ساده و نثر شیوا همراه با جذابیت حوادث داستان های این مجموعه باعث می شد که آنها را با ذوق و شوق بخوانیم. خواندن این کتاب ها نه تنها موجب گسترده شدن دایره لغات ذهنی ما می شد بلکه شیوه درست نویسی و درست خوانی را هم به طور غیر مستقیم به ما یاد می داد. اثرات تربیتی و اخلاقی و آموزشی آن هم که غیر قابل انکار بود. این مجموعه دارای طرح ها و نقاشی هایی از مرتضی ممیز  بود که به تنوع و جذابیت آن کمک می کرد. یکی از نکات جالبی که درباره این کتاب هنوز در یادم مانده این است که مرحوم ممیز نام خود را به شیوه ای خاص در کنار نقاشی هایش می نوشت که من آن را «فمیز» می خواندم و تا مدت ها مانده بودم که مگر می شود فامیل کسی «فمیز» باشد.
  4. نکته ای که درباره کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب قابل توجه است این است که این کتاب به یک عنصر مشترک در حافظه فرهنگی چندین نسل جامعه ما تبدیل شده است. به گونه ای که وقتی من این کتاب ها را برای فرزند خودم خریدم دیدم خواندن آنها برای او هم جالب و لذت بخش است و این مسئله ناخودآگاه من را پرتاب کردم به دوره نوجوانی و خاطرات شیرینی که با این کتاب داشتم. از زبان افراد مختلف هم خوانده ام که آنها هر کدام به نوعی با این کتاب انس داشته اند و یا خود آن را خوانده اند یا فرزندانشان یا  هر دو.
  5. مطلب حاضر با نیت پاسداشت این کتاب و به قصد یادکردی از نویسنده گرامی اش نوشته شد که در 27 اسفند 1300 به دنیا آمد و در 18 تیرماه 1388 از دنیا رفت و این روزها سالگرد درگذشت اوست. انشاءالله خدایش رحمت کناد که (همچون برخی نویسندگان دیگر) بر تربیت دینی و اخلاقی و فرهنگی چندین نسل و احیای تراث دینی و فرهنگی و ادبی ما در حد توان و وسع خود حق جدی داشته و دارد.
  6. نگارش مطلب حاضر البته بهانه ای برای طرح یک سوال هم هست که اگر بخواهیم کار مرحوم مهدی آذر یزدی و نگارش مجموعه کتاب های «قصه های خوب برای بچه های خوب» را از منظر تربیت اخلاقی جامعه ، به ویژه کودکان و نوجوانان، از طریق نگارش متون مناسب برای آنها مورد بررسی قرار دهیم، چه درس ها و نکته هایی می توانیم از آن فراگیریم و متناسب با شرایط و نیازها و امکانات امروزمان آنها را به کار گیریم. این مطلبی است که امیدوارم در پست دیگری فرصت طرح آن پیدا شود.