3. پيامدهاي اين نوع فلسفه خواني: اين شيوه مواجهه با آثار فلسفي يا انديشه هاي يك فيلسوف، پيامدهاي زيانباري دارد. اولا موجب فهم ناقص و نادرست انديشه و نظريه او مي شود، ثانيا ممكن است موجب انتساب نظريه اي به او شود كه با واقعيت سازگاري ندارد، ثالثا راه را براي اتخاذ يك موضع صحيح ، همدلانه يا منتقدانه، نسبت به انديشه هاي وي مي بندد.

4. راه چاره چيست؟ به نظر مي رسد راه حل مسئله اي كه در بالا مطرح شد اين باشد كه قبل از انتساب هر ديدگاه يا نظريه فلسفي به يك فيلسوف، ابتدا آثار از او يا درباره او را به اندازه اي مطالعه كنيم كه مطمئن شويم همه آنچه درباره ديدگاه هاي وي بايد بدانيم دانسته ايم. اين امر گر چه تا اندازه اي دشوار و زمان بر است، و براي كساني كه در حوزه فلسفه و پژوهش هاي فلسفي عجولند تقريبا غير ممكن است، ولي چاره اي از آن نيست. اما اگر به هر حال كسي امكانات زباني يا زماني ! براي چنين كاري را ندارد بهتر است تا وقتي به مجموعه آثار يك فيلسوف دسترسي پيدا نكرده يا همه آنها را ملاحظه نكرده است در نسبت يك ديدگاه يا نظريه به آن فيلسوف و متفكر احتياط كند و حتي در گفتار يا نوشتارهاي خود يادآور شود كه آنچه مي گويد با استناد به چه مقدار از آثار آن فيلسوف است.

5. يك راه ميان بر:  راهكار ديگري كه تا اندازه اي مي تواند مشكل را حل نمايد آن است كه درباره هر فيلسوفي، يك يا چند استاد مطلع و كاردان قبول زحمت كنند و ديدگاه هاي وي را جمعبندي كرده و به گونه اي منظم و مدون ارائه نمايند تا ديگراني كه امكان مطالعه همه آثار آن فيلسوف را ندارند با مراجعه به اين كتاب ها با امهات و چارچوب اصلي ديدگاه هاي وي آشنا شوند و در مراجعه به آثار او يا انتساب يك ديدگاه به وي دچار خطاي فاحش نشوند.