نکته 15: شيوه نگارش متون فلسفي (بخش اول)
مدتي پيش، يكي از دوستان ترجمه (منتشر نشده) كتابي از السدر مك اينتاير را به من داد تا مطالعه اي بكنم. حقيقت مطلب اين است كه خواندن متن برايم آسان نبود. جمله هاي تو در تو، عطف چندين جمله به يكديگر، و فاصله افتادن بين اجزاي مرتبط يك جمله، باعث مي شد كه خواندن كتاب با دشواري و سختي به پيش رود. ابتدا گمان كردم شايد مترجم محترم در تبديل متن انگليسي به فارسي بايستي تلاش بيشتر مي كرده است، ولي وقتي به خود كتاب مراجعه كردم و بعضي قسمت هاي آن را با ترجمه تطبيق دادم ديدم قلم خود مك اينتاير قلمي دشوار و پيچيده بوده است. البته شيوه نگارش اين كتاب را با كتا ب هاي ديگر مك اينتاير مقايسه نكردم تا ببينم وضعيت آنها چگونه است. بنابراين قضاوتم درباره دشوار نويسي او بيشتر ناظر به همين كتاب خاص از او است، هر چند از بعضي اساتيد شنيده ام كه ديگر آثار او هم كم وبيش همين وضعيت را دارد. به هر حال، خواندن كتاب مك اينتاير و شيوه نگارش او بهانه اي شد براي نوشتن مطلب حاضر.
در اين جا نمي خواهم درباره مك اينتاير و ديدگاه هاي او يا قلم او صحبت كنم؛ بلكه به اين بهانه قصد دارم چند نكته را درباره شيوه نوشتن مطالب فلسفي مطرح كنم.
واقعيت اين است كه در مواجهه با دوستان طلبه يا دانشجو هم بسيار ديده ام كه به رغم علاقه اي كه به مطالعه و تحقيق دارند و به رغم زحمت هايي كه برخود هموار مي كنند گاهي خواندن نوشته هاي شان كار آساني نيست؛ چرا كه اصول و قواعد درست نويسي را مراعات نمي كنند يا اين كه درست مي نويسند ولي روان و گويا نمي نويسند. يكي از عوامل اين امر آن است كه در مراكز علمي ما معمولا به «روش تحقيق» توجه مي شود ولي به «روش نگارش» توجه چنداني نمي شود.
مطالبي كه در اين جا بيان مي شود گرچه ناظر به نگارش مطالب فلسفي است، ولي در واقع يك سري اصول و نكته هاي كلي است كه براي همه رشته ها مفيد است انشاءالله.
بخش اول: اصول نگارش:
به نظر مي رسد براي نوشتن يك متن علمي قابل قبول – اعم از كتاب، مقاله، پايان نامه يا حتي پستي كه در يك وبلاگ يا وب سايت گذاشته مي شود – اصول و قواعد زير را بايد مورد توجه قرار داد:
- گويا نويسي: هنگام نوشتن يك مطلب علمي بايستي هدف اصلي نويسنده انتقال درست مفاهيم و معاني مورد نظر خود به مخاطب باشد. از اين رو بايستي مواظب بود كه مبادا تاكيد بيش از اندازه بر استفاده از كلمات و عبارت هاي زيبا مانع از رسيدن به اين مقصود شود. به عبارت ديگر بايستي گويا نويسي را بر زيبا نويسي مقدم داشت. روشن است كه اگر هم بتوان زيبا نوشت و هم گويا، بسيار خوب است، ولي به هر حال نبايد گويايي را فداي زيبايي كرد. مخاطب بايد بتواند با خواندن نوشته شما مقصود شما را به درستي دريابد. البته تذكر اين نكته هم بد نيست كه منظور از گويا نويسي اين نيست كه بايد به گونه اي نوشت كه يك متن فلسفي را حتي افراد عادي كوچه و بازار هم بفهمند؛ چرا كه چنين كاري معمولا نه لازم است و نه ممكن؛ و بلكه گاهي مضر هم هست. مقصود اين است كه به گونه اي بنويسيم كه «مخاطب خاص» نوشته ما، يا به قول معروف، «جامعه هدف» ما بتواند مطلب را به راحتي و با اندكي تامل دريابد. به عنوان مثال مقاله فلسفي خود را طوري بنويسيم كه دانشجويان، اساتيد و محققان فلسفه بتوانند متوجه منظور ما بشوند.
- روان نويسي: گاهي نوشته اي گويا هست ولي روان نيست. به عبارت ديگر، گر چه نويسنده توانسته مقصود خود را به مخاطب بفهماند، ولي از آن جا كه نوشته او روان نيست ، خواندن نوشته او به راحتي ممكن نيست و خواننده بايد انگيزه جدي، صبر ايوب و تحمل فراوان داشته باشد كه بتوان آن نوشته را تا پايان مطالعه نمايد. استفاده از واژه هاي غريب و نامانوس يا عطف چندين واژه يا جمله به يكديگر و مواردي از اين قبيل مي تواند باعث دشوار نويسي شود و خواننده را از مطالعه پشيمان نمايد.
- درست نويسي: هر زباني براي خود اصول و قواعدي دارد كه هنگام نگارش بايستي مورد توجه قرار گيرد. زبان فارسي هم از اين قاعده مستثني نيست. از اين رو كسي كه در صدد نگارش مقاله، پايان نامه يا كتابي به زبان فارسي است بايستي اصول و قواعد درست نويسي را مراعات نمايد. بايد توجه داشت كه به بهانه زيبانويسي يا تلاش براي كسب شيوه نگارش خاص خود، نمي توان اصول و قواعد نگارش را زيرپا گذاشت. تناسب بين فعل و فاعل، مراعات نسبت بين نهاد و گزاره، جمع بستن كلمات به صورت صحيح، تناسب ضمير با مرجع خود، رعايت املاي صحيح كلمات، و مواردي از اين قبيل، از جمله نكته هايي است كه بايستي در هنگام نگارش مورد توجه قرار داد. در اين زمينه بهره گرفتن از كتاب هايي چون «درست بنويسيم» آقاي نجفي، يا كتاب «زبان و نگارش فارسي» از انتشارات سمت مي تواند مفيد واقع شود. از آن جا كه زبان يك موجود پويا و زنده است و همواره در حال تغيير و تحول است بهتر است يك نويسنده اين تغيير و تحولات را رصد نمايد و سعي كند «نثر معيار» زمان خود را مبناي نگارش خود قرار دهد.
- فني نويسي: مقصود از فني نويسي اين است كه نويسنده به معناي دقيق واژه ها و اصطلاحاتي كه در نوشته خود به كار مي برد واقف باشد و هر كدام را در جاي خود و به صورت صحيح به كار ببرد. كسي كه قصد نگارش يك متن فلسفي را دارد بايد از اصطلاحاتي كه در صدد به كاربردن آنهاست اطلاع كافي داشته باشد و بداند اين اصطلاح در نزد يك مكتب فلسفي يا يك فيلسوف به چه معنا است. در اين باره بايد مواظب بود كه اشتراك لفظي كلمات باعث خطاي معنوي نشود چرا كه «اشتراك لفظ، دائم رهزن است». مثلا «ديالكتيك» يك اصطلاح است كه در ادوار مختلف تاريخ فلسفه از يونان باستان تا هگل و تا دوره معاصر مطرح بوده است و احتمالا در هر يك از اين مقاطع يا نزد هر يك از فيلسوفان معنايي متفاوت از ديگري داشته است. از اين رو هنگام به كاربردن اين واژه بايد به تفاوت ها و تحولات معنايي آن توجه داشت. از اين رو بهتر است كه در ابتداي هر تحقيقي، ابتدا واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده خود را تعريف نماييم تا هم خودمان و هم مخاطبمان در فهم معنا دچار اشتباه نشويم. بايد توجه داشت كه ساده و روان نويسي به معناي عدم استفاده از اصطلاحات تخصصي و فني نيست، و از طرف ديگر، فني نويسي به معناي دشوار و مغلق نويسي نيست.
- مستدل نويسي: يك مطلب علمي معمولا بر اساس يك سوال اصلي و چند سوال فرعي و با توجه به يك فرضيه يا ادعا شكل مي گيرد. مقصود نويسنده آن است كه ديدگاه ديگران را مورد بررسي قرار دهد و يا آن را بپذيرد يا رد نمايد. و از طرف ديگر در صدد آن است كه عقيده و انديشه خود را بيان نموده و از آن دفاع نمايد. در همه اين موارد او بايد براي سخن خود دليل بياورد. در عرصه علم و تحقيق، و به ويژه در وادي فلسفه، ادعاي بي دليل از كسي پذيرفته نمي شود. به هر اندازه يك نوشته مستدل تر باشد و به هر اندازه استدلال هايي كه ارائه مي شود متقن تر و مستحكم تر باشد، اعتبار آن نوشته بيشتر، و استناد به آن نيز بيشتر خواهد شد.
- مستند نويسي: يكي از تفاوت هاي يك نوشته علمي با يك نوشته عادي آن است كه تحقيق علمي بايد حتما مستند باشد. به اين معنا كه محقق هر مطلبي را كه از كسي يا جايي نقل كرد سند آن را نيز ارائه نمايد. آدرس دهي و ذكر منبع در زمان هاي گذشته در بسياري از كتب علمي ما مرسوم نبود، ولي اكنون اين گونه نيست. امروزه به طور معمول در مجامع علمي و هنگام ارزيابي يك تحقيق، يكي از نكته هايي كه به طور جدي مد نظر قرار مي گيرد اين است كه نويسنده چه اندازه مستند سخن گفته است. گاهي سوال مي شود كه چه مواقعي بايد آدرس منبع و مطلب ذكر شود. در پاسخ مي توان يك معيار كلي را ارائه كرد: آن چه شما در تحقيق خود مي آوريد يا مطلبي است از خودتان كه خودتان به آن رسيده ايد يا مطلبي است كه از ديگران نقل كرده ايد يا به آنها نسبت داده ايد. اگر از خودتان است كه هيچ. نيازي به ذكر منبع نيست. اما اگر از ديگران مطلبي ، كوتاه يا بلند، نقل قول مستقيم يا غير مستقيم، نقل كرديد يا چيزي را به كسي نسبت داديد بايستي بلافاصله، سند و مدرك خود را بيان نماييد.
- منظم نويسي: هنگام نگارش يك تحقيق علمي مطالب گوناگوني هست كه بايد به مخاطب عرضه شود. اگر اين مطالب به گونه اي درست و منطقي دسته بندي و تنظيم نشود هم نگارش آن ها براي نويسنده دشوار خواهد بود، هم، بخصوص، مخاطب براي فهم مقصود نويسنده به مشكل بر خواهد خورد و چه بسا كه عطاي خواندن آن را به لقايش ببخشد. از اين رو بهتر است همواره مطالب خود را دسته بندي كنيم و به صورت منطقي آنها را تدوين نماييم. مثلا تحقيق خود را به دو بخش و هر بخش را به چند فصل، و هر فصل را با استفاده از حروف الفبا و اعداد به قسمت هاي كوچكتري تقسيم نماييم. اين كار همچنين باعث خواهد شد كه مخاطب با يك مرور كلي بر نوشته ما، مطالب و محورهاي عمده آن را دريابد و آنها را در ذهن خود نگه دارد. نوشته علمي نبايد مانند يك انباري باشد كه همه وسايل را به طور نامنظم در آن ريخته اند، بلكه بايد مانند يك كتابخانه باشد كه هر كتابي در جاي مناسب خود قرار گرفته است.
- متعادل نويسي: مقصود از متعادل نويسي آن است كه به قول قدما از «اطناب ممل و ايجاز مخل» پرهيز شود. به اين معنا كه نه بيش از اندازه مطالب طولاني و با كلمات بازي شود و نه بيش از اندازه كوتاه و مختصر نوشته و در استفاده از كلمات خست به خرج داده شود. بلكه نوعي حد متعادل در نظر گرفته شود. بيان يك مطلب به بيان هاي گوناگون، يا آوردن الفاظ و عباراتي كه بودن يا نبودن آن ها نقش اساسي در فهم مقصود ندارد (مثل عبارت آشناي «البته واضح و مبرهن و روشن و معلوم است كه ...»)، يا نقل قول هاي طولاني و مواردي از اين قبيل جز آن كه حجم نوشته را زياد و خواننده را خسته كند ثمر ديگري ندارد. بگذريم كه در مواردي چون پايان نامه يا مقالات كلاسي، اين گونه كارها ممكن است حمل بر شيطنت براي افزودن بيهوده به حجم تحقيق شود و به وجهه دانشجو لطمه بزند. اشكال ديگر افزايش بي فايده آن است كه مجالي براي بررسي مطالب مهم و اساسي تحقيق باقي نمي ماند؛ به ويژه هنگام نوشتن مقاله، كه به طور معمول حدود بيست و پنج صفحه سيصد كلمه اي (چيزي در حدود هفت تا هشت هزار كلمه) در اختيار نويسنده قرار دارد و در نتيجه بايد در استفاده از كلمات، صرفه جويي را رعايت كند.
- روشمند نويسي: يك نويسنده و محقق لازم است علاوه بر اتقان محتوايي نوشته خود، به نكات شكلي و ساختاري تحقيق نيز توجه داشته باشد. اگر مطلب از نظر علمي قوي باشد ولي در يك قالب مناسب ارائه نشود تاثير لازم را نخواهد داشت و نمي تواند به خوبي مخاطب را جذب نمايد. ازاين رو ، لازم است علاوه بر آشنايي با «روش نگارش» با «روش پژوهش» هم آشنا شويم. به هر اندازه نويسنده با اين دو مقوله آشناتر باشد نوشته هاي او معتبرتر، متقن تر، و جذاب تر خواهد شد. داشتن يك سوال اصلي ، همچنين داشتن فرضيه، طرح سوال هاي فرعي، مراعات سير منطقي مباحث و اموري از اين قبيل كه معمولا در كارگاه ها، كلاس ها، و كتاب هاي روش تحقيق بيان شده است موجب تقويت جنبه پژوهشي و تحقيقي يك نوشته مي شود.
- مخاطب شناسي: نوشتن، راهي است براي ايجاد ارتباط با مخاطب و انتقال آن چه در ذهن داريم به ديگران. يك نويسنده آن گاه كه مطلبي را در مي يابد و پس از مطالعه و تامل پيرامون يك موضوع، نكته اي بر او كشف مي شود، يا زماني كه در صدد پاسخ گفتن به ديدگاه ديگران يا دفاع از ديدگاه خويش است، دست به قلم مي برد و به «وجود ذهني» معلومات خود لباس «وجود لفظي» را مي پوشاند. حال اگر نويسنده اي مخاطب خود را نشناسد طبيعتا نمي تواند مناسب حال او بنويسد و به همين خاطر ارتباط و مفاهمه او با مخاطب قطع مي شود. مقصود از مخاطب شناسي آن است كه در نظر بگيريم كسي كه قرار است مقاله يا كتاب ما را بخواند از نظر سطح دانش و آگاهي تخصصي، دايره واژگان زباني، ميزان تحصيلات حوزوي و دانشگاهي، و حتي از نظر سن و جنسيت چه شرايطي را دارد. نگارش براي هر مخاطبي شرايط خاص خود را دارد. تبيين يك بحث فلسفي براي اساتيد فلسفه به يك صورت است و براي دانشجويان جديدالورود به اين عرصه، يا براي كودكان و نوجوانان به صورتي ديگر. يك مجله دانشجويي مخاطبان خاص خود را دارد و يك همايش علمي ملي يا بين المللي مخاطب ويژه خود را . ارائه يك بحث درباره فلسفه اسلامي براي مخاطباني كه با اين فلسفه آشنا هستند به يك صورت است و براي كساني كه هيچ آگاهي ندارند به صورتي ديگر. به هر اندازه يك نويسنده مخاطب خود و حالات و روحيات او را بيشتر و بهتر بشناسد در نوشتن خود و در ارتباط با مخاطب موفق تر خواهد بود.
تذكر:
در راستاي مراعات اصول فوق، برخي نكته هاي كاربردي هم وجود دارد كه اميدوارم بتوانم آن ها را نيز به محضر مخاطبان گرامي عرضه نمايم
با سلام