شمسه هاي شعبان(20): حقوق در نگاه زینت عابدان- 1

(ا)

1.      «حق»، کلمه ای است کم حجم، لکن پر معنا. تعریف آن گر چه گاه چندان آسان نیست، ولی از آن دشوارتر عمل کردن به مقتضای حق است. امام علی (ع) سخنی دارد به این مضمون که حق، آسان ترین چیزها است در مقام توصیف و تعریف، ولی دشوارترین کارها است در مرحله عمل و انصاف (نهج البلاغه، به کوشش صبحی صالح، ص232 233). از سخنانی که پیامبر گرامی اسلام(ص) و اهلبیت مکرم اش درباره توجه به حقوق دیگران گفته اند چنین به دست می آید که رعایت حقوق دیگران و پرهیز از ظلم به آنان، امری است بس خطیر که تنها با یاری گرفتن از خداوند و عزم و اراده جدی امکان پذیر است.

2.      نخستین گام برای رعایت حقوق دیگران آن است که آدمی ابتدا نسبت به حقوقی که بر عهده اوست آگاهی یابد. این آگاهی می تواند از راه های گوناگون به دست آید. از آن جا که مبنای مورد دفاع در این مجموعه نوشتارها، نگاه و مبنای دینی است، بهتر آن دانسته شد که در این زمینه از سخنان معصومین (ع) کمک گرفته شود. امید آن که این مطالب باعث افزایش آگاهی و معرفت ما به این خاندان از یک طرف، و آشنایی با حقوق و وظایف مان از طرف دیگر شود.

3.      یکی از مهم ترین و مشهورترین متونی که بیان گر انواع حقوق از دیدگاه اسلام است، «رساله حقوق امام سجاد(ع)» می باشد. این رساله در عین آن که حجم نسبتا اندکی دارد ولی درباره حقوق فراوانی سخن گفته است. به نظر می رسد اگر جامعه اسلامی فقط همین رساله را نیز مبنای عمل در عرصه فردی و اجتماعی خود قرار دهد و هر کس در هر جایگاه و مسوولیتی که در خانواده خود یا در جامعه بر عهده دارد در حد توان به آن عمل نماید، بسیاری از مشکلات موجود در جامعه حل شود یا از اساس به وجود نیاید. ای کاش کسانی پیدا شوند که با استفاده از ادبیات و هنر این حقوق را به جامعه معرفی نموده و افراد را به مراعات آن تشویق نمایند.

4.      آن چه در «رساله حقوق امام سجاد(ع)» مطرح شده در عین آن که بیان گر جلوه ای از شخصیت آن حضرت است، نشان گر این هم هست که کسانی که صرفا چهره ای بیمار از آن حضرت آن هم در واقعه کربلا ارائه می کنند چه اندازه از شناخت و معرفی کامل ایشان غافل شده اند. علاوه بر رساله حقوق، دیگر سخنانی که از این بزرگوار در «صحیفه سجادیه» و مانند آن نقل شده، و مفاهیم ارزشمندی که ایشان در قالب دعا بیان کرده است، به اضافه سیره عملی او در زندگی، همه و همه می تواند به ترسیم سیمای آن حضرت کمک نماید؛ مشروط به این که اهل همت و آنان که وظیفه معرفی این چهره تابناک را بر عهده دارند در این زمینه بیش از پیش تلاش نمایند.

5.      در این رساله امام منشاء همه حقوق را خداوند تعالی می داند، و این نکته قابل توجهی است؛ چرا که مهم ترین تفاوت دیدگاه اسلامی و اومانیستی را در باب منشاء حقوق بیان می نماید. اومانیسم (یا انسان گرایی) آدمی و خواست و توافق او را مبنای حقوق قرار می دهد، بر خلاف اندیشه اسلامی، که خداوند را منشاء و واضع حقوق قرار داده است.

شمسه هاي شعبان(19): حقوق و حقايق-3

 (3)

1.       از آنجا که سخن اینک درباب حقوق است بد نیست به نکته ای دیگر نیز اشاره شود که عبارت است از چگونگی جبران حقوقی که توسط انسان از دیگران ضایع شده است. باید توجه داشت که از نظر اسلام هیچگاه راه برای برگشت از مسیر نادرستی که آدمی گاه به غفلت پیموده است بسته نیست. آنچه از آیات و روایات به دست می آید آن است که انسان به هر اندازه که خطا کرده باشد باز هم باید به رحمت و لطف خدا امیدوار باشد. در این میان، بزرگ ترین گناه، ناامیدی است. به نظر می رسد دلیل این امر آن باشد که آدمی به هر اندازه که حق دیگران را از بین برده یا نادیده گرفته باشد تا وقتی که  کور سویی از امید در وجودش باشد برای جبران خطاهای خود اقدام می کند؛ لکن اگر ناامید شد دیگر قدمی در این باره بر نمی دارد؛ سهل است که گاه ممکن است با این توجیه شیطانی که «آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب»، به انجام خطاهای بیشتر نیز اقدام نماید. ناامیدی از خداوند و از این که انسان می تواند خطاهای خود را جبران نماید، بزرگ ترین محرک و مشوق آدمی برای ظلم بیشتر به دیگران، و در نتیجه، تباه شدن فرد و جامعه است. از این رو باید گفت یکی از مهم  ترین وظایف رهبران دینی و مصلحان اجتماعی و حتی دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت آن است که نور امید را در ذهن و ضمیر فرد و جامعه روشن نگاه دارند و از این طریق راه را برای تربیت افراد و رشد و اصلاح جامعه باز نمایند. البته در این زمینه نیز باید از افراط و تفریط پرهیز نمود. نه باید شخص آنچنان از رحمت خدا ناامید شود که دست از هر کار اصلاحی بر دارد، و نه آنچنان به لطف و عنایت الاهی غره شود که به راحتی به هر کار خطایی اقدام نماید و هر حقی را تضییع نماید با این توجیه که رحمت خدا وسیع است و راه توبه، باز. بر همین اساس است که گفته اند آدمی همواره باید در حالت «خوف و رجا» باشد.

2.       نکته دیگر آن که گر چه گفته شد همواره امکان بازگشت به راه صحیح و جبران خطاهایی که بر اثر تضییع حقوق دیگران انجام شده وجود دارد، لکن باید توجه داشت که به این بهانه نمی توان جبران خطاها را به تاخیر انداخت؛ چرا که هیچ کس نمی داند تا چه زمانی زنده است و چه ا ندازه فرصت دارد.

3.        درباب حقوق دیگران ممکن است این سوال پیش آید که اگر انسان حق کسی را ضایع کرد در قبال او چه وظیفه ای دارد. در پاسخ به این سوال گفته اند که حقوقی که بر گردن انسان است از دو حال بیرون نیست: یا حق الله است یا حق الناس. حق الله حقوقی است که بین انسان و خداوند وجود دارد؛ مثل انجام عبادت و پرهیز از معصیت. اگر در این زمینه انسان کوتاهی کرد برای جبران آنها باید تا جایی که برای او مقدور است عباداتی که ترک کرده است را جبران و قضا نماید و برای مواردی هم که ممکن نیست یا فراموش کرده، از خداوند طلب عفو و بخشش نماید.

4.       حق الناس نیز حقوقی از مردم است که به نوعی بر عهده انسان است. این حقوق نسبت به افراد مختلف با یکدیگر فرق می کند. مثلا پدر و مادر بر گردن انسان حقوقی دارند و همسایه انسان حقوقی دیگر. از این رو نقض این حقوق نیز می تواند دارای مراتب و درجات گوناگونی باشد. از یک شوخی و مزاح کوچک که باعث ناراحتی یک شخص می شود تا، خدای ناکرده، ایراد اتهام هایی که باعث ریختن آبروی دیگران می گردد، یا عدم مراعات وظیفه ای که انسان در قبال پدر و مادر، همسر، فرزندان، شاگردان، همسایه ها، همکاران، و دیگر افراد جامعه داشته است. در این موارد کار بسیار دشوار است و تا  زمانی که صاحب حق از حق خود نگذرد یا فرد خاطی را نبخشد کار او درست نمی شود. این امر در مورد کسانی که از دنیا رفته اند یا به هر صورتی در دسترس انسان نیستند، از دشواری بیشتری برخودار است. همچنین مواردی که با آبروی افراد در ارتباط است و در دایره ای وسیع منتشر شده است، جبرانش اگر نگوییم غیر ممکن، بسیار دشوار است. به ویژه امروزه که مثلا یک سخن نادرست درباره یک فرد، می تواند در اندک مدتی در سراسر جهان منتشر شود و دیگر نمی توان آن را از دسترس دیگران دور کرد یا برای همگان توضیح داد. از اینجاست که می توان دریافت در عرصه های عمومی مثل فعالیت های سیاسی و اجتماعی، توجه به اخلاق و حقوق چه اندازه کارساز و مهم است و کنشگران اجتماعی و صاحبان رسانه ها از این جهت چه وظایف و مسوولیت های دشواری را بر عهده دارند.

شمسه هاي شعبان(18): حقوق و حقايق-2

(2)

1.      در فرازی دیگر از صلوات شعبانیه، امام سجاد(ع) به بحث درباره حق خاندان نبوت و امامت پرداخته و می فرماید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد ... الذين اوجبت حقوقهم و فرضت طاعتهم و ولايتهم». چنین به نظر می رسد که سخن حضرت از یک طرف ناظر به این است که خداوند حقوقی را برای این رهبران بر عهده مردم قرار داده است و از طرف دیگر، یکی از مهم ترین این حقوق، یعنی اطاعت از دستورات آنان و قبول ولایت ایشان را مطرح کرده است. از این بحث می توان نقبی زد به مسئله مهم حقوق متقابل رهبران دینی و افراد جامعه. سیره و سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان بزرگوار، به ویژه امام علی(ع)، می تو اند روشن گر این بحث باشد. آنان از یک طرف برای نجات جامعه از فقر مادی و معنوی در تلاش و تکاپو بودند و سعی بر آن داشتند که از نظر معنوی زنجیرهای اسارت را از فکر و ذهن جامعه باز نمایند، و از نظر مادی شرایط یک زندگی مبتنی بر کرامت را برای آنان فراهم نمایند، و از طرف دیگر به مردم گوشزد می کردند که شما نیز باید یار و یاور رهبران خود باشید و ضمن  اطاعت از دستورات آنان، ایشان را در رسیدن به اهداف عالی شان یاری نمایید. می توان گفت مکتب اسلام مکتب مسوولیت و رعایت حقوق است. و در این میان هر کس که علاقه بیشتری به خاندان نبوت و امامت دارد از مسوولیت و تعهد بیشتری برخودار است.

2.      در راستای آنچه در باب حقوق پیشوایان معصوم بیان شد این نیز گفتنی است که یکی ـ و شاید مهم ترین ـ حق آن است که علاقه مندان و پیروان این خاندان بایستی به راستی و درستی پیرو آنان باشند. در این عرصه هرکه دل در گروی محبت این سلسله جلیل نهاد بایستی که حق دوستی و مودت را به جا آورد و این امر میسر نیست مگر آن که همیشه و در همه زمینه ها پای در جای پای آنان بگذارد. در این صورت است که می تواند ادعا نماید حق دوستی را ادا نموده است. از دیگر حقوقی که بر عهده دلبستگان این مکتب است می توان این موارد را بر شمرد: آشنایی با سیره و سنت این بزرگان و مبتنی کردن دینداری خود بر مدار بصیرت و معرفت؛  تبلیغ عملی مکتب نبوت و امامت، از راه عمل به دستورات آنان و پرهیز از کارهایی که باعث مشوه شدن چهره مکتب آنان می شود؛ و بالاخره تلاش برای ایجاد یک جامعه طیب و طاهر، که بالاترین آروزی این بزرگواران بوده است.

3.      به مناسبت بحث باید یادآور شد که در منابع قرآنی و روایی ما بسیار از حق و حقوق سخن به میان آمده است. نبی گرامی اسلام(ص) و ائمه بزرگوار در موارد فراوانی از اقسام مختلف حقوق سخن به میان آورده اند.  امام علی (ع) در نهج البلاغه بیش از دویست مورد درباره حق و حقوق صحبت کرده است. رساله حقوق امام سجاد(ع) نیز از جمله منابع قابل توجه در باب شناخت حقوق از دیدگاه اسلام است. گردآوری آنچه در گفتار و رفتار این بزرگواران در باب اهمیت حقوق، شناخت حق، عمل بر اساس حق، و مراعات حقوق دیگران وجود دارد می تواند دیدگاه اسلام را درباره حقوق به خوبی آشکار سازد.


شمسه هاي شعبان(17): حقوق و حقايق- 1

(ا)

1.      آفرینش، جلوه جمال «حق» است و بر مدار حق می چرخد. دستی که به کار «خلق مدام» است اجزای جهان را در نسبت با یکدیگر آفریده و برای هر چیز و هر کس نسبت به دیگری حقی قرار داده است. گویی در تابلوی زیبای آفرینش، که دست هنرمند «حق تعالی» آن را رقم زده است، هر حقی نشان گر حقیقتی است و حقایق عالم را با حقوق نسبتی وثیق و پیوندی محکم است. شناخت حق و رعایت حقوق دیگران، وظیفه ای است خطیر، و تکلیفی است گران، که به حکم عقل و شرع بر عهده آدمیان نهاده شده است. به هر اندازه که افراد جامعه با حقوق خود و دیگران آشناتر باشند و مراعات آن را جزئی، و بلکه بزرگ ترین جزء، ایفای نقش خویش در صحنه گیتی بدانند نظام زندگی شخصی و سازمان و ساختار حیات اجتماعی شان از سامان و سلامت بیشتری برخوردار خواهد شد. در این میان البته بحث «تکلیف» و نسبت آن با حقوق نیز مطرح است که بایستی در فرصتی مناسب مورد بررسی قرار گیرد. لکن آنچه اینک به اختصار می توان گفت آن است که یکی از بزرگ ترین تکالیف آدمی ادای حق دیگران است؛ هم حق خدای بزرگ را بایستی به خوبی ادا نمود و هم حق مخلوقات او را.

2.      دین مبین اسلام نظام ارزشی و حقوقی خاص خود را دارد. در این نظام اولا برای آدمی نسبت به خداوند، به خودش، به انسان های دیگر، و حتی نسبت به موجودات دیگر، از قبیل حیوانات و طبیعت، حقوقی قرار داده شده است، ثانیا بر مراعات این حقوق تاکید فراوان، و بر ترک آنها تنبیه و مجازات های گوناگونی وضع شده است. می توان از مجموع دستورات اسلامی چنین برداشت کرد که جامعه طیب و طاهر، که در یکی دیگر از این مجموعه نوشتارها از آن سخن به میان آمد، از نظر اسلام جامعه ای است که حق محور باشد. البته این حقوق جنبه ها و جوانبی دارد که باید همه آنها را شناخت و مراعات کرد. توجه به برخی حقوق، به عنوان مثال حقوق شهروندان جامعه از قبیل همکاران و زیر دستان، و  غفلت از حقوق برخی دیگر، مثلا همسر و فرزندان، باعث تربیت تک بعدی می شود که با «تربیت حقوقی» اسلام، که بر نگاه جامع نگر به حقوق تاکید دارد، فاصله دارد. همچنین است توجه بیش از اندازه به حقوق افراد و غفلت از حقوق جامعه.

شمسه هاي شعبان(16):فقر زدايي مادي و معنوي- 3

(3)

1.      افراد مسكين و بي پناه جامعه را مي توان بر دو گروه دانست. گروه اول، كه نمود بيشتري دارند و معمولا هم افراد خير به آنها كمك مي كنند، كساني هستند كه از نظر اقتصادي نيازمند ديگران هستند. طبعا وظيفه مسوولان جامعه است كه براي رفع فقر و نيازهاي اين گروه، و ايجاد يك زندگي آبرومند و مبتني بر كرامت براي آنها تلاش و برنامه ريزي نمايند. البته در اين ميان ديگر اقشار جامعه نيز هر يك به قدر توان خود مسووليت دارند.

2.      لكن افزون بر گروه فوق، افراد ديگري در جامعه وجود دارند كه هر چند ممكن است از نظر مادي و اقتصادي مشكلي نداشته باشند، و حتي در رفاه كامل باشند، لكن از نظر فكري، فرهنگي و معنوي به شدت فقير و بي پناه اند. دستگيري از اين گروه نيز وظيفه اي بس خطير است كه بر دوش افراد، نهادها و موسسات تبليغي و فكري و فرهنگي، و اصحاب رسانه هاي اطلاع رساني سنگيني مي كند. اينان بايد مواظبت نمايند كه مبادا توجه به رفع فقر اقتصادي، موجب غفلت از نيازها و نيازمندان فكري و فرهنگي نشود. بدترين حالت آن است كه فقر مادي با فقر فرهنگي همراه شود كه باعث مشكلات فراواني براي فرد و جامعه مي گردد.

3.      رفع نيازهاي فرهنگي مستلزم احساس مسووليت، زمان شناسي، مخاطب شناسي، تربيت نيروهاي متخصص، تامين بودجه و منابع لازم، بهره گيري از ابزارهاي مناسب، داشتن افق هاي كلان، تدوين برنامه هاي كوتاه و دراز مدت، و جد و جهدي به مراتب بيشتر از تلاش براي از بين بردن فقر مادي است. تجربه نشان داده اگر فرد يا جامعه اي از نظر فرهنگي و معنوي فقير باشد، حتي اگر از نظر مادي هم غني شود نه تنها مشكلاتش كم نمي شود كه افزون نيز مي گردد.

4.      و نكته آخر: اگر در قيامت از ما بپرسند «براي فقر زدايي معنوي و فرهنگي جامعه و اطرافيان خود چه كرديد»، چه پاسخي داريم؟

شمسه هاي شعبان(15):فقر زدايي مادي و معنوي- 2

 (2)

1.      براي ايجاد امنيت براي بي پناهان و دستگيري از انسان هاي مسكين و مضطر گر چه همه افراد جامعه مسووليت دارند، ولي در اين ميان مسوولان و درست اندركاراني كه برنامه ريزي و تدبير امور جامعه را بر عهده دارند از مسووليتي مضاعف برخوردارند، چرا كه توان و تاثيرگذاري و امكانات در اختيار آنان بيش از بقيه است. به جز آنها، رهبران ديني نيز در حد خود مسووليتي بزرگ براي ياري نيازمندان فكري و معنوي، و گاه مادي، دارند. اينان در حكم بزرگان و پدران جامعه اند و بديهي است كه نسبت به «عيال خداوند» مسووليتي بزرگتر بر عهده داشته باشند.

2.      با توجه به آنچه گفته شد، مي بينيم كه حضرت سجاد(ع) در دعاي ماه شعبان يكي از ويژگي هاي محمد و آل محمد(ص) را دستگيري از مسكينان، و پناه بودن براي بي پناهان دانسته و مي گويد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد، الكهف الحصين، و غياث المضطر المستكين، و ملجا الهاربين». گويي از نظر امام، رهبران و مسوولان جامعه اسلامي بايد به گونه اي باشند كه اولا انسان ها با وجود آنان احساس آرامش كنند ثانيا در صورتي كه به مشكلي برخوردند با مراجعه به آنان بتوانند مشكلات خود را بر طرف نمايند. تاريخ نشان گر آن است كه خود خاندان نبوت و امامت همواره دستگير انسان هاي بي بضاعت بوده اند و جهت كاستن از سختي ها و مشقت هاي افراد جامعه، به ويژه فرودستان و تنگدستان، تلاش مي كرده اند. در زندگي عالمان و مراجع ديني هم همواره سنت حسنه دستگيري از مستمندان، پناه دادن به بي پناهان، و تاسيس نهادهاي خيريه عمومي وجود داشته و دارد؛ به گونه اي كه علاوه بر شاگرداني كه تربيت كرده اند و آثاري كه نگاشته اند، برخي از بيمارستان ها، كتابخانه ها و موسساتي كه آنان به كمك افراد نيكوكار بنا نهاده اند حتي تا سال ها پس از درگذشت ايشان همچنان به عنوان باقيات الصالحاتي در خدمت جامعه است.

شمسه هاي شعبان(14):فقر زدايي مادي و معنوي- 1

(1)

1.      افرادي كه در يك جامعه زندگي مي كنند از جهات مختلف با يكديگر تفاوت دارند. اين تفاوت ها از شكل و ظاهر شروع مي شود و تا روحيات و اخلاقيات و آداب و رسوم اجتماعي و مانند آن ادامه مي يابد. اما گونه اي ديگر از تفاوت نيز وجود دارد؛ مانند ميزان درآمد و وضعيت اقتصادي، ميزان آگاهي و اطلاعات و ميزان دسترسي به منابع و منافع موجود در جامعه. بر اساس اين تفاوت ها و مغايرت ها است كه گروه ها و طبقات گوناگون اجتماعي شكل مي گيرد و هر كدام عنوان خاص خود را پيدا مي كند. مثلا از نظر سني، گروهي جوان به شمار مي آيند و گروهي ميانسال و كهن سال. يا از نظر اقتصادي گروهي فقير و مسكين هستند و گروهي مرفه و برخوردار، و گروهي هم طبقه متوسط. همچنين از جهت فرهنگي گروهي داراي سطح فرهنگي بالا هستند و گروهي در سطحي پايين تر. به عبارت ديگر، گروهي داراي فقر فرهنگي هستند و گروهي ديگر داراي غناي فرهنگي و فكري.

2.      برخي از تفاوت هايي كه در بالا گفته شد به اختيار آدمي نيست؛ مثل اين كه شخص از چه پدر و مادري و در چه محيطي به دنيا بيايد يا چه رنگ و چه قد و قامتي داشته باشد. ولي برخي از آنها قابل تغيير است. مثلا انسان مي تواند با تلاش و كوشش بيشتر و با برنامه ريزي و خلاقيت، جايگاه و موقعيت اقتصادي خود را تغيير دهد. يا با آموزش و تربيت، سطح فرهنگي و فكري خود را ارتقا بخشد.

3.      گر چه وضعيت مطلوب هر جامعه آن است كه در آن انسان فقير يا بي پناهي نباشد، لكن به طور معمول در هر زماني افراد فرادست و فرودست در جوامع وجود داشته و دارند. لكن كاري كه مي شود كرد آن است كه همگان، از شهروندان و حاكمان، همت خويش را مصروف آن كنند كه پناهي براي بي پناهان فراهم كرده و راهي براي كاهش فقر فقيران پيدا كنند.

شمسه هاي شعبان(13):طبيبان طاهر-3

(3)

1.      نظام ارزشی اسلام یک نظام چند بعدی است. این گونه نيست كه اين آیین فقط به زندگی فردی یا اجتماعی توجه داشته باشد. اسلام هم برای «فرد» برنامه دارد هم برای «جامعه». بین این دو نیز ارتباط و در هم تنیدگی است. از همراهی افراد است که جامعه شکل می گیرد. از این رو اگر افراد به عنوان سلول های پیکره جامعه، سالم باشند طبیعتا جامعه هم سالم خواهد شد.

2.      اسلام همچنین یک دین تک سویه نگر نیست. به این معنا که، به عنوان مثال، فقط به نیازهای اقتصادی یا سیاسی فرد یا جامعه توجه کرده باشد. این دین همه نیازهای آدمي را مد نظر قرار داده است. به همین خاطر است که در آموزه های دینی اسلام هم درباره جهت گیری های اقتصادی بحث شده هم سیاسی و اجتماعی، هم تربیتی و اخلاقی. این دین هم به دنیای مردم توجه دارد هم به آخرت آنان.  نظام ارزشی ای هم که ارائه کرده است یک نظام چند بعدی و همه جانبه نگر است.

3.      با توجه به آن چه گفته شد، كسانی که در جامعه اسلامی عهده دار مسوولیت های خرد و کلان می شوند لازم است هم خود از نظر اخلاقي، اقتصادي، و تربيتي داراي سلامت نفس و طهارت روح باشند هم به طهارت و پاكي جامعه از اين جهات توجه داشته باشند و در حد توان خود در اين زمينه برنامه ريزي كرده و منابع مالی و انسانی لازم را تخصیص دهند.

4.      یکی از بهترین راه ها برای تبلیغ اسلام و دفاع از آن، تلاش برای ایجاد یک زندگی فردی و اجتماعی طیب و طاهر است. پیشوایان دینی ما کاری جز این نمی کردند که این پاکی را به دیگران نشان دهند. زیبایی و طهارت که آشکار شد نیاز چندانی به دعوت به سوی آن نیست؛ چرا که آدمی فطرتا دوستدار زيبايي و متمايل به سوی پاکی است.

شمسه هاي شعبان(12):طبيبان طاهر-2

 (2)

1.      در فرازی دیگر از دعای ماه شعبان سه شاخصه مهم برای نبی مکرم اسلام(ص) و خاندان گرامی اش ذکر شده و درباره آنان چنین آمده است: «الطيبين الابرار الاخيار». اینان هم پاک اند هم جزو نیکان اند و هم جزو برگزیدگان. از این سخن می توان چنین فهميد که يك مدیر یا مسوول در جامعه اسلامی لازم است از بين اين سه گروه باشد: «نيكان»، «پاكان»، «برگزيدگان». حساسیتِ، گاه وسواس گونه ای، که رهبران دینی در زندگی فردی و اجتماعی خود معمولا داشته اند به خاطر رعایت همین ویژگی ها بوده است. آنان توجه داشته و دارند که اگر «عالِم»ی بلغزد، «عالَم»ی خواهد لغزید؛ چرا که «الناس علی دین ملوکهم» (آدمیان به شیوه بزرگان خود عمل می كنند).

2.      برای پاکی و طهارت یک جامعه، هم پاکی تک تک مردمان شرط است و هم البته طاهر بودن مسوولان و حاکمان. رهبران جامعه الگوهای زیستی جامعه نیز هستند و گفتار و کردارشان همواره در منظر و مرآی افراد جامعه است. به ویژه این زمان که ابزارهای فراوان اطلاع رسانی کوچک ترین گفتار و کردارها را ثبت و ضبط کرده و در اندک مدتی در اختیار جهانیان قرار می دهد. تحقق «دهکده جهانی»، خوب یا بد، این امکان را فراهم کرده است که هر یک از ساکنان آن به راحتی دیگران را رصد کرده و خوب و بد دیگران را پیش روی اهالی قرار دهند. در اين ميان، آنان كه بیش از دیگران در معرض دید هستند، بیش از دیگران نیز می توانند محل حرف و حدیث واقع شوند.

3.      باید به خدا پناه برد از این که پیش از آن که آدمی «طیب و طاهر» شود مديريت يك اداره يا مسووليت يك موسسه بر دوش او قرار گيرد. به عبارتي، پیش از آن که رنگ و بوی ابرار بگیرد، و پیش از آن که «ظرفیت» پیدا کند «مظروف» ها در او سرازیر شوند.

4.      چگونه می توان ظرفیت خود را بالا برد؟ چگونه می توان خود را در سلک طبیبان طاهر در آورد؟ نگاهی به گفتار و کردار بزرگان دینی ما می تواند راه گشا باشد. آنان معمولا بر این راه ها تاکید کرده اند: 1. تقویت تقوا و خداترسی. چرا که آن که از خدا پروا کند بر خلق خدا نیز غیرت می ورزد و با آنان با مهر و شفقت برخورد می نماید؛ 2. ممارست در پرهیز از گناه. کسی که پیش از وارد شدن به عرصه فعالیت های اجتماعی، در زندگی فردی و احوال شخصی خود از کارهای زشت به دور باشد و این امر برای او ملکه شده باشد در هر مسوولیت کوچک یا بزرگ اجتماعی که وارد شود نیز سعی می کند طاهر و پاک باشد. روشن است که چنین کسی، پاكي و درست کاری را به دیگران نیز سرایت می دهد. مهم ترین راه پاک ساختن جامعه از خطاها و کاستی ها آن است که هر یک از ما، به ویژه اگر مسوولیتی بر عهده داریم، به سهم خود پاک زندگی کنیم. این امر گامی مهم در ایجاد یک جامعه طاهر است.

شمسه هاي شعبان(11):طبيبان طاهر-1

(ا)

1.      شستن تن و جان به چرکاب آلودگی ها محال است؛ که گفته اند «معرِّف» باید اجلی از «معرَّف» باشد. نمی توان خویشتن را به خاک خباثت، آلود و قصد غبار روبی دیگران كرد. بسیار دیده ایم که «رطب خوردگان» نتوانسته اند از دیگران «منع رطب» کنند. پاکی نیازمند پاکان است. آن که دل در گروی دنیا دارد، آن که خود طوق هوا هوس و بر گردن نهاده است چگونه می تواند دیگران را به ترک آنها ترغیب نماید؟

2.      علت آن چه گفته شد روشن است. زیرا دیگران می پرسند اگر آن چه می گویی خوب است چرا خود عمل نمی کنی، و اگر بد است چرا دیگران را به آن امر می نمایی. از اجتماع طاهران است که جامعه طاهر شکل می گیرد. از تکثیر و پيوستگي قطره های پاک است که جویبار پاک روان می گردد و به هر کجا می رسد آب و آبادانی و شادی و شادمانی را به ارمغان می آورد. از مرداب نمی توان انتظار زندگی و زایندگی داشت. البته در اين ميان «هر كه بامش بيش، برفش بيشتر». از اين رو بايد گفت پاکی برای همگان واجب است و برای بزرگان و مسوولان و پیشگامان جامعه، واجب تر.

3.      تاكيد بر نقش مديران جامعه به معناي ناديده گرفتن و كم ارج دانستن وظيفه ديگر عوامل موثر بر تربيت نيست. در اين ميان به خصوص از نقش مهم نخستين عامل تربيتي كه فرد با آن در ارتباط است، يعني خانواده، نبايد غفلت كرد. «حيات طيب» يا زندگي پاك، بايستي از نخستين مراحل شكل گيري شاكله و شخصيت آدمي آغاز شود. از اين رو مي توان «خانواده» را نخستين مدرسه تربيت انسان هاي پاك به شمار آورد. تاكيدي كه اسلام بر روي انتخاب همسر مناسب، رفتار همراه با عفت و حيا در خانواده، كسب رزق و روزي حلال و پاك، اهتمام به تربيت ديني فرزندان و مواردي از اين قبيل دارد همه و همه نشان گر آن است كه از ديدگاه اين مكتب، طهارت روح و جسم و جان از خانه و خانواده آغاز مي شود. پس از آن است كه نوبت به جامعه و نهادهاي موجود در آن مي رسد كه هر يك به سهم خود در بسترسازي براي حيات طيبه وظيفه و مسووليت دارند.

شمسه هاي شعبان(10):عبور با معيار عيار-3

(3)

1.      امامان بزرگوار شيعه همواره خود يكي از مخالفان افراط و تفريط بوده اند. در فرازي از دعاي شعبان كه در بالا ذكر شد به وضوح ديده شد كه امام در مواجهه با خاندان نبوت و امامت، سه گروه را مطرح مي كند. كساني كه از ايشان عقب ترند و كساني كه از آنان جلو مي زنند و كساني كه همراه و گام به گام با ايشان هستند. امام به صراحت از اين گروه سوم دفاع مي كند و آنان را اهل نجات مي داند. در مناسك ديني ما نيز همواره همراهي با امام مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال، «نماز جماعت» علاوه بر ديگر فضائل خود، تمريني است براي تربيت متعادل و همراهي با امام؛ چرا كه در اين نماز، نماز گزار بايد همراه با امام باشد؛ نه از او جلو بيافتد و نه عقب. مشي اعتدال همواره در زندگي پيامبر اكرم (ص) و امامان بزرگوار وجود داشته است و آنان به بيان هاي مختلف از افراط و تفريط پرهيز داده اند. به عنوان مثال، امام علي(ع) فرموده است: «يهلك فيَّ اثنان ... مُحبّ مفرط و مبغض مفرط»؛ دو گروه درباره من به هلاكت افتاده اند: كساني كه در دوستي يا در دشمني نسبت به من به وادي غلو و مبالغه در غلتيده اند (بحار الانوار، ج 25، ص 135). در ادامه اين حديث، امام از چنين كساني برائت جسته است.

2.      حركت بر مسير اعتدال و همگامي با ديدگاه هاي پيشوايان ديني يكي از نيازهاي امروز جامعه ما و ديگر جوامع اسلامي است. راه نجات مسلمانان در دنياي امروز آن است كه اولا با شيوه و منش متعادل پيامبر خويش و خاندان گرامي اش آشنا شوند و ثانيا  آن را الگوي زندگي فردي و اجتماعي خويش قرار دهند. به نظر مي رسد بخش مهمي از مشكلات و آسيب هاي امت اسلامي در عصر حاضر معلول دور شدن آنان از مسير مشخص شده توسط خاندان نبوت و امامت است.

3.      الگو قرار دادن سيره و سنت پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) بايد در همه ابعاد باشد. تك بعدي نگري به آنان يكي از ضعف هاي ما در پيروي از ايشان است. به عبارت ديگر بايد ديد اين بزرگواران در زندگي فردي خود و در مواجهه با فرزندان و همسر خود، و در عرصه اجتماعي در سلوك با مردم و رعايت حقوق آنها، و در عرصه سياسي در مواجهه با افرادي كه در ذيل حكومت آنان زندگي مي كرده اند چه رفتاري داشته اند. خلاصه كلام اين كه «شناخت جامع، و الگو پذيري همه جانبه و متعادل» نياز اساسي جامعه اي است كه امروزه مي خواهد يك الگو از «زيست ديني» را در خود پياده كند و آن را به ديگران نيز معرفي نمايد.

شمسه هاي شعبان(9):عبور با معيار عيار-2

(2)

1.      زينت عابدان (ع) در صلوات شعبانيه نكته اي مهم را در ترسيم مسير زندگي، و درباره نبي مكرم اسلام (ص) و خاندان گرامي اش (ع) بيان كرده و مي فرمايد: «المتقدم لهم مارق، و المتاخر عنهم زاهق، و اللازم لهم لاحق.» گويي حضرت هشدار مي دهد حال كه مسافر كاروان انسانيت شده اي و با مير كاروان همراه گرديده اي، مبادا از امام خود جلوتر يا عقب تر باشي؛ چرا كه هر كه عقب افتد از راه به در مي گردد و هر كه جلو زند هلاك مي شود، و تنها كسي ملحق به حق و ساكن وادي صلاح و سداد مي شود كه «ملازم» امام خويش باشد. از اين رو هر كس بايد بر اساس معيارهايي كه امام او مشخص نموده حركت نمايد و بايد كه ميزان خلوص و اخلاص خويش را برا ساس عيار او بسنجد.

2.      مي توان گفت سخن امام سجاد(ع) درواقع ناظر به يكي از آسيب هايي است كه جامعه اسلامي همواره از آن در رنج بوده است؛ يعني «افراط و تفريط». درباره پيامبر گرامي اسلام(ص) و خاندان وي همواره اين دو گرايش وجود داشته است. برخي كسان از دستورات آنان سرپيچي كرده يا آنچنان كه بايد جايگاه و شان شايسته اين بزرگان را در نظر نمي گرفته و نمي گيرند، و لذا دل به دستورات آنان نمي سپارند. و از طرف ديگر، گروهي پاي در وادي افراط نهاده و درباره آنان به غلو و مبالغه پرداخته اند. اينان گاه در عمل به دستورات ديني، پا را فراتر از آن چه كه بايد نهاده اند. به عنوان مثال، همانگونه كه مي دانيم پيشوايان ديني همواره در عين اين كه در بين مردمان بوده اند به رسالت الاهي خويش و اعمال عبادي خود مي پرداخته اند و عزلت گزيني و مردم گريزي و رهبانيت در بين ايشان جايي نداشته است. از اين رو نبي مكرم اسلام تاكيد كرده است كه «لا رهبانيه في الاسلام»؛ در اسلام رهبانيت و گوشه گيري وجود ندارد (مستدرك الوسائل، ج14، ص 156). حال اگر كساني لباس عافيت بر تن كرده و با گوشه گيري، از امور خلق و تدبير منزل خود غفلت نمايند يا، از آن بدتر، ديگران را نيز به كارهايي از اين دست تشويق كنند، روشن است كه از مسير ائمه(ع) فاصله گرفته اند. نمونه ديگر از نگاه متعادل اسلام، در امر ازدواج است. اسلام از يك طرف با تجرد و عدم ازدواج مخالفت كرده و از طرف ديگر با شهوت پرستي، و از طرف ديگر بر ازدواج به موقع و با فرد مناسب سفارش بسيار كرده است.

شمسه هاي شعبان(8):عبور با معيار عيار-1

(ا)

1.      «زندگي» آدمي با «حركت» آميخته است. حكيمان گفته اند حركت ابتدا مي خواهد و انتها. مبدا و مقصد. و عارفان افزوده اند كه سلوك اين مسير جز با پيشوايي و راهبري شايستگان ميسر نيست. از اين رو به روندگان  گوشزد كرده اند كه: «طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن / ظلمات است بترس از خطر گمراهي».

2.      كاروان؛ شايد تعبير خوبي باشد براي حركت شتابناك زندگي. آدميان گويي در كارواني بزرگ در حركت اند. و به حكم عقل و شرع، هر كاروان را كاروانسالاري لازم است. هاديان طريق اند كه راه را از چاه باز مي شناسند و سياهچاله هاي مسير را يادآور مي شوند. و چه خطر پذير انسان هايي هستند كساني كه خود را از راهبر و امام بي نياز مي دانند.

3.      آيا داشتن كاروانسالار و راهبر به تنهايي كفايت مي كند؟ روشن است كه خير. اهل كاروان نيز هر يك وظيفه هايي دارند، كه مهم ترين آنها اطاعت و همراهي مير كاروان است. آن كه سر در پي فرمان امام خويش نمي نهد نبايد اميد نجات داشته باشد. عقل نهيب مي زند كه مبادا دل خوش داشته باشي به اين كه دوستدار مير كارواني. اين گام اول است. گام پسين، و مهم تر، اطاعت از اوست. پا گذاشتن جاي پا او. و اين كار اندكي دشوار است و برخي كسان چون به اين مرحله برسند پايشان بلغزد.

 

شماره هاي جديد دو مجله فلسفي و كلامي

يكي از دوستان اطلاع دادند كه شماره سي ام مجله «معرفت فلسفي» و شماره سوم مجله «معرفت كلامي» منتشر شد. براي آگاهي از چكيده مقالات  اين مجلات مي توانيد به آدرس سايت رسمي آنها ، يعني اينجا و اينجا مراجعه فرماييد.

فهرست مطالب آنها نيز در ادامه مطلب آمده است.

ادامه نوشته

شمسه هاي شعبان(7): مسافران كشتي نجات- 3

 (3)

نكته ديگري كه به مناسبت بحث حاضر بايد به آن توجه نمود آن است كه تنها داشتن كشتي براي حركت كافي نيست. وجود كشتي سالم و كشتيبان آزموده را مي توان شرط لازم دانست و لي شرط كافي نيست. وقتي مي توان در كشتي هدايت نبوت و امامت پناه گرفت كه به اموري ديگر نيز توجه داشت. اموري كه شايد مهم ترين آنها از اين قرار باشد:

1.      آشنايي با كشتي و كشتيبان: نخست بايد كشتي هدايت و نجات را شناخت. به هر اندازه آگاهي و آشنايي ما نسبت به پيامبر هدايت و خاندان گرامي اش بيشتر باشد بهره مندي مان از آثار وجودي آنان نيز بيشتر مي شود. ابتدا بايد شناخت پيدا كرد به اين كه فضيلت ها و ارزش هايي كه اين بزرگان مبلغ و مدافع آن بودند كدام است. اين ارزش شناسي بايد همه جانبه باشد. بايد آگاهي پيدا كرد كه سيره و سلوك آنان در عرصه تربيت، اخلاق، سياست و اجتماع، مواجهه با دوستان و دشمنان و اموري از اين دست چگونه بوده است. پس از آن است كه مي توان پا در وادي عمل نهاد و بر سيره آنان سير نمود.

2.      آشنايي با نقشه راه: سفر در دريا نيازمند وجود نقشه اي كامل و جامع است. آيات و روايات را مي توان نقشه راه براي حركت مطمئن با كشتي نبوت و رسالت دانست. البته بهره گيري كامل از اين دو منبع بدون كمك گرفتن از عقل و خرد امكان پذير نيست. «دين» آنگاه كه با «خرد و عقلانيت» همراه گردد، بصيرت آدمي را افزايش مي دهد و مانع از سقوط او به دره هاي افراط و تفريط مي گردد.

3.      آشنايي با خطرات: همواره در راه رسيدن به مقصد خطرات فراواني در كمين است و دزدان رهزن در انتظار ايمان آدمي. ناديده گرفتن كرامت انسان ها، غرور و تكبر، پايمال نمودن حقوق ديگران، پيروي از هواهاي نفساني، زير پا گذاشتن فضيلت هاي اخلاقي، آلوده شدن به دروغ و حسد، ظلم به زير دستان، خيانت به ديگران، بي احترامي به همسر و فرزندان و اموري از اين دست، از جمله خطرات و آفاتي است كه مي تواند مانع سوار شدن بر كشتي نجات و رسيدن به ساحل سلامت باشد. از اين رو شرط اين سلوك آن است كه سالك، نخست  اين خطرات را بشناسد و خود را از آنها دور بدارد.

نمره هاي منطق

براي اطلاع از نمره هاي منطق 1 ب به ادامه مطلب مراجعه فرماييد. (كلمه عبور همان شماره كلاس درس است.)

ادامه نوشته

شمسه هاي شعبان(6): مسافران كشتي نجات- 2

(2)

1.      در فرازي ديگر از دعاي ماه شعبان آمده است: «اللهم صل علي محمد و آل محمد؛ الفلك الجاريه، في اللجج الغامره، يامن من ركبها و يغرق من تركها». امام سجاد(ع) در اين جا خاندان نبوت و امامت را به كشتي هايي تشبيه كرده است كه در درياهاي مواج روان اند، و هر كه سرنشين اين كشتي ها شود نجات پيدا مي كند و هر كس كه از آنان دور شود هلاك مي گردد. تعبير از پيامبر و خاندانش به «كشتي» نيز نشان دهنده وجهي ديگر از وجوه هدايتگري رسول گرامي اسلام (ص) و اهلبيت اوست. هر كه دل در گرو رهنمودهاي اينان نهاد و در گفتار و كردار خود «شيعه» (پيرو) آنان شد، نجات مي يابد.

2.      مي توان گفت پيامبر و خاندان اش هم كشتي اند هم كشتيبان. امتياز آنان بر ديگران اين است كه اولا از سوي خالق انسان، به راهبري رسيده اند. از اين رو با پشتوانه الاهي خود مي توانند سكينه و آرامش را به جامعه هديه نمايند. از جهتي ديگر آنان انسان اند و از سنخ آدميان («قل انما انا بشر مثلكم» (سوره كهف، آيه 110)؛ از اين رو باور پذيري شان براي انسان ها آسان تر است. ديگر اين كه چون با تربيت الاهي تربيت شده اند مي توانند آدمي را به فضائل الاهي بيارايند و تربيت خدايي را به وي اعطا نمايند.  

شمسه هاي شعبان(5): مسافران كشتي نجات- 1

(ا)

1.      زندگي آدمي چونان دريايي مواج است كه در خود گرداب هاي فراوان دارد. در مسير پر پيچ و خمي كه انسان از ابتدا تا انتهاي حيات خود مي پيمايد گرداب هايي بس هولناك، و امواجي بس خروشان وجود دارد كه اندكي غفلت مي تواند هلاك آدمي را رقم زند. مشكلات، سختي ها و دشواري ها، هواها و هوس ها، دوستي با افراد ناباب، تنبلي در رفع نيازها و مشكلات ديگران، ميل به حق كشي و ظلم به ديگران همچون ابرهاي تيره اي است كه مسير حركت را تاريك مي نمايد و «شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل» را رقم مي زند.

2.      در چنين مسيري چگونه مي توان راه به سلامت پيمود و در ساحل نجات آرامش يافت؟ شناگري در چنين دريا، و بل اقيانوس، مواجي كه از هر طرف در محاصره خطرات و آفات فراوان است، چگونه امكان پذير است؟ آيا جز آن است كه انسان عاقل، خردمند و آينده نگر براي در امان ماندن از طوفان سهمگين حوادث، اقدام به تهيه كشتي محكم و قابل اطمينان مي كند؟ آيا جز با اعتماد به درياسالاراني آزموده مي توان دل به دريا سپرد و طي طريق كرد؟ به حكم عقل و تجربه چاره اي جز اين نيست. بديهي است آن كه خود را از كشتي و كشتيبان مناسب محروم نمايد با دست خويش، خود را به هلاكت افكنده است.

3.      با توجه به آنچه گفته شد در اين جا چند پرسش بنيادين رخ مي نمايد: كدام كشتي براي طي نمودن اقيانوس زندگي مناسب است؟ در اين راه دل و دين به كه بايد سپرد؟ پاسخ اين سوال ها را مي توان در دعاهاي ماه شعبان يافت.

شمسه هاي شعبان(4):در سايه سار شجره اي شكوفا- 2

 (3)

چنين به نظر مي رسد كه بهره بردن از شجره شكوفاي نبوت و امامت، مستلزم توجه به نكته هاي زير است:

1.      ايمان و آگاهي: نخست بايد به فضائل و ارزش هاي اين خاندان گرامي آگاهي و بصيرت پيدا كرد. شناخت، مقدمه و زمينه ساز عمل است. مسلمان بودن اگر همراه با معرفت باشد آن گاه در زندگي آدمي تاثيراتي شگرف از خود باقي مي گذارد. در اين جا وقت آن است كه هر يك از ما از خود بپرسيم كه تا چه اندازه مهر و علاقه خود به رسول گرامي اسلام (ص) و خاندان اش را با شناخت و معرفت همراه كرده ايم. جاي آن است كه از خود سوال كنيم آخرين مطلبي كه درباره اين خاندان فراگرفته ايم يا آخرين كتابي كه درباره آنان خوانده ايم چه زماني بوده است.

2.      عمل صالح: ايمان بدون عمل راه به جايي نمي برد. از اين روست كه قرآن تاكيد دارد كه ايمان بايد با عمل صالح همراه باشد لذا در قرآن كريم در موارد فراواني «آمنوا» با «عملوا الصالحات» همراه شده است (از جمله در سوره بقره، آيه هاي 25، 82 و 277). اگر يكي از اشكالات مسلماني خودمان را عدم عمل به مقتضاي عقيده خويش بدانيم سخني به گزاف نگفته ايم. بايد با خود بيانديشيم كه اين نفاق عقيده و عمل چه پيامدهاي زيانبار اخلاقي، اجتماعي و تربيتي اي را مي تواند به دنبال داشته باشد.

بررسي زندگي پيشوايان ديني ما نشان مي دهد كه آنان بيش و پيش از آن كه دعوت «زباني» داشته باشند دعوت «عملي» داشته اند. آنان چنين بودند و به ما نيز سفارش كرده اند كه «مردمان را به غير زبان تان به سوي كارهاي نيك دعوت نماييد، تا از شما تقوا و تلاش و كوشش و نماز و كارهاي خير را ببينند و اين روش (جذابتري) براي دعوت است.»(اصول كافي، ج2، ص78).

3.      مواظبت بر گفتار و كردار: هر چند از نظر اسلام همه انسان ها لازم است بر گفتار و كردار خود مواظبت داشته باشند ولي روشن است كه به هر اندازه شعاع تاثير يك فرد در جامعه بيشتر باشد به همان اندازه مسووليت او در مورد مواظبت بر سخنان و رفتارهايش نيز بيشتر مي شود. بر همين مبناست كه وظيفه والدين در مورد مراقبت بر گفتار و رفتارشان بيشتر از فرزندان است. وظيفه يك معلم يا استاد دانشگاه از پدر و مادر هم بيشتر است. و به همين ترتيب وظيفه يك روحاني، يك مسوول سياسي يا فعال اجتماعي و مانند آن هم به مراتب بيشتر  مي شود. سخن يا حركت ناصواب هر يك از اين افراد پيامدهاي مخربي دارد كه گاه چون پنهان است چندان به چشم نمي آيد، و در مواردي مي تواند حتي موجب بدبيني جوانان به دين و باورهاي ديني شود، و اين گناهي است كه معلوم نيست به آساني مورد بخشش خداوند قرار گيرد.

4.      رفع موانع: وقتي مي توان در زير شجره طيبه نبوت و امامت آرميد و از منافع آن بهره برد كه قبل از آن، رذائل نفساني، زشتي ها و پلشتي هاي گناه و اخلاق ناپسند را از خود دور كرده باشيم. ابتدا بايد «ديو» بدي را بيرون كرد تا «فرشته» نجات و رستگاري بتواند وارد شود:

       خلوت دل نيست جاي صحبت اغيار ديو چو بيرون رود فرشته در آيد.

شمسه هاي شعبان(3):در سايه سار شجره اي شكوفا-1

(ا)

1.  «درخت» نشانه سبزي است و خرمي. نماد زيبايي است و زيبندگي.  درخت گر چه ساكن زمين است لكن رو به آسمان دارد. درخت كمال گرا است و رو به قبله خورشيد نماز مي گذارد. درخت منفعت و سود كامل است. از برگ و ميوه و شاخه و سايه اش مي توان بهره برد. درخت پالايشگر هواست و زندگي را به ديگران هديه مي كند. درخت باعث ثبات زمين و سبزي زمان است.

2. زيارت درخت، چشمان را مي نوازد و حس زنده بودن، زنده ماندن، و نفس كشيدن را در آدمي بر مي انگيزد. شكوفه شكوفان درختان، نشان دهنده اميد، تداوم حيات، و امكان ايجاد تغيير و تحول است. درخت منافع فراوان دارد و «خير كثير» است؛ البته براي كسي كه در طلب خير باشد.

(2)

درباره ماه شعبان دعاهاي گوناگوني نقل شده است. در نخستين فراز يكي از دعاهاي اين ماه امام سجاد(ع) مي فرمايد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد؛ شجره النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه، و معدن العلم و اهل بيت الوحي». ايشان، پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت او را «شجره نبوت» ناميده است. بهره گيري از تشبيه و تمثيل، يكي از روش هاي زيبا و لطيف براي بيان مقصود است. گاه يك تشبيه مي تواند معاني و مفاهيمي را بيان كند كه ده ها سطر نوشته ديگر از بيان آن عاجز است. در آيات و روايات اسلامي نيز در موارد فراواني از تشبيه استفاده شده است تا درك معنا و انتقال مفاهيم به صورت بهتري انجام پذيرد. در دعاي ماه شعبان نيز يكي از تعبيرهايي كه امام سجاد (ع) به كار مي برد آن است كه حضرت رسول (ص) و خاندان او را همچون درختاني مي داند كه انسان ها از وجود آنها بهره مند مي شوند. از اين تعبير مي توان نكته هايي لطيف را دريافت و از آنها در زندگي فردي و اجتماعي خود استفاده نمود.

شمسه هاي شعبان(2): هلهله با هلال ماه - 2

شعبان با دعا و نيايش مانوس است. هر چند در منظومه نگاه عرفان اسلامي، همه ايام و ليالي عمر آدمي اين گونه اند. كافي است تو «بخواهي» كام جان را به شهد نيايش شيرين كني. كار تمام است. در اين وادي، «خواستن توانستن است». در منابع اسلامي، دعاهاي گوناگوني براي ماه شعبان بيان و بر خواندن آنها تاكيد شده است. اين دعاها به سان ديگر ادعيه، سرشار از مباحث و مفاهيم اخلاقي، تربيتي، و اجتماعي است كه هر يك مي تواند باعث آباداني روح و روان آدمي و پاك سازي بوستان وجود او از علف هاي هرز گناه و پليدي و پلشتي گردد. بايسته افسوس است كه اغلب ما از چنين گنجينه هاي ارزشمندي آنچنان كه بايد آگاهي نداريم يا اين كه آن گونه كه شايسته است به اين مضامين به عنوان راه كارهايي براي تصفيه باطن و دستور العمل هايي براي زندگي هر چه سالم تر نگاه نمي كنيم. چنين به نظر مي رسد كه دراين باره كسان فراواني مسووليت دارند؛ كه از جمله آنان، مبلغان ديني و صاحبان رسانه هاي جمعي و ابزارهاي اطلاع رساني هستند.
آنچه از اين پس، به ياري حق، در اين مجال به محضر دلدادگان جلوه هاي جاويد معارف ديني تقديم مي شود، برداشت هايي است كه متناسب با نياز انسان امروز ، و جامعه ما، از دعاهاي ماه شعبان انجام شده است. نگارنده دريغش آمد كه ديگران را در لذت و شعفي كه گاه از مراجعه به اين ادعيه برايش حاصل مي شود شريك نگرداند. از اين رو سعي بر آن دارد تا نازك خيالي هايي را كه از لابه‌لاي اين معارف نوراني خودنمايي مي كند فراچنگ مخاطبان گرامي قرار داده و آنان را در اين حظ معنوي با خود همراه گرداند. اميد آن كه اين امر، نخست براي خود وي، و زان پس براي عزيزاني كه اين مكتوبات را ميهمان دل و ديده خود مي نمايند مفيد و موثر واقع شود. راقم اين سطور دوست دارد اين مطالب را به ياد كساني بنگارد كه هر يك به سهم خويش در چشاندن حلاوت ادعيه اسلامي به وي تاثير گذار بوده اند؛ و در اين ميان به ويژه بر خود لازم مي داند يادي كند از مرحوم حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد حسين ميرصادق، روحاني با صفاي اهل شهرضا، كه آهنگ زيبا و دلنشين دعاهاي او، به ويژه ادعيه ماه شعبان اش، هنوز پس از سالياني دراز، در ذهن و ضمير نگارنده باقي مانده است.

شمسه هاي شعبان(1): هلهله با هلال ماه - 1

سال گذشته به مناسبت فرارسيدن ماه شعبان مجموعه نوشته هايي را به عنوان «شمسه هاي شعبان» در روزنامه اطلاعات منتشر كردم كه برداشت هايي بود از دعاهاي ماه شعبان. با توجه به فرارسيدن ماه شعبان هر روز سعي خواهم كرد آن نوشته ها را در وبلاگ بازنشر كنم. انشاءالله كه باعث شود در اين ماه عزيز توجه مان به دعا و معنويت بيشتر شود.(لازم به يادآوري است كه شمسه نوعي از جمله شكل هاي ترسيمي سنتي و اسلامي است كه چون مدور و شبيه خورشيد است «شمسه» ناميده مي شود.)

1.      سر بلند كن. چشم از زمين بردار. به آسمان بنگر. ماه را ببين كه تازه جلوه گري آغاز كرده است. باران شعر و شور و شعور را ببين كه باريدن آغاز كرده، و شط «شعبان» را نظاره كن كه جاري شده است. جانت از گرماي بي امان حقد و حسد و حقارت ملول شده است؟ سپيدي روحت از زخم هاي سياهي و پلشتي گناه آلوده گشته است؟ سوداي سپيداري باورهايت آزرده زخم تبرهاي حيوانيت است؟ احساس مي كني چشمه سار جانت كه ديرزماني شاهد رويش گل هاي آفتاب گردان بود اندك اندك به مردابي بويناك تبديل شده است؟ اگر چنين است، پس زمان آن رسيده كه از خود سراغي بگيري و با خويشتن ملاقاتي داشته باشي. اين البته روشن است كه «ملاقات» زمان مي خواهد و چه زماني بهتر از آغاز ماه، و نو شدن زمان؟

2.      پس اينك كه هلال ماه شعبان چهره از نقاب افكنده، گاه آن است كه دست افشان و پاي كوبان با هلال ماه هلهله آغاز كني و رقص جان و عرياني روح را در خويشتن به نظاره بنشيني. اين، فرصتي است كه نبايد به راحتي از دست بنَهي. به ياد داشته باش كه اندك زماني ديگر «رمضان» از راه مي رسد و گاه «ضيافت ناز و جلوه نياز» فرا مي رسد. پس سزا آن است كه از هم اكنون خود را براي ميهماني مائده هاي آسماني آن آماده نمايي. و اين ميسر نمي شود مگر كه جان در «شط شعبان» بشويي و از منظر «شمسه هاي شعبان» به خورشيد بنگري. شمسه ها دريچه هايي هستند به سوي «شمس». رنگ و بوي شمس را دارند، و ديده عاشقان را به زيارت چهره معشوق مي برند. شمسه ها فاصله ها را كوتاه تر، پرده ها و نقش ها را زيباتر، و عمارت ها را دل پسند تر مي كنند. از اين رو، چه زيباست كه دل و ديده به شمسه بسپاري و خود را در شط شور انگيز شعبان رها سازي تا نگاهت ميزبان آسمان و آسمانيان گردد.

3.      پس: گاهي به آسمان بنگر.

نکته ها (10): فهم راز بعثت؛ نیاز شدید امروز ما

امروز روز مبعث پیامبر گرامی اسلام است. روزی که ایشان مسوولیت انسان ساز بزرگ خود را بر عهده گرفت. هر مقطع از زندگی آن حضرت برای علاقه مندان وی - و بلکه برای همه انسان ها - پیام های خاص خود را دارد. این وظیفه دوستداران نبی مکرم اسلام است که پیام های وی را مورد توجه قرار داده و سعی کنند آن را در زندگی فردی و اجتماعی خویش الگوی خود قرار دهند. البته در این میان اندیشمندان جهان اسلام و نهادهای تبلیغی وظیفه ای بس خطیر و دشوار تر دارند. این نکته ای است که باید در جای خود مورد واکاوی قرارگیرد.

اینک و امروز به بهانه عید مبعث نیز بر ماست که پیام این روز را دریابیم. به نظر می رسد هدف بعثت، همان گمشده ای است که نه تنها جامعه ما یا جهان اسلام، بلکه انسان امروز شدیدا به آن نیازمند است. این هدف را خود نبی گرامی اسلام به وضوح بیان کرده است: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». ایشان بیان می دارد که هدف اصلی بعثت، توجه به مکارم اخلاقی و اتمام و تکمیل کردن آنهاست. در واقع ایشان، تزکیه نفس و پاک کردن انسان ها از زشتی ها و رذالت های اخلاقی را مهم ترین و بزرگ ترین هدف خود می داند.
اخلاق، بزرگ ترین - یا یکی از بزرگ ترین - نیازهای ماست در دنیای امروز و در عصر حاضر - و در هر زمان دیگری. پیامبر اسلام(ص) و خاندان گرامی اش نمونه های آشکار و مثال زدنی اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن در عرصه های فردی و اجتماعی بوده اند. در  سنت و سیره باقی مانده آنان نیز بخش عمده ای به اخلاق و دستورات اخلاقی اختصاص یافته است. وظیفه ما است که آنها را باز شناسیم و در پیش چشمان خود قرار دهیم.  در اینجا اشاره به چند نکته لازم می نماید:

 1. اخلاقی بودن در زندگی فردی گر چه امری مهم و ضروری است ولی نبایستی از اخلاق در عرصه های اجتماعی غافل شد . جامعه ما امروز در عرصه های سیاسی و اجتماعی خود نیز نیازمند آن است که بیش از گذشته توجه به اصول اخلاقی اسلام را مد نظر خود قرار دهد. پیامدهای کم توجهی به اصول اخلاقی در عرصه اجتماعی ، بسیار شدیدتر و آسیب زا تر از زندگی فردی است.

2. یکی از آسیب هایی که سلامت اخلاقی فرد و جامعه را تهدیدمی کند ، «تبصره زدن بر اصول اخلاقی» است. به این معنا که ما به ویژه در حوزه های اجتماعی، تا وقتی تقید به اخلاق داشته باشیم که به نفع خودمان یا دوستان یا حزب و گروه مان باشد، و نوبت به دیگران  که می رسد به اصول اخلاقی تبصره بزنیم و خود را مجاز بدانیم که درمورد دیگران اخلاق را نادیده بگیریم و برای این کار خود توجیه درست کنیم. باید توجه داشت – و تجربه هم اثبات کرده است – که اگر بی اخلاقی باب شد و اگر راه برای کم رنگ کردن و زیرپا گذاشتن اخلاق باب شد این امر دیگر منحصر به یک فرد، گروه یا حزب و جماعت و جامعه باقی نمی ماند و دیگران هم از این حربه استفاده خواهند کرد. در متون دینی ما نکته ای به این مضمون هست که هر که سنت سیئه ای را پایه گذاری کرد خود به آن گرفتار می شود.

3. فقط کنشگران اجتماعی و سیاسی ما نیستند که امروزه شدیدا باید به اصول اخلاقی توجه کنند، در حوزه خانواده هم امروزه اهمیت و جایگاه اخلاق بیش از گذشته باید مورد توجه قرار گیرد. اگر پدرها و مادرها امور اخلاقی را مورد توجه قرار ندهند دیگر نمی توان از فرزندان انتظار اخلاقی بودن را داشت.

4. جای تحقیقات اخلاقی بیشتر هنوز در جامعه ما احساس می شود. حوزه ها و موضوع های فراوانی در زمینه اخلاق و فلسفه اخلاق است که بایستی مورد کاوش و تحقیق قرار گیرد. پیدایش مسائل جدید در دنیای امروز، نیازمند آن است که ابعاد و سویه های اخلاقی این مسائل مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد و ضمن استفاده از دیدگاه های اندیشمندان دیگر جوامع، دیدگاه های اسلامی نیز تبیین و به جامعه معرفی گردد.

5. برای تبلیغ اخلاق و فضیلت اخلاقی زیستن، رسانه های گروهی، نشریات و سخنوران و فعالان عرصه های سیاسی و اجتماعی، و موسسات و نهادهای دولتی و غیر دولتی که وظیفه یا مسوولیت تبلیغ دین را دارند، بیش از دیگران باید احساس وظیفه نمایند. در این باره سخن فراوان است که امید است در آینده مجالی برای تبیین آن فراهم شود.