يك گفت و گوي دوستانه 3
خطاب
به آقای پاينده:بنده هنوز هم معتقد هستم فلسفه اسلامی فلسفه نیست دلایلی
هم دارم ابتدا باید مقاله شما را مورد مطالعه قرار بدهم تا بعد قضاوت و نظر
دهم با توجه به اینکه بنده هر چند روز می تونم اینترنت بیام کی مقاله رو
میزنید تو وبلاگ ؟
موفق باشید
رحمتی:
برای روشن تر شدن بحث به نظر می رسد بهتر باشد دوستان متمرکز شوند فقط بر روی سوال زیر:
1. وقتی می گویند «فلسفه» منظورشان چیست.
بعد از آن نوبت سوال دیگر می رسد که با توجه به تعریف فوق آیا آنچه فلسفه اسلامی نامیده می شود فلسفه هست یا خیر.
فعلا بهترین کار این است که آقای پاینده و جناب ورودی 89 به دنبال پاسخ به سوال اول باشند.
پ ن: قسمت اول و دوم این گفت و گوها
پاینده:
...پاسخ اجمالی در قبال سوال جناب استاد رحمتی و ورودی 89 گرامی دارم که ارائه
می دهم مراد بنده از فلسفه این است :
درباره چیستی فلسفه باید بگویم
فلسفه ، شناخت جهان و بود و نبود جهان است . انسان تشنه این است که بفهمد
چه چیزی در عالم هست و چه چیزی نیست . این عطش آن چنان نیست که پاسخ مثبت
به آن به آسانی در دسترس همگان باشد یا اینکه ممتنع الوصول باشد ، یعنی این
گونه نیست که انسان هست و نیست هر چیزی را که خواست بفهمد ، یا اینکه همه
اسرار عالم بدیهی باشد همچنین این گونه نیست که دسترس بشر به اسرار عالم
محال باشد و انسان نتواند حقایق را بفهمد ، بلکه بعضی از امور برای او روشن
است . در حالی که بعضیی امور دیگر این گونه نیست ، اما راهی هست که از
روشنی ها به تاریکی ها برده شود . در این پی بردن ها گاهی حقیقت را به صورت
افسانه و افیون تلقی می کند و گاهی افسانه و افیون را حقیقت می پندارد .
ناچار میزانی باید باشد که با آن بتواند این راه را سپری کند تا هست ها و
نیست ها و بود و نبودها را بفهمد . آن میزانی کهه انسان بتواند به وسیله آن
بود و نبود و افسانه و حقیقت را تشخیص بدهد فلسفه است .
رحمتی:
همانطورکه در منطق خوانده ایم تعریف باید جامع افراد ومانع اغیار باشد. تعریف شما از فلسفه ممکن است جامع افراد باشد، یعنی شامل فلسفه بشود، ولی مانع اغیار نیست. یعنی می تواند کلام و وحی و مانند آن را هم در بر بگیرد. شما فرموده اید فلسفه میزان شناخت حقیقت از غیر حقیقت است. خب این کار می تواند از طریق دین و وحی هم انجام شود. می تواند شامل منطق هم بشود که از قدیم معروف بوده که «آله قانونیه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر».
پاینده
با دقتی بیشتر شاید این تعریف علاوه بر جامعیت آن مانع غیر هم باشد : بنده کلام و وحی را در مقابل فلسفه نمی دانم بلکه یک سیر طولی برای این علوم قائیل هستم یعنی شما از محدوده حس و تجربه پا را فراتر که بگذارید به محدوده ریاضیات بالاتر از ریاضیات به محدوده فلسفه و کلام بعد عرفان نظری و عملی بعد هم وحی پا می گذارید ، و اصولا فلسفه شاید در قبال علم شریف فقه باشد اما در مقابل مطلق وحی یا کلام نیست ، اما برای اینکه تمایز فلسفه و کلام را عرض کنم فقط به یک نکته اشاره می کنم فیلسوف آزادانه جهان را می سلفد در حالی که متکلم از طریق ادله نقلی استدلال عقلی می کند بحث بر سر پیش فرض و غیر پیش فرض است در کلام و فلسفه ، در ضمن اگر دقت مجددی در تعریف خطوط آخر پس قبلی من داشته باشید فلسفه بود و نبود را مشخص می کند ، حتی بود و نبود وحی و رسالت و اثبات واجب تعالی را ، تنها علمی که صحبحت از بود و نبود می کند فلسفه است ، حتی بود و نبود واجب الوجود را زیر ذره بین قرار می دهد ، به عقیده بنده بعد از تعریف و مرادم از فلسفه زبنده است بر سر موضوع یا روش و غایت فلسفه صحبحت شود تا وجهه تمایز فلسفه با دیگر علوم روشن شود .که در ادامه پست هایی را انشاء الله قرار خواهم داد . ایدکم الله
در رابطه با منطق هم همانطور که مستحضرید منطق مانند فلسفه و کلام وحی نیست که یک اصالت حقیقی داشته باشد آله قانونیه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر آله به منزله آبزار است یعنی مقدمه ایی است برای فلسفه و کلام و علوم حقیقی منطق علم آلی است نه اصالی ، در ثانی اگر منظورتان منطق ارسطو است شاید بسیاری با شما مخالف باشند و ادله ایی هم داشته باشند فعلا چون بحث بر سر فلسفه و چیستی آن است ترجیح میدهم این بحث را ادامه ندهم چون منطق به منزله ابزار است این ابزار در بسیاری از موارد با عقل سلیم کار دارد و نیاز به استدلال ندارد.
رضوي فرد
همانطورکه میدانیدریشه ی فلسفه معرفت وشناخت است ورسالت افراداین حوزه مطالعه وتفکروتحقیق.واین امردرخلاء ممکن نیست.خلاء درعالم ذهن محال است.فلسفه ی اسلامی نیزدیدگاه های فلاسفه ی مسلمان است.که تفکرمطالعه وتحقیق ایشان علاوه برعلوم پیشین وتجربه گسترده ترشده ودردین اسلام نیزتامل میکنندوسطوح علم وفلسفه رابسیاروسعت داده اندالبته نه ازنظرابعاد یاظاهربلکه قابل اندازه گیری نیست.البته باید تعصب راکناربگذاریم واین مغایرت باازاداندیشی ندارد که مبنای فلسفه اسلامی است.خدا یارویاورتان
رحمتي
باسلام
سخن
شما يك موضوع ديگر درباره چيستي فلسفه اسلامي را به ياد مي آورد كه بايد
بررسي شود. آن هم عبارت است از بررسي نسبت «فلسفه اسلامي» با «فلسفه
مسلمانان». به اين معنا كه بررسي شود آيا فلسفه يك علمي است كه مسلمان و
غير مسلمان ندارد و لذا آنچه امروز فلسفه اسلامي ناميده مي شود در واقع
فلسفه ورزي مسلمانان است. همانطوركه مقصود از فلسفه غرب هم مي تواند عبارت
باشد از مباحث فلسفي اي كه غربيان مطرح مي كنند.
همانگونه كه گفته شد اين نكته اي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.
موفق باشيد
یک نکته اساسی که دوستان عزیز ما باید به آن توجه بیشتری کنند آن است که آیا تنها راه عقلانیت فلسفه است ؟ شاید دوستان تفکیکی ما پاسخ های دیگری هم داشته باشند که نشان می دهد عقلانیت = فلسفه ارسطو نیست ، و باید تحقیق بیشتری انجام گیرد که چه نسبتی بین فلسفه موجود و عقلانیت برقرار است اگر این پرسش به درستی تبین شود پاسخی از چیستی فلسفی اسلامی و بنای ارزش گذاری این فلسفه در جهان عین تبین خواهد شد.
ایدکم الله
ورودي 89:
خطاب به آقای پاینده
سلام
، این تعریفی که شما از فلسفه و عقلانیت ارائه دادید در هیچ کتاب فلسفی
یافت نمی شود و تصورم بر این است که آکادمیک نباشد فلسفه تعاریف خاص خودش
را دارد من مخالف با جعل اصطلاح نیستم اما اینطوری از هدف دور می شویم موفق
باشید...
رحمتی:
ولی شما هم تعریفی از فلسفه ارائه نکردید. بهتر است تعریف خود را بیان کنید.
پاينده:
خطاب به ورودی 89 گرامی
بزرگوار نه ما و نه انصار ما مقید به تعاریفی
که در کتب ارائه شده اند نیستیم و چه بسا تعاریف را تام ندانیم به همین
منظور تعریفی بنده از فلسفه ارائه دادم که شما می توانید با توچه به تعریف
بنده چیستی فلسفه اسلامی را تببین کنید جعل اصطلاح هم در صورتی که علمی
باشد لازم بلکه واحب است . و اصولا هیچ فیلسوفی داعیه این را ندارد که حرف
آخر را می زند .
مطلب دیگر آن است که اگر حضرتعالی از بچه های کلاس منطق فعلی ما هستید
می
توانیم با هماهنگی استاد رحمتی در یکی از جلسات ترم یا ترم های بعدی بشکل
علمی ، در حد نیم ساعت تاجایی که در کلاس بازده داشته باشد به اندازه سعه
وجودی ناچیزمان رو در رو گفتگو کنیم . در رابطه با آن مقاله هم بنده به
استاد رحمتی ارائه دادم و اگر لازم باشد در کلاس منطق یا کلاس های دیگر از
این مبانی دفاع خواهم کرد .
ایدکم الله
رحمتي:
ولي به هر حال از يك توافق، حتي اوليه، بر روي تعريف فلسفه چاره اي نيست. اگر دو طرف گفت و گو بر روي تعاريف به توافق نرسند بر اساس چه مبنايي مي خواهند بحث را ادامه دهند؟
خطاب
به آقای پاينده:بنده هنوز هم معتقد هستم فلسفه اسلامی فلسفه نیست دلایلی
هم دارم ابتدا باید مقاله شما را مورد مطالعه قرار بدهم تا بعد قضاوت و نظر
دهم با توجه به اینکه بنده هر چند روز می تونم اینترنت بیام کی مقاله رو
میزنید تو وبلاگ ؟
موفق باشید
رحمتی:
برای روشن تر شدن بحث به نظر می رسد بهتر باشد دوستان متمرکز شوند فقط بر روی سوال زیر:
1. وقتی می گویند «فلسفه» منظورشان چیست.
بعد از آن نوبت سوال دیگر می رسد که با توجه به تعریف فوق آیا آنچه فلسفه اسلامی نامیده می شود فلسفه هست یا خیر.
فعلا بهترین کار این است که آقای پاینده و جناب ورودی 89 به دنبال پاسخ به سوال اول باشند.
پ ن: قسمت اول و دوم این گفت و گوها
پاینده:
...پاسخ اجمالی در قبال سوال جناب استاد رحمتی و ورودی 89 گرامی دارم که ارائه
می دهم مراد بنده از فلسفه این است :
درباره چیستی فلسفه باید بگویم
فلسفه ، شناخت جهان و بود و نبود جهان است . انسان تشنه این است که بفهمد
چه چیزی در عالم هست و چه چیزی نیست . این عطش آن چنان نیست که پاسخ مثبت
به آن به آسانی در دسترس همگان باشد یا اینکه ممتنع الوصول باشد ، یعنی این
گونه نیست که انسان هست و نیست هر چیزی را که خواست بفهمد ، یا اینکه همه
اسرار عالم بدیهی باشد همچنین این گونه نیست که دسترس بشر به اسرار عالم
محال باشد و انسان نتواند حقایق را بفهمد ، بلکه بعضی از امور برای او روشن
است . در حالی که بعضیی امور دیگر این گونه نیست ، اما راهی هست که از
روشنی ها به تاریکی ها برده شود . در این پی بردن ها گاهی حقیقت را به صورت
افسانه و افیون تلقی می کند و گاهی افسانه و افیون را حقیقت می پندارد .
ناچار میزانی باید باشد که با آن بتواند این راه را سپری کند تا هست ها و
نیست ها و بود و نبودها را بفهمد . آن میزانی کهه انسان بتواند به وسیله آن
بود و نبود و افسانه و حقیقت را تشخیص بدهد فلسفه است .
رحمتی:
همانطورکه در منطق خوانده ایم تعریف باید جامع افراد ومانع اغیار باشد. تعریف شما از فلسفه ممکن است جامع افراد باشد، یعنی شامل فلسفه بشود، ولی مانع اغیار نیست. یعنی می تواند کلام و وحی و مانند آن را هم در بر بگیرد. شما فرموده اید فلسفه میزان شناخت حقیقت از غیر حقیقت است. خب این کار می تواند از طریق دین و وحی هم انجام شود. می تواند شامل منطق هم بشود که از قدیم معروف بوده که «آله قانونیه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر».
پاینده
با دقتی بیشتر شاید این تعریف علاوه بر جامعیت آن مانع غیر هم باشد : بنده کلام و وحی را در مقابل فلسفه نمی دانم بلکه یک سیر طولی برای این علوم قائیل هستم یعنی شما از محدوده حس و تجربه پا را فراتر که بگذارید به محدوده ریاضیات بالاتر از ریاضیات به محدوده فلسفه و کلام بعد عرفان نظری و عملی بعد هم وحی پا می گذارید ، و اصولا فلسفه شاید در قبال علم شریف فقه باشد اما در مقابل مطلق وحی یا کلام نیست ، اما برای اینکه تمایز فلسفه و کلام را عرض کنم فقط به یک نکته اشاره می کنم فیلسوف آزادانه جهان را می سلفد در حالی که متکلم از طریق ادله نقلی استدلال عقلی می کند بحث بر سر پیش فرض و غیر پیش فرض است در کلام و فلسفه ، در ضمن اگر دقت مجددی در تعریف خطوط آخر پس قبلی من داشته باشید فلسفه بود و نبود را مشخص می کند ، حتی بود و نبود وحی و رسالت و اثبات واجب تعالی را ، تنها علمی که صحبحت از بود و نبود می کند فلسفه است ، حتی بود و نبود واجب الوجود را زیر ذره بین قرار می دهد ، به عقیده بنده بعد از تعریف و مرادم از فلسفه زبنده است بر سر موضوع یا روش و غایت فلسفه صحبحت شود تا وجهه تمایز فلسفه با دیگر علوم روشن شود .که در ادامه پست هایی را انشاء الله قرار خواهم داد . ایدکم الله
در رابطه با منطق هم همانطور که مستحضرید منطق مانند فلسفه و کلام وحی نیست که یک اصالت حقیقی داشته باشد آله قانونیه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر آله به منزله آبزار است یعنی مقدمه ایی است برای فلسفه و کلام و علوم حقیقی منطق علم آلی است نه اصالی ، در ثانی اگر منظورتان منطق ارسطو است شاید بسیاری با شما مخالف باشند و ادله ایی هم داشته باشند فعلا چون بحث بر سر فلسفه و چیستی آن است ترجیح میدهم این بحث را ادامه ندهم چون منطق به منزله ابزار است این ابزار در بسیاری از موارد با عقل سلیم کار دارد و نیاز به استدلال ندارد.
رضوي فرد
همانطورکه میدانیدریشه ی فلسفه معرفت وشناخت است ورسالت افراداین حوزه مطالعه وتفکروتحقیق.واین امردرخلاء ممکن نیست.خلاء درعالم ذهن محال است.فلسفه ی اسلامی نیزدیدگاه های فلاسفه ی مسلمان است.که تفکرمطالعه وتحقیق ایشان علاوه برعلوم پیشین وتجربه گسترده ترشده ودردین اسلام نیزتامل میکنندوسطوح علم وفلسفه رابسیاروسعت داده اندالبته نه ازنظرابعاد یاظاهربلکه قابل اندازه گیری نیست.البته باید تعصب راکناربگذاریم واین مغایرت باازاداندیشی ندارد که مبنای فلسفه اسلامی است.خدا یارویاورتان
رحمتي
باسلام
سخن
شما يك موضوع ديگر درباره چيستي فلسفه اسلامي را به ياد مي آورد كه بايد
بررسي شود. آن هم عبارت است از بررسي نسبت «فلسفه اسلامي» با «فلسفه
مسلمانان». به اين معنا كه بررسي شود آيا فلسفه يك علمي است كه مسلمان و
غير مسلمان ندارد و لذا آنچه امروز فلسفه اسلامي ناميده مي شود در واقع
فلسفه ورزي مسلمانان است. همانطوركه مقصود از فلسفه غرب هم مي تواند عبارت
باشد از مباحث فلسفي اي كه غربيان مطرح مي كنند.
همانگونه كه گفته شد اين نكته اي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.
موفق باشيد
یک نکته اساسی که دوستان عزیز ما باید به آن توجه بیشتری کنند آن است که آیا تنها راه عقلانیت فلسفه است ؟ شاید دوستان تفکیکی ما پاسخ های دیگری هم داشته باشند که نشان می دهد عقلانیت = فلسفه ارسطو نیست ، و باید تحقیق بیشتری انجام گیرد که چه نسبتی بین فلسفه موجود و عقلانیت برقرار است اگر این پرسش به درستی تبین شود پاسخی از چیستی فلسفی اسلامی و بنای ارزش گذاری این فلسفه در جهان عین تبین خواهد شد.
ایدکم الله
ورودي 89:
خطاب به آقای پاینده
سلام
، این تعریفی که شما از فلسفه و عقلانیت ارائه دادید در هیچ کتاب فلسفی
یافت نمی شود و تصورم بر این است که آکادمیک نباشد فلسفه تعاریف خاص خودش
را دارد من مخالف با جعل اصطلاح نیستم اما اینطوری از هدف دور می شویم موفق
باشید...
رحمتی:
ولی شما هم تعریفی از فلسفه ارائه نکردید. بهتر است تعریف خود را بیان کنید.
پاينده:
خطاب به ورودی 89 گرامی
بزرگوار نه ما و نه انصار ما مقید به تعاریفی
که در کتب ارائه شده اند نیستیم و چه بسا تعاریف را تام ندانیم به همین
منظور تعریفی بنده از فلسفه ارائه دادم که شما می توانید با توچه به تعریف
بنده چیستی فلسفه اسلامی را تببین کنید جعل اصطلاح هم در صورتی که علمی
باشد لازم بلکه واحب است . و اصولا هیچ فیلسوفی داعیه این را ندارد که حرف
آخر را می زند .
مطلب دیگر آن است که اگر حضرتعالی از بچه های کلاس منطق فعلی ما هستید
می
توانیم با هماهنگی استاد رحمتی در یکی از جلسات ترم یا ترم های بعدی بشکل
علمی ، در حد نیم ساعت تاجایی که در کلاس بازده داشته باشد به اندازه سعه
وجودی ناچیزمان رو در رو گفتگو کنیم . در رابطه با آن مقاله هم بنده به
استاد رحمتی ارائه دادم و اگر لازم باشد در کلاس منطق یا کلاس های دیگر از
این مبانی دفاع خواهم کرد .
ایدکم الله
رحمتي:
ولي به هر حال از يك توافق، حتي اوليه، بر روي تعريف فلسفه چاره اي نيست. اگر دو طرف گفت و گو بر روي تعاريف به توافق نرسند بر اساس چه مبنايي مي خواهند بحث را ادامه دهند؟
ورودي 89:
با مناظره موافق هستم بخصوص اگر در کلاس باشد بنده ادعای عقل کلی را ندارم اما به اندازه خودم آماده بحث علمی هستم ، البته به شرط رعایت زمان مساوی در گفتگو ، و قواعدی که استاد رحمتی می تواند در کلاس برای فراهم شدن یک گفتگو دو طرفه فراهم کند باید ملتزم باشیم به نظرم اگر یک فراخوان عمومی داده شود در کلاس ، و موضوع مباحثه روشن شود دو نفر به نمایندگی از دو طیف در کلاس درس می توانند مباحثه داشته باشند مثلا موضوع فلسفه اسلامی فلسفه است یانه ؟ را فردا استاد در کلاس درس فراخوان دهد و دو نفر موافق و مخالف از این دو طیف انتخاب شود و برای هفته آینده در چند دقیقه این دو تفر با هم مباحثه کنند اگر کلاس درس تا 5 هم طول بگشد فراکسیون ما که حداکثر افراد کلاس را تشکیل میدهد مشکلی از این بابت ندارد ..........
رحمتی:
با سلام. پیشنهاد قابل تاملی است البته مشروط به این که اولا از مباحث اصلی کلاس عقب نیافتیم ثانیا زمان لازم فراهم شود.
با سلام