(نذر حضرت ابوالفضائل)

 

آب، تنها بهانه بود

برای شما که دلی به وسعت دریای بیکران

و قلبی به زلال جاری بی انتها داشتید.

آب، تنها بهانه بود

برای شرمساری دل ها

و دیده های سیراب از پلشتی قدرت و ثروت.

آب تنها بهانه بود، و آینه

آینه ای که رو به روی ساحران سیاهی نهادی

شاید که زشتی خویش را در آن به نظاره بنشینند

و جامه جان  به آب توبه بازشویند.

راستی را چه در سر داشتی

آن گاه که دل به دریا زدی

و دست بر آب ؟

بر این گمانم که بیش از تشنگان حرم

دل نگران تشنگان قدرت بودی

که دل و دین را مهریه عروس خباثت کرده

و اخلاق را به پای قدرت وانهاده بودند.

آنان که لحظه لحظه عبادت خویش را

در سودایی خام

و به ثمنی بخس،

با سکه های سیم و زر تاخت زده بودند.

***

ای زاده بانوی آب

و ای اکسیر خیر کثیر !

آب بهانه بود

برای شما که جرعه نوش باده معرفت بودید

و پروای دار قلب های خشکیده؛

که مرتع شیطان

و مزبله دنیا شده بود.

****

اینک ای ماه منیر

ای وارث آب و آفتاب

و ای سقای ساقیان ثاقب !

دیگر بار

کام ما را از شراب شریعه شعور

و مصطبه سرمد اخلاق

سیراب کن.

مشام جان ما اینک

بیش از هر زمان دیگر

چشم انتظار آن مَشک مُشک بوی است.

 آن را از ما دریغ مدار.

(تاسوعای 1391 ش)