مائده بیست و نهم: انفطار فطر
(1)
ابر از شوق گریست.
آسمان دل بارانی شد.
دستها زبان دل گردید،
و دلها، ترجمان شوق.
پاها به رقص آمد،
و قلبها به وجد.
رائد قافله را تاب و توان نبود.
زین رو غبار راه از دیده زدود،
و زبانش به بشارت باز شد:
«هله عاشقان بشارت، که نماند این جدایی.
برسد به یار دلدار، بکند خدا خدایی.
به مقام خاک بودی، سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی، هله تا به این نپایی.
تو مسافری روان کن، سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره، که خدا دهد رهایی.
نفسی روی به مغرب، نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش اعلا، که ز نور اولیایی.
منگر به هر گدایی، که تو خاص از آن مایی.
مفروش خویش ارزان، که تو بس گران بهایی.
بِصِف اندر آی تنها، که سفندیار وقتی،
در خیبر است برکن، که علی مرتضایی.
صنما تو همچو شیری، من اسیر تو چو آهو
به جهان که دید صیدی، که بترسد از رهایی؟[1]»
کاروانیان رمضان
خود را در در آستان یار
و دیدار دل دار میدیدند.
گامی دیگر مانده بود
و آخرین گام نیز.
دست دعا که دامان اجابت را گرفت،
گلستان دعا شکوفا شد.
اقاقی به نماز قامت بست.
اطلسی سجده شکر بهجای آورد.
آلاله سیماب چهره به خون دل گلگون کرد.
غنچه دعا بر لبها شکفته،
و آبشار رحمت عاشقان را به میهمانی طهارت برد.
گویی این دعای دیرینه عاشقان بود که اینک سبب اجابت یافته است؛
آن گاه که یار را خوانده بودند که:
اللهم غشنی فیه بالرحمه.
(2)
نسیم به زیارت رمضانیان آمده بود.
کاروانیان
اینک که یار را در دید
و دیدار را نزدیک میدیدند،
لبیک گویان
شاکر از تنعم مائدههای آسمانی،
و سرخوش از شمیم عطر یار،
به گرد کعبه محبوب هروله کردند.
و دستها را بهدر حلقه،
و حلقه از بند جان بریدند.
نفسهای صبح فضا را معطر کرده بود:
«والصبح اذا تنفس»[2].
رائد قافله
ـ چندان که مبادا قفلهای غفلت
و نکبتهای تکبر،
یاران را مغلوب شیطان کند ـ
ندا در داد:
«آی صبحیان !
اینک که زیارت خورشیدتان فراچنگ آمده،
و سر بر ستیغ سطوت عشق نهادهاید،
مباد که دشمن دیرین
ـ ابلیس ـ
را از یاد برید.
مباد که غبار فراموشی زنگار قلبتان شود.
پس، نیک دانید:
آنچه کردید،
و منزلها که ره سپردید،
و از خطرها که رهیدید،
و دیو نفس که به اسارت پرهیز در آوردید،
نبود مگر با توفیق دوست
ـ که هر چه هست از اوست ـ
و مگر به آن که شما خواستید،
در عصمت از خطا
و او اجابت تان کرد.
پس، اینک نیز
ـ همچون همیشه ـ
دیگر بار یار را فراخوانید
تا توفیق و عصمت را رفیق راهتان کند.»
یاران نیز
تیر دعا به هدف اجابت رها کردند که:
وارزقنی فیه التوفیق و العصمه.
(3)
رائد چون صفای یاران دید،
و شوق و تشویق آنان را،
کلام خویش به تکملهای کامل کرد:
«ای سالکان سلوک رمضان !
و ای منتظران طلوع عید !
حال که سختیها را بهجان خریدید.
و در آستان رویت محبوباید،
و حال که قلب خویش را به بوته تقوا نهادید،
و صافی صفای آن را آشکار کردید،
بر شما باد خواندن محبوب
که آینه قلبتان را از کدورت تهمت،
و مشغول شدن به دیگران،
و غفلت از خویش،
به دور دارد.
پس رحیم را به ذمه رحمتاش برید،
باشد که امواج رحمت، پاکیتان را پایدار نماید.
و قاضی وجدان
همواره حکم به سربلندیتان دهد.»
رائد زان پس،
دستان خویش به دعا فراز کرد که:
و طَهِّر قلبی من غَیاهِبِ التُهَمَه.
یا رحیماً بعباده المومنین.
با سلام