مائده بیست و سوم: طهارت تقوی
(1)
هیچ میدانی
رفتن به نزد پاکان
بی ردای پاکی
ممکن نیست؟
پس دل به چه خوش کرده
و بر روی کدامین سرمایه حساب کردهای
تا از ملازمان رکاب باشی
و با یار غمگسار، دمساز؟
عمری پاکی دل به زنگار گناه آلودی،
و دل در گروی شیطان نهادی،
و با یار از در مکر و فریب در آمدی.
اینک با چه رو قصد آن داری
سر بر آستان محبوب سایی
و دست دل به دامن پر مهرش آویزی؟
این درست که منزلهای فراوان در پشت سر نهادی
و مقدرات خویش در شب قدر مشخص کردی،
لیک هشدارت باد!
تا جان و تن به چشمه توبه نشویی،
و پای شیطان به پابند اِنابه نبندی،
گمان مدار که کار بهسامان رسیده،
و بر سفره افطار
و مائده بهشتیان
حاضر توانی شد.
پس، نیک آن که:
ثیاب سیاه ذنوب از تن بهدر آری،
و لختی تن به خنکای پاکی پاکان سپاری.
آنگاه احرام جان کرده،
و به طوف طواف حبیب درآیی.
گاه، تنگ است.
و موعد دیدار نزدیک.
پس، از طاهران مطهر بخواه
طهارت روح و جان را:
اللهم اَغسِلنی فیه من الذنوب.
(2)
آن که جان به پاکی چشمه سپرده،
و در پیاله عکس رخ یار دیده،
و حسن اعتدال دوست را،
«قامت ناساز بیاندام خود» بهتر دیده است.
این نیز از لطف اوست،
و عدالتش نیز هم،
که آینهای در برابرت نهاده
هم مگر اعوجاج خود بیشتر دریابی
و در رفع عیوب همتی افزون نمایی.
پس بر تو باد
ـ در آستانه عید عاشقان ـ
که خویشتن آماده سازی
و در اصلاح عیوب خویش بکوشی.
چرا که در محضر خوبرویان،
زشتیها عیانتر،
و ناراستیها نمایانتر است.
در این راه، تعجیل رواست
و عجله کار شیطان نیست.
پس، گامی به پیش بردار،
بی هیچ استخاره،
که «درکار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.»
کژیهای خود بهیاد آر
و دل و دیده بسپار
به آن «قیامت قامت و قامت قیامت»
مگر که با اصلاح خویش
مقرب درگاه شوی
و دل سپرده دلدار.
پس، دل به اجابت خوش دار،
و از یار چنین خواه:
و طَهِّرنی فیه من العیوب.
(3)
حضور در محضر یار، بیامتحان؟
هیهات! هیهات!
مدعیان در این میدان، بسیار
و بیسر و پایان، فراوان.
پس باید که بوته باشد
و آزمایشی
تا مگر ممکن شود تشخیص سره از ناسره.
طُرفه آن که سربلندی نزد یار نیز
بی لطف او ممکن نیست.
پس بخواه از دوست
که حق دوستی ادا کند،
و یاریات نماید،
مگر که پیروز این میدان باشی،
و یار، طوق طاعت بر گردنت،
و تاج عبادت بر سرت نهد.
و تو را به پیرایه پرواپیشگان بیاراید:
و امتحن قلبی فیه بتقوی القلوب.
یا مقیل عثرات المذنبین.
با سلام