(1)

هیچ می­دانی

رفتن به نزد پاکان

بی ردای پاکی

ممکن نیست؟

پس دل به چه خوش کرده

و بر روی کدامین سرمایه حساب کرده­ای

تا از ملازمان رکاب باشی

و با یار غمگسار، دمساز؟

عمری پاکی دل به زنگار گناه آلودی،

و دل در گروی شیطان نهادی،

و با یار از در مکر و فریب در آمدی.

اینک با چه رو قصد آن داری

سر بر آستان محبوب سایی

و دست دل به دامن پر مهرش آویزی؟

این درست که منزل­های فراوان در پشت سر نهادی

و مقدرات خویش در شب قدر مشخص کردی،

لیک هشدارت باد!

تا جان و تن به چشمه توبه نشویی،

و پای شیطان به پابند اِنابه نبندی،

گمان مدار که کار به­سامان رسیده،

و بر سفره افطار

و مائده بهشتیان

حاضر توانی شد.

پس، نیک آن که:

ثیاب سیاه ذنوب از تن به­در آری،

و لختی تن به خنکای پاکی پاکان سپاری.

آن‌گاه احرام جان کرده،

و به طوف طواف حبیب درآیی.

گاه، تنگ است.

و موعد دیدار نزدیک.

پس، از طاهران مطهر بخواه

طهارت روح و جان را:

اللهم اَغسِلنی فیه من الذنوب.

(2)

آن که جان به پاکی چشمه سپرده،

و در پیاله عکس رخ یار دیده،

و حسن اعتدال دوست را،

«قامت ناساز بی­اندام خود» بهتر دیده است.

این نیز از لطف اوست،

و عدالتش نیز هم،

که آینه­ای در برابرت نهاده

هم مگر اعوجاج خود بیشتر دریابی

و در رفع عیوب همتی افزون نمایی.

پس بر تو باد

ـ در آستانه عید عاشقان ـ

که خویشتن آماده سازی

و در اصلاح عیوب خویش بکوشی.

چرا که در محضر خوب‌رویان،

زشتی­ها عیان‌تر،

و ناراستی­ها نمایان‌تر است.

در این راه، تعجیل رواست

و عجله کار شیطان نیست.

پس، گامی به پیش بردار،

بی هیچ استخاره،

که «درکار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.»

کژی­های خود به­یاد آر

و دل و دیده بسپار

به آن «قیامت قامت و قامت قیامت»

مگر که با اصلاح خویش

مقرب درگاه شوی

و دل سپرده دلدار.

پس، دل به اجابت خوش دار،

و از یار چنین خواه:

و طَهِّرنی فیه من العیوب.

(3)

حضور در محضر یار، بی­امتحان؟

هیهات! هیهات!

مدعیان در این میدان، بسیار

و بی­سر و پایان، فراوان.

پس باید که بوته باشد

و آزمایشی

تا مگر ممکن شود تشخیص سره از ناسره.

طُرفه آن که سربلندی نزد یار نیز

بی لطف او ممکن نیست.

پس بخواه از دوست

که حق دوستی ادا کند،

و یاری‌ات نماید،

مگر که پیروز این میدان باشی،

و یار، طوق طاعت بر گردنت،

و تاج عبادت بر سرت نهد.

و تو را به پیرایه پرواپیشگان بیاراید:

و امتحن قلبی فیه بتقوی القلوب.

یا مقیل عثرات المذنبین.