(1)

«نفحات الانس» تو را از «حضرات القدس» بوییدیم.

پس در پی «کشف المحجوب» برآمدیم.

عطر «گلشن راز» تو سرمستمان کرد،

و ما را به­ سوی خود خواند.

فهم راز تو چیزی فراتر از ادراک ما بود.

پس برای شرح «گلشن راز»ات ،

«مفاتیح الاعجاز» را پیش رو نهادیم،

و «منازل السائرین» را در نظر آوردیم.

دیدیم که در این راه «صد میدان» در پیش است،

و هر میدان را سختی­ها و دشواری­های فراوان در پی.

شوق وصال از یک سو،

و سختی راه از سوی دیگر،

ما را به چاه تحیّر فرو برد.

در اندیشه تدبیر بودیم

که چاووش‌مان فرایاد آورد:

«در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.»

شرط جنون به­دیده منت نهادیم،

و سختی راه را به ­شوق وصال بر جان خریدیم.

عزم را جزم کرده و به­سوی «عزیز مصر وجود» ره سپردیم،

مگر که آشنایی و عهد پیشین فریادرس‌مان شود،

و در اندوخته اندک‌مان به چشم کرامت و اغماض بنگرد.

روندگان پیشین هشدارمان دادند:

مباد که خیال خام در سر پرورید.

چرا که در ترازوی سنجش یار

جز عمل صالح‌تان کارگشا نیست.

ما نیز

ـ چشمی به­کار خویش و چشمی به ناز یار ـ

انجام کار نیک را طلبیدیم از خدای:

اللهم اهدنی فیه لصالح الاعمال.

(2)

چون به محضر عزیز درآمدیم

«شذرات المعارف» دیدیم

و «رشحات البحار»

که از عذوبت لسانش جاری بود.

از زیبایی اش « فوائح الجمال» پیدا بود

و از فحوای کلامش « اسرار التوحید» هویدا.

ذکر جمالش را «مثنوی» کافی نبود،

و تبیین خورشید کمالش را «دیوان شمس».

حضورش «انس التائبین» بود

و ذکرش «تذکره المتقین».

دیدیم که «جنود عقل و جهل» او را به­فرمان است،

و ابر کرامت و لطفش بر همگان باران.

« رساله لقاء الله»ش نیز بی­نیاز از هر تفسیر بود و سوال.

این بود که خطاهای خویش از یاد بردیم،

و آمال و آروزهای دیرین به­یاد آوردیم،

و در آن لحظه­های نورانیِ « پرواز در ملکوت»،

«طلب و اراده» را با هم همراه کرده

و خواستیم‌اش که حوائج و آمال‌مان بر آورد:

واقض  لی فیه الحوائج و الآمال.

یا من لایحتاج الی التفسیر و السوال.

(3)

این گونه بود که در گلشن یار

و در سایه‌سار «شجره الهیه»‌اش،

دل به خنکای نسیم رحمت سپردیم.

ترنم ترانه نامش را دیدیم که « احیاء علوم الدین» بود

و « معراج السالکین و صلوه العارفین».

«مصباح الهدایه» او «رساله سیر و سلوک» بود

و سازنده « انسان کامل».

زین رو وصال او را «فتوحات مکیه» خویش دانستیم

و جبین به سجده شکر سودیم.

زان پس،  یار را خواندیم:

ای که دانای هر راز و هر نیازی!

حاجات‌مان بر آور

و بر امیر قبیله پاکان، و خاندانش

درود دمادم فرست:

یا عالماً بما فی صدور العالمین.

صل علی محمد و آله الطاهرین.