(1)

عمری گذشت

دیرسالیانی با مردمان زیستیم،

لیک افسوس که در میان‌شان بودیم

ولی از درد و رنج‌شان بی‌خبر.

اینک رمضان به یادمان آورده است بودن‌های دیگر را،

جز از بودن خودمان.

اینک حلول ماه صیام است

و نزدیکی به حال ناداران؛

آنان‌که هر ماه‌شان رمضان است،

و هر شب شرمنده گرده‌ای نان،

و چهره‌هایی لاله‌گون از شرم.

چنین احوالی وا می‌داردمان که بنگریم

در آینه‌ای که فرا روی روح ما است،

و ما را به­خود می‌نماید.

چه غم‌بار است این تصویر.

راستی کیست این که در آینه ما را می‌نگرد؟

آیا این ما

خود ما،

خود خود ما هستیم؟

چگونه بود که  نادارای دیگران را

در کنار

یا در برابر خود ندیدیم؟

سرخی این صورت‌ها که اظهر من الشمس است،

مگر که نابینا شده‌ایم؟

یا کور رنگی‌مان اجازه نمی‌دهد درست دیدن را؟

به هر روی،

رمضان ما را کمی به­خودمان شناساند،

و پرده­های فریب‌مان را پاره کرد،

و نقاب را از صورت‌مان بر داشت،

و ما را رسوای خویشتن کرد.

این نعمتی است بزرگ،

که البته هر کس را نصیب نخواهد شد.

اینک آیا نمی‌سزد که نه از مسلمانی

که از انسانیت خود شرم کنیم

و شکرانه این خودشناسی را پاس داریم؟

و از یار بخواهیم که همواره یاری‌مان کند،

مگر که حُسن احسان،

و لذت نیکوکاری به بندگانش را دریابیم.

معبودا !

 در این روز

و در این ماه

و همه عمر،

احسان و نیکوکاری را نزدمان محبوب کن،

و لذت نیکی به دیگران در کام‌مان فرو ریز:

اللهم حَبِّب الَیّ فیه الاحسان.

(2)

سرمدا !

گفته‌اند:

«کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری»

لیک این نیز دانیم

که «خلوت دل نیست جای صحبت اغیار.

دیو چو بیرون رود فرشته در آید.»

چشیدن احسان به دیگران هر چند آرزویی است بزرگ،

لیک آگاهیم که با وجود دیو درون

تشریف فرشته رحمت امکان‌پذیر نیست.

معبودا !

نیک آگاهی که وجودمان شاهد دیرین جدال دیو و فرشته است.

و بسته به حال‌مان

گاه این غلبه کرده و گاه آن.

اما به­رغم گستاخی‌ها

و غفلت‌هامان،

دوست‌تر آن داریم که نسیم رحمت تو آرام جان‌مان باشد

نه آنکه پلشتی­های فسوق و عصیان آزارنده روان‌مان.

نیز این دانیم که این را باید از تو بخواهیم.

پس می‌خوانیم‌ات

که بدکاری را ناخوشایندمان گردانی،

و سرکشی را به کام‌مان شرنگ:

و کَرِّه الیّ فیه الفسوق و العصیان.

(3)

محبوبا !

سهم طلب امروزمان دو چیز بود:

یکی خو گرفتن با فرشته احسان

و دیگر،  رهیدن از دام گناه و عصیان.

چنین می‌پنداریم اگر این دو حاجت‌مان برآوری

دعای آخرمان نیز مستجاب شده است

که از تو بخواهیم آتش خشم‌ات را بر ما حرام کنی:

و حَرِّم علَیَّ فیه السخَط و النیران.

بعونک یا غیاث المستغیثین.