(1)

به گاه خلقت

لمحه‌هایی از وجود خویش در ما به‌ودیعت نهادی

مگر که ما نیز ـ گر چه خدایی‌مان ممکن نیست ـ

رنگ و بوی خدایی گیریم.

و صَبّاغ «صبغه الله» بر رخت وجود خویش شویم.

باری.

ما راه خویش گرفتیم،

و جاده زندگی را با گام‌هایی نااستوار پیمودیم.

چندان که نگریستیم

در دو سوی مسیر،

دره‌های مرگ‌آفرین دیدیم و مغاک‌های هولناک.

جاده، خود نیز بسی لغزان بود،

از بس که گام‌های گناه بر آن سوده بودند.

تنها امیدمان به خضر راه بود و هادیان طریق.

آنان را به­یاری طلبیدیم،

و راه رهایی را پرسیدیم،

ـ که گفته‌اند:

«طی این مرحله بی­همرهی خضر مکن.

ظلمات است بترس از خطر گمراهی.» ـ

در پاسخ‌مان چنین گفتند:

«به مقصد مقصود نمی‌رسید

و شاهد پیروزی را در آغوش نمی‌گیرید

جز آن که دست در دست یار بگذارید

و دل در گروِ توکلش نهید.»

این‌گونه بود که هر روز و شب

هم‌نوا با پیر کاروان

دست التجا به­سوی یار دل‌نواز فراز کردیم که:

اللهم اجعلنی فیه من المتوکلین علیک.

(2)

با تکیه بر عصای توکل

راه‌مان هموارتر

و رفتن‌مان آسان‌تر شد.

بر «توکل» تکیه کردیم،

و بر «تلاش» خویش افزودیم.

بهره‌مان به­قدر تلاش و طاقت بود

ـ به حکم کریمۀ «لیس للانسان الا ما سعی» ـ

لیک پیران طریقت

و بزرگان راه

گفتندمان که:

«مبادا گمان برید که تنها تلاش‌تان کارساز بود.

بود اما فقط نبود.

نیک دانید که تلاش و توکل‌تان بهانه بود،

تا آن که «خاک را به نظر کیمیا» می‌کند

شما را به گوشه چشمی­نواخت

و اذن دخول‌تان داد برای ورود به فیض فائضان

ـ جرگه رستگاران ـ

زین روست که نخست بایدتان از یار یاری خواهید،

زان پس امیدمند باشید رُستن نهال رستگاری را

در مرغزار وجودتان.

و گر نه، «اگر نازی کند یک دم فرو ریزند محمل‌ها»

پس بایدتان که همواره از زبان اهل توکل بخواهید که:

واجعلنی فیه من الفائزین لدیک.

(3)

اینک ساکن سرای رستگاران شده­اید.

مبارک‌تان باشد.

لیک نیک بنگرید.

اهل حرم در این سرا بر یک سر نیستند.

هر کس را سری است و سالاری.

و هر کس را موقعیتی است و مقامی.

بر شما باد که فرصت مغتنم شمارید.

و افق‌های گشوده را در نظر آورید.

این درست که «هر چه آن خسرو کند شیرین بود»

لیک کم مخواهید، که در جوار خسروان

خست داشتن، نهایت خسران است.

پس، اینک که به مقام «فائزون» رسیده‌اید

بزرگ‌ترین فیض را بخواهید.

و بزرگ‌ترین فیض، تقرب است.

زین روست که می‌سزد پرده پندار را کنار نهاده

و در جوار حبیب

او را بخوانید:

ای که احسانت قبله امید امیدواران است،

ما را از مقربان درگاه خود قرار ده:

و اجعلنی فیه من المُقرّبین الیک.

بِاِحسانک یا غایه الطالبین.