(1)

دومین روز است،

که در «مکتب حقایق»،

و «پیش ادیب عشق»،

زانوی ادب به­زمین ساییده،

و شروع درس را انتظار می‌کشیم.

هر یک به‌گونه‌ای هستیم:

برخی، نو آموزانیم در کلاس نخست:

شاداب،

و سرخوش از آن که استاد، ما را در خورِ «تکلیف» دیده است.

و برخی دیگر،

بزرگ‌سالانی که اینک از «اکابر» کبائر گریخته،

و برای ماهی،

شاید هم، به­لطف استاد،

برای سالی،

یا سالیانی،

درس‌آموز مکتبش شده­ایم،

مگر که استاد،

به لطف خویش،

نه به ­صورت و سال،

که به سیرت و حال‌مان بنگرد،

و مکتب‌گریزی یازده ماهه‌مان را،

به شادباش عید عاشقان،

نادیده انگارد.

استاد سخن را می­آغازد،

و ما می­نویسیم،

درسی دیگر را:

«ادب عاشقی».

او می­افزاید:

«ادب آداب دارد.»

تکلیف‌مان این است:

هر روز،

و روزی هفده رکعت،

بر صفحه دل بنگاریم:

«ادب آداب دارد.»

استاد سوسوی سوال را که در چشم‌مان می‌بیند،

توضیحی بر آنچه گفته می‌افزاید:

آداب عاشقی:

ادب اول:

«جلب خشنودیِ یار».

خلاصه کلامش این است:

از یار، یار را بخواهید.

و اسباب رضایت‌اش را.

تا از شما در گذرد.

و به­حضورتان پذیرد.

از این روست که ما،

همه با هم،

زمزمه می‌کنیم:

اللهم قربنی فیه الی مرضاتک.

(2)

لختی درنگ،

و ادبی دیگر،

از آداب عاشقی.

ادب دوم:

«ترکِ آزردن یار».

کلام استاد گوش‌مان را می‌نوازد:

«پروای‌تان می‌دهم از دل‌آزاری،

که محبوب،

سخت عاشق شماست،

و از سرپیچی‌تان،

خطاهاتان،

گر چه اندک،

آزرده می‌شود.»

سخن عشق که در گوش جان‌مان می‌پیچد،

به یادمان می‌آورد بارها که عشق را آزرده‌ایم،

غفلت‌ها که داشته‌ایم،

ناکردنی‌ها که کرده‌ایم،

و بایسته‌هایی که نکرده‌ایم.

از این همه دل‌مان می‌فشرد،

و فسرده می‌گردد.

و از استاد طلب تکلیف می‌کنیم.

پاسخ‌مان چنین است:

«محبوب بی‌اندازه محجوب است.

پس به­دامنش آویزید تا یاری‌تان کند،

برای ترکِ آزردن دوست.»

و ما در اجابت سخن استاد،

از یار می‌خواهیم که ما را از آنچه می‌آزاردش دور کند:

و جنبنی فیه من سخطک و نقماتک.

(3)

ادب سوم:

«خواندن دائم یار».

استاد، خاتَمِ خاتمت بر صحیفه کلام خویش می‌زند.

و واپسین ادب را چنین عنوان می‌کند:

در ماه یار،

رمضان،

و در میهمانی بهار،

تکلیف دیگرتان چنین است:

«خواندن او، تا آنجا که می‌توانید.»

نگاه‌مان همه پرسش می‌شود که:

«چگونه؟!»

و استاد، دیگر بار نگاه پر مهر بر ما می‌افکند.

کتاب مبین را نشان‌مان می‌دهد،

و سخن کوتاه می‌کند:

«از او بخواهید یاری‌تان کند برای خواندن بهارستانش،

در بهار جان‌ها.»

و ما کام خویش به شهد او شیرین کرده، چنین می‌خوانیم:

و وفقنی فیه لقرائه آیاتک.

برحمتک یا ارحم الراحمین.